ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/02/23
    محل سکونت
    کرمانشاه
    نوشته ها
    92
    95
    موسس سایت

    پیش فرض نقد و بررسی بازی silent hill 2




    نسخه دوم بازی در سال 2001 برای کنسول PS2 منتشر شد. داستان و سناریو بازی باعث حیرت همگان شد. برخلاف تصور طرفداران که انتظار داشتند این نسخه ابهامات شماره قبل را برطرف سازد اما با یک داستان کاملا تازه و متفاوت رو به رو شدند. با توجه به برطرف شدن محدودیت های سخت افزاری، گرافیک بازی به طرز چشم گیری بهبود پیدا کرده بود. افکت های زیبای بازی همچنان چشم نوازی می کرد. آهنگ سازی این نسخه را هم AkiraYamaoka بر عهده داشت. به جد می توان گفت باز هم نیمی از تاثیر گذاری بازی در اثر آهنگ های زیبای ایشان ایجاد میشد و به گفته ی اکثر علاقه مندان این نسخه بهترین موسیقی ها را در سری داشته است. این شماره هم مانند شماره پیشین نمای سوم شخص داشت. البته اینبار سازندگان به اندازه کافی زاویه های مختلف دید تعبیه کرده بودند تا بازیکنان بر محیط بازی مسلط تر باشند. یکی از موارد جالب دیگر نحوه مشاهده نقشه هایی بود که در طول بازی آنها پیدا می کردید. نقشه ها در 2 وضعیت قابل بررسی بودند: 1- هنگامی که کاراکتر بازی در محیط های مستقر میشد که به اندازه کافی روشنایی داشت 2- هنگامی که چراغ قوه او روشن بود. یکی دیگر از نکات کارآمد این نسخه ثبت مدارک و اسنادی بود که در طول بازی قرار داشتند. با ثبت مدارک میشد در آینده از آنها استفاده کرد. برخلاف نسخه قبل مبارزات در این نسخه نقش کم رنگ تری داشتند. بازیکنان می بایست بیشتر مدت زمان بازی را صرف پیدا کردن کلیدها و آیتم های مختلف می کردند. بزرگترین و بهترین تغییر در ابتدای بازی جایی بود که بازیکنان پیش از شروع بازی می توانستند درجه سختی معماها را تعیین کنند. مانند قبل درجه ی سختی مبارزات هم در بازی وجود داشت. رادیو محبوب مجموعه در این بازی هم در دسترس بود. به جرات می توان گفت حضور همین رادیو ترس فراوانی به بازیکنان منتقل می کرد. با نزدیک شدن دشمنان به خش خش صدا افزوده و همین باعث ایجاد استرس غیر قابل وصفی در بازیکنان میشد. آنها مدام منتظر بودن تا ببینند چه چیزی پشت این مه غلیظ انتظار آنها را میکشد. از نظر میانگین امتیازات و بازخورد منتقدان این نسخه موفقترین عنوانین سایلنت هیل محسوب میشد. حتی چندین بار به لیست بهترین های سایت مختلف راه یافت. این عنوان توانست در عرض یک ماه به فروشی بیش از 1 میلیون نسخه در سراسر جهان دست یابد که موفقیت فوق العاده ای برای آن محسوب میشد. این امر حتی باعث شد بعد از مدتی بازی بر روی Xbox و PC نیز پورت شود. عنوانی که برای نسخه Xbox انتخاب کرده بودند Restless Dreams نام داشت. مانند اکثر عناوین پر فروش PS2 از بازی نسخه ای تحت عنوان Director's Cut تهیه و منتشر شد. این نوع عنوانین در واقع شامل همان نسخه اصلی بازی بودند اما به صورت بهینه تر و همچنین به همراه موارد اضافه دیگری منتشر میشدند. در دو نسخه Restless Dreams و Director's Cut سناریو فرعی ای به نام "Born from a Wish " اضافه شده بود که داستان یکی از کاراکترهای بازی را دنبال می کرد. بی شک خاطرات خوش این نسخه تا ابد در ذهن طرفداران خواهد ماند.

    بازی طبق آنچکه پیش تر بیان کردم دارای قسمت اضافه شونده ای می باشد که آن هم داستان مختص به خود را دارد. ابتدا داستان نسخه اصلی شرح داده خواهد شد و در انتها داستان قسمت مذکور بازگو خواهد شد. داستان نسخه اصلی " Letter From Silent Heaven " نام گذاری شده است و قسمت اضافه شده " Born from a Wish " می باشد.
    Letter From Silent Heaven
    James Sunderland شخصیت اصلی این شماره می باشد. او همسرش Mary را 3 سال پیش در اثر بیماری لاعلاجی از دست داده است. پس از مرگ همسرش همیشه افسرده و غمگین بوده که ناگهان اتفاقی عجیب او را پریشان تر از پیش می کند. او نامه ای دریافت می کند که نام فرستاننده آن Mary می باشد! از محتوای نامه متوجه می شود گویا واقعا از طرف همسرش ارسال شده است! Mary پیش از مرگ از James خواسته بود که او را باری دیگر به سایلنت هیل ببرد. به نظر می رسد آنها قبلا مدتی را در شهر سپری کرده بودند و از آنجا خاطرات خوشی داشتند. گویا شهر در نظر Mary مکانی خاص و مقدس جلوه می کرده. قبل از اینکه James بتواند او را به سایلنت هیل ببرد، بیماری امانش نمی دهد و او را از پای در می آورد. محتوی نامه هم این بود که Mary در " مکان مخصوصشان " منتظر James می باشد. James حیرت زده سوار ماشینش می شود و به طرف سایلنت هیل حرکت می کند.

    آنها تقریبا در تمام شهر خاطرات خوشی با هم داشتند بنابراین پیدا کردن Mary کار آسانی به نظر نمی رسد. James ابتدا تصمیم می گیرد تا Rosewater Park را جستجو کند. آنها اغلب وقتشان را آنجا سپری می کردند. در اثر خرابی ماشین مجبور می شود ادامه راه را با پای پیاده طی کند. بعد از کمی پیاده روی مکثی می کند و سالهایی که با Mary گذارنده را یاد می کند. ناگهان چشمانش به دختر جوانی در قبرستان می افتد. جلو می رود و با او کمی صحبت می کند. نام او Angela Orosco می باشد و گویا به قصد پیدا کردن مادرش با به شهر گذاشته است. James هم اظهار می کند که به دنبال گشمده ای میگردد و این را هم عنوان میکند که فرد مورد نظرش سه سال پیش مرده است! اینجا برای اولین بارنشانه های تاثیر گذاری شهر نمایان میشود؛ Angela به James اخطار میدهد که اتفاقات عجیبی در این شهر رخ میدهد و از او میخواهد که از رفتن به شهر خودداری کند! اما James می گوید که که چه این راه خطرناک باشد چه نباشد مجبور است آن را طی کند. این موضوع میزان علاقه ی او به همسرش را نشان می دهد. James به مسیرش ادامه می دهد تا اینکه در نهایت به شهر می رسد.

    گویا همه چیز عوض شده است. دیگر خبری از گردشگران نمی باشد. مه غلیظی شهر را احاطه کرده و همه چیز پوسیده و رها شده به نظر میرسد. James ناگهان متوجه رد خونی می شود. او تصمیم می گیرد آن را دنبال کند. در انتها به تونلی متروکه میرسد و وارد آن میشود. در اینجا با هیولایی مواجه میشود و برای دفاع از خود تخته ای چوبی را از زمین بر می دارد و با آن مبارزه میکند. بعد از کشتن هیولا رادیویی توجه او را جلب میکند که موقع مبارزه با هیولا خش خش میکرد! آن را برمیدارد و از تونل بیرون می آید. به محض خارج شدن از تونل رادیو دوباره به صدا در میاید و صدایی از Mary پخش میکند و James را دوباره از زنده بودن Mary دچاز حیرت میکند. او به راهش ادامه می دهد و علائم بدشگون لحظه به لحظه عرصه را بر او تنگ می کنند. شهر خالی از سکنه به نظر می رسد. مسیری که به سمت Rosewater Park منتهی میشد مسدود می باشد پس به ناچار James تصمیم می گیرد مجتمع مس**** که در آنجا واقع شده است را مورد بررسی قرار دهد. بعد از اینکه وارد ساختمان می شود کلیدی را بر روی زمین مشاهده می کند که دسترسی به آن مشکل است. در اینجا در برابر بازیکنان 2 گزینه قرار میگیرد: 1- آن را بردارند 2- آن را بر ندارند. با انتخاب گزینه برداشتن کلید James سعی می کند با دراز کردن دستش کلید را بدست آورد. همینطور که تلاش می کند کلید را بدست آورد ناگهان از سمت دیگر سر و کله کودکی لوس پیدا می شود و کلید را با پا دورتر می اندازد. او با خنده ای تمسخرآمیز دور می شود. James با عصبانیت به راهش ادامه می دهد. او به طبقه دوم می رود و در اینجا اسلحه ای بدست می آورد. گویا اتفاقات عجیب این ساختمان تمامی ندارد. ناگهان صدای فریادی به گوشش میرسد و سعی میکند به دنبال منبع آن برود. داخل راهرویی میشود و به ناگهان روبه روی خود موجودی ترسناک میبیند که کلاهی به شکل هرم بر سر دارد. او پشت میله هایی ایستاده است. با بلند شدن صدای رادیو James پی میبرد که این موجود هر چه هست نمیتواند دوست او تلقی شود. او به راه خود ادامه میدهد تا اینکه در یکی از اتاق ها جنازه ای را مشاهده می کند که رو به روی تلوزیونی نشسته و لکه های خون سرتاسر اتاق پخش شده اند. به هر حال به راهش ادامه می دهد و بعد از جستجوی اتاق های مختلف به اتاقی میرسد که از شدت تیراندازی تمام دیوارهای آن جای گلوله مشاهده می شود. در دستشویی اتاق به جوانی به نام Eddie Dombrowski بر می خورد که در حال استفراغ کردن می باشد. James در مورد جسدی که در یخچال همان آپارتمان پیدا کرده از او سوال می کند ولی Eddie بسیار دست پاچه و مرموزانه پاسخ می دهد. بعد از دقایقی او مجددا Angela را در یکی از اتاق های ساختمان ملاقات می کند. James از صحنه ای که می بیند کاملا تعجب می کند. Angela کارد بزرگی که لکه های خون نیز روی آن دیده می شود را در دست گرفته و بسیار عصبانی و کلافه به نظر میرسد. گویا او قصد خودکشی دارد. Angela نامیدانه به تشریح وخامت اوضاع و حوادث شهر می پردازد. Angela به James می گوید که هر دوی آنها شبیه به هم هستندو خودکشی کردن بهتر از آن است که تا ابد فرار کنیم. همچنین اینکار در واقع همان چیزیست که مستحقشان می باشد. James به او را آرام می کند و بلاخره او را متقاعد می کند تا چاقو را به او دهد و از اینکار صرف نظر کند. بعد از سپری شدن چند لحظه او بلاخره کارد را به زمین می اندازد و به سرعت از محل متواری می شود. دومین ملاقات او با موجود کله هرمی در یکی از اتاق های آپارتمان روی میدهد. جایی که James او را در حال آزار و اذیت کردن موجوداتی که از چسبیدن پایین تنه ی دو زن تشکیل شده اند میبیند و باز هم ترسی توصیف ناپذیر وجودش را فرا می گیرد! در انتها برای خارج شدن از ساختمان به اتاقی میرسد که راه پله ای رو به پایین دارد ولی راه پله با آب مسدود شده است. موجود کله هریمی انتظار او را میکشد. در این جا درگیری بسیار کوتاهی بین او و James روی میدهد. به نظر می رسد در برابر تمامی تجهیزات James مقاوم است. به هر حال او بعد از بلند شدن صدای آژیر محل را ترک می کند. با رفتن کله هرمی آب راه پله هم تخلیه میشود و James از ساختمان بیرون می آید. در ادامه ی راه او دختر بچه ای را مشاهده می کند. سریع خود را به او می رساند. James به یاد می آورد که دختر بچه را در ساختمان دیده است و دور کردن کلید از دستان او کار همین دختربچه بوده. دخترک گستاخانه پاسخ سوال های او را می دهد. James تعجب می کند که دختر به این کوچکی در چنین جهنمی چه می خواهد. به نظر می رسد دخترک در برابر حوادث ناگوار و وحشتناک شهر مصون است. James در مورد نامه ای که در دست دخترک است میپرسد اما دخترک میگوید که به تو مربوط نیست و تو هیچ وقت Mary را دوست نداشته ای! James تعجب می کند و از او میپرسد که Mary را از کجا میشناسد که دیگر دیر شده زیرا قدم زنان در مه محو می شود.( از اینجا به بعد از موجود کله هرمی با نام Pyramid Head یاد خواهد شد.)

    James بلاخره موفق می شود از طریق تونلی خود را به Rosewater Park برساند. او همین طور به جستجویش ادامه می دهد تا در نهایت به .... Mary بر می خورد! James جلو می رود و به او میرسد. نامیدی وجود او را فرا می گیرد. بر خلاف تصور او این زن Mary نیست. او توضیح می دهد که نامش Maria می باشد. او شباهت بسیاری به Mary دارد ولی لباس های تحریک آمیز تری بر تن دارد. او از James می پرسد که آیا به دوست دخترش شباهت دارد؟ James کمی در مورد اتفاقات عجیبی که پشت سر گذاشته است صحبت می کند. او همچنین مجددا به James می گوید:" شبیه روح نیستم! درسته؟" سپس دست James را میگیرد و بر روی سینه اش می گذارد. James به سرعت از او فاصله می گیرد و از رفتارهای عجیبش متعجب می شود. سپس Maria از James درخواست می کند که او را هم همراه خود ببرد. James موافقت می کند و هر دوی آنها به سمت Lakeview Hotel حرکت می کنند. James امیدوار است تا شاید Mary را آنجا بیابد.


    در بین راه آنها به Pete's Bowl-O-Rama می رسند. James تصمیم میگرد تا نگاهی به آنجا بیاندازد. Maria هم بیرون سالن منتظر او می ماند. James بعد از باز کردن در به قسمت انبار میرسد. ناگهان دمویی نشان داده می شود که Eddie در همان سالن مشغول خوردن پیتزا می باشد و در کنار او دخترک مرموز نشسته است. آنها به گفتگو با یک دیگر می پردازند. از بین گفتگو های آنها متوجه می شویم که Eddie گویا تحت تعقیب پلیس بوده است. در انتها گفتگویشان Eddie به دخترک می گوید" آیا زنی که به دنبالش بود را پیدا کردی؟... چی بود اسمش...؟ آها Mary ؟". James به Eddie میرسد و متوجه می شود که تنها مشغول پیتزا خوردن است. او از Eddie سوال می کند که آیا کسی پیش او بوده؟ هیمنطور به طعنه به او میگوید چگونه میتواند در این وضعیت غذا بخورد. او می گوید بله! وقتی به دقت کنار دستش را نگاه می کند متوجه می شود که آن دخترک محل را ترک کرده. سپس می گوید: " Laura کجا رفتی؟ " James متوجه می شود که نام دخترک Laura می باشد. Laura با استفاده از در خروجی از سالن خارج می شود و James هم این صحنه را می بیند. سپس تصمیم میگیرد او را تعقیب کند. او از سالن خارج می شود و متوجه می شود که Maria محل را ترک کرده! بعد از چند لحظه مجددا سر و کله اش پیدا می شود و نفس نفس زنان به James نزدیک می شود. گویا او Laura را تعقیب کرده ولی موفق نشده به او برسد. سپس او به James شکافی را نشان می دهد و ادعا می کند که Laura به آن وارد شده است. شکاف بسیار کوچک است. James متوجه دری می شود و سعی می کند آن را باز کند ولی در قفل است. Maria با استفاده از کلیدهایی که دارد آن را باز می کند و به اتفاق James وارد ساختمان می شوند. با توجه به این کلیدها به نظر میرسد که این جا محل کار یا زندگی ماریاست. آنها سپس از آن ساختمان که Heaven's Night Club نام داشت خارج می شوند و مجددا به خیابانی دیگر می رسند. بعد از کمی جستجو دمویی پخش می شود که Laura را در حال وارد شدن به بیمارستان Brookhaven نشان می دهد.

    James و Maria به طرف بیمارستان حرکت می کنند. آنها وارد ساختمان می شوند و شروع به جستجو می کنند. بعد از دقایقی Maria شروع به سرفه کردن می کند و به James می گوید که نیاز به استراحت دارد. او تعدادی قرص می خورد و روی یکی از تخت ها دراز می کشد. James هم به جستجو ادامه می دهد. او تصمیم می گیرد خود را به پشت بام بیمارستان برساند. در همین بین مجددا Pyramid Head به او حمله می کند. Pyramid Head با پشت شمیرش ضربه ای به James می زند و او را از پشت بام به پایین پرتاب می کند. James با خوش شانسی در نقطه ای امن فرود می آید. او سعی می کند به سرعت خود را به Maria می رساند. در یکی از اتاق ها او Laura را می بیند که خوشحال و سرحال در حال بازی با عروسکی می باشد. او هنوز متوجه حضور James نشده است. آن دو با هم گفتگو می کنند و در نهایت Laura ادعا می کند که Mary دوست او بوده و سال پیش را با هم در بیمارستان سپری کردند. ابتدا James باور نمی کند و می گوید این امکان ندارد چون همسرش 3 سال پیش مرده! James لو را دروغگو خطاب میکند! Laura از شنیدن این حرف ناراحت میشود و تصمیم می گیرد اتاق را ترک کند. James از حرفش پشیمان می شود و نمیخواهد دوباره تنها سرنخی که در این ماجرا می تواند کمکش را ازدست. James سعی میکند او را آرام کند و به اتفاق Laura شروع به قدم زدن می کنند. James به Luara می گوید که اینجا برای یک کودک به سن سال او بسیار خطرناک است و تعجب می کند که چطور او حتی یک خراش هم بر نداشته! Luara از حرف های James تعجب می کند و نگهان دست James را می گیرد و به او می گوید که حتما باید کار مهمی را انجام دهد. James اعتنایی نمی کند و به راهش ادامه می دهد ولی Laura اصرار می کند که باید برگردد و کار مهمی را انجام دهد. James رو به او میکند و می پرسد که این چیست که اینقدر برایش اهمیت دارد؟ Laura پاسخ می دهد که نامه از طرف Mary است. James که کاملا گیج شده بود به سرعت به اتفاق Laura خود را به اتاقی رساند که ادعا می کرد نامه در آن قرار دارد. اتاق تاریک و مخوف بود. Laura از James درخواست می کند که جلو رود و نامه را از روی میز بردارد. James با استرس پیش می رود در حالی که Laura کنار در منتظر اوست. هنگامی که به وسط اتاق می رسد ناگهان صدای بسته شدن درب مانند ریختن آب سردی بر پیکر او می ماند. James به سرعت خود را به در می رساند و محکم با مشت بر آن می کوبد در حالی که از Laura می خواهد که آن را باز کند. Laura می خندد و می گوید: " که من یه دروغگو هستم. برای چی باید بهت کمک کنم و در رو باز کنم؟" التماس های James بی نتیجه می ماند. لحظاتی بعد موجوداتی عجیب و ترسناک که از سقف آویزان شده بود در مقابل James قرار می گیرند. او باری دیگر از Laura میخواهد تا او را نجات دهد اما بی فایده است. James بعد از مبارزه ای نفس گیر روی زمین می افتد. در اینجا تغییر دنیا صورت می گیرد و James به نظر میرسد توسط Mary به مکانی امن برده می شود. او بهوش می آید و خود را در محوطه بیمارستان می بیند. بعد از لحظاتی از جای خود بر می خیزد و به طرف زیر زمین بیمارستان حرکت می کند.

    James پس از کمی جست جو Maria را می یابد. ابتدا او Maria را با Mary اشتباه می گیرد و به سرعت به سمتش حرکت می کند. وقتی متوجه می شود او Maria است کمی ناراحت می شود و با سردی باهاش برخورد می کند. James می گوید: " به هر حال از اینکه زنده ای خوشحالم! Mara می گوید: " به هر حال ؟ منظورت چیه به هر حال ؟ من داشتم اون بیرون میمردم بعد تو میگی به هر حال؟! Maria از اینکه James او را تنها گذاشته بود بسیار عصبانی به نظر می رسد. ابتدا کمی او را سرزنش می کند ولی ناگهان او را در آغوش می گیرد و می گوید: " هیچگاه در زندگیم اینقدر نترسیده بودم. هیچ وقت من را تنها نذار! " سپس از james در مورد Laura سوال می کند. پس از کمی گفتگو بلاخره تصمیم می گیرند مجددا Laura را پیدا کنند. " آنها همینطور محیط را جستجو می کنند که ناگهان، Pyramid Head متوجه حضور آنها می شود. او بر خلاف گذشته سلاحی شبیه به نیزه بر دست دارد و شروع به تعقیب کردن James و Maria می کند. آنها در راهرویی طولانی و پر پیچ و خم از دست Pyramid Head فرار می کنند تا اینکه در انتهای راهرو آسانسوری را مشاهده می کنند. James از Maria جلو می افتد و خود را به داخل آسانسور پرتاب می کند. Maria تلاش می کند خود را به آسانسور برساند که ناگهان در بسته می شود و تنها دست او از در گذر می کند. لحظاتی بعد Head Pyramid به او میرسد و شروع به سلاخی کردنش می کند. صدای فریادهای Maria لرزه بر پیکر James می اندازد ولی او عاجز و ناتوان تنها نظاره گر ضجه های Maria است. ناگهان آسانسور شروع به حرکت کردن می کند. James بسیار ناراحت و غمگین می شود. او خود را سرزنش می کند که چرا نتوانسته بار دیگر از کسی که برایش اهمیت داشته محافظت کند. ولی چاره ای نیست و باید روی هدف اصلیش - پیدا کردن Mary - تمرکز کند.

    با بیرون آمدن از آسانسور بیمارستان مجددا به حالت اولیه خود باز میگردد. در یکی از اتاقها James به نقشه ای برمیخورد که در آن نوشته ای وجود دارد که از او می خواهد نقشه را دنبال کند. در نقشه چند نقطه علامت گذاری شده و همیچنین کلید در بیمارستان هم در کنار آن قرار دارد. James بعد از برداشتن نقشه Laura را میبیند که توی خیابان مشغول قدم زنی می باشد، موضوع غیر قابل درک آن است که درب بیمارستان قفل است و کلیدش نزد James می باشد. James به راه خود ادامه می دهد و با استفاده از کلیدی که از پشت مجسمه ای در Rosewater Park می یابد خود را به Silent Hill Historical Society- جایی که در نقشه علامت گذاری شده بود- می رساند. او پس از جستجوی موزه به گودالی میرسد و چون انتخاب دیگری ندارد به داخل آن میپرد. این موضوع چدین بار تکرار می شود تا زمانی که James بعد از آخرین پرشش خود را در داخل سالن غذاخوری زندان میبیند جایی که دوباره ادی رو میبیند که بر روی صندلی نشسته و اسلحه ای بر دست دارد. کنار او تعدادی جنازه روی زمین افتاده است. James در مورد آنها از Eddie سوال می کند و او هم جواب های ترسناک و غیر منطقی می دهد. لحظاتی بعد Eddie شروع به خندیدن می کند و می گوید که داشته با James شوخی می کرده و این جنازه ها پیش از اینکه به اینجا بیاید روی زمین بوده اند. سپس محل را ترک می کند. James به راهش ادامه می دهد و به طرف بخش زیرین موزه می رود که در کمال تعجب مجددا Maria را مشاهده می کند! او کاملا سالم به نظر می رسد. در اینجا چندین زندان وجود دارد که Maria در یکی از آنها نشسته است. James با چشمان خود دید که Pyramid head با او چه کار کرد. James از او در مورد آن حادثه سوال می کند ولی در پاسخ Maria میگوید:" برات اتفاقی افتاده ؟ من رو با کسی دیگه ای اشتباه گرفتی؟ سپس میخندد و میگوید: " تو همیشه فراموشکار بودی ! آن دفعه توی هتل را یادت هست؟ تو گفتی همه چیز رو برداشتی ولی نواری که با هم ضبط کردیم رو یادت رفت!" James که شدیدا گیج شده از Maria میپرسد او این چیزها رو از کجا میداند؟ مگر او Maria نیست؟ Maria ناگهان عصبانی می شود و می گوید:" من Mary تو نیستم! مهم نیست که من کیم مهم این است که به خاطر تو اینجا هستم !" سپس از James میخواهد که او را از زندان در ببیاورد. James هم که واقعا تحلیل حرف های Maria برایش سخت می باشد با آشفتگی تمام می پذیرد و تلاش می کند تا راهی به داخل سلول پیدا کند. در این بین چاقوی بزرگی را در یکی از اتاقها پیدا میکند که قبلا به دست Pyramid Head دیده بود. James با خود میگوید چرا من باید همچین چیزی را بردارم!؟ اگر بازیبازان آن را بردارند نوشته ای ظاهر می شود به این مضمون که شما یک چاقوی بسیار بزرگ را دریافت کرده اید. او همین طور محیط را جستجو می کند تا اینکه صدای Angela را میشنود که با صدایی لرزان می گوید: " نه پدر! لطفا! این کار رو با من نکن! " James به دنبال صدا حرکت میکند. روی زمین تکه روزنامه ای توجه او را جلب میکند که در آن خبر قتل فردی به نام orocoso با تعداد متعدد ضربات چاقو ذکر شده است. James با دنبال کردن رد صدا وارد اتاقی میشود. او هیولایی را در کنار Angela می بیند و سپس به سرعت با استفاده از گلوله ای او را از پای در می آورد. ابتدا Angela با بی اعتنایی چند ضربه به هیولا وارد میسازد و سپس تلوزیونی که در کنارش قرار داشت را محکم روی او می کوبد. James سعی می کند تا او را آرام کند اما او با بدبینی به James پاسخ می دهد. James باز هم حرف های او را ندیده می گیرد. دست بر روی شانه هایش می گذارد و او را دلداری می دهد. Angel ناگهان از جایش بر می خیزد و او را دروغگو خطاب می کند. او می گوید:" هرگز در روزهای تنگ به همسرت اهمیت نمی دادی و از طرفی مگر نگفتی زنت سه سال پیش مرده پس چه طور ادعا میکنی که به دنبال او میگردی؟!" سپس اتاق را ترک می کند. James حرف های او را مسخره قلمداد می کند و مجددا سعی می کند پیش Maria باز گردد. زمانی که پیش او میرسد متوجه می شود که بر روی تخت دراز کشیده و خون از سر و صورت او جاری است. او مرده است و James مجددا با ناراحتی و عذاب دستی بر سر خود می کشد. به نظر می رسد باری دیگر Pyramid Head او را کشته است. James محل را ترک می کند.


    James سر افکنده و ناراحت به راهش ادامه می دهد که در اتاقس شبیه به سردخانه Eddie را ملاقات می کند. او مجددا اسلحه ای در دست دارد و تعدادی جنازه اطراف او وجود دارد. James که سردرگم شده است از Eddie در مورد جنازه ها سوال می کند. Eddie پاسخ می دهد که همه آنها مثل هم بودند. هیچ کاری جز مسخره کردنش نداشتند! ولی سرآخر که تبدیل به جنازه شوند دیگر قادر نخواهند بود تا او را مسخره کنند. James از حرف های وحشتناک و غیر منطقی Eddie به ستوه می آید و می گوید: " دیوانه شده؟ یا زده به سرت؟ " ناگهان Eddie با نگاهی غضب آلود درچشمان James خیره می شود و بیان می کند که او هم مثل بقیه می باشد و باید کشته شود. بعد از درگیری کوتاهی Eddie به اتاق کناری فرار می کند و James او را تعقیب می کند. در اینجا James صدای Eddie را می شنود ولی نمی داند او کجا پنهان شده. از بین صحبت هایشان می توان متوجه شد که گویا Eddie پیش از اینکه وارد شهر شود سگی به همراه صاحبش که یک بازیکن راگبی بوده را نشانه رفته است و هنگامی که وارد شهر شده تقریبا عقل و کنترلش را از دست داده. James به او می گوید که نیازی نیست این همه خشونت به خرج دهد و او می تواند کمکش کند. Eddie خطاب به James می گوید: برای من مقدس نشو James! این شهر تو را هم فراخونده. بهتره بیش از این خودت را گول نزنی. خود تو هم مانند من گناهی بزرگی را مرتکب شدی و هیچ فرقی باهم نداریم " بعد از لحظاتی Eddie خود را نمایان می سازد و آن دو به مبارزه می پردازند. هنگامی که Eddie بر روی زمین می افتد James به سرعت خود را بالای سر او می رساند و می گوید: " یعنی... من ... یه انسان رو کشتم؟! Mary آیا تو واقعا 3 سال پیش مردی؟! "

    James از ساختمان خارج می شود و با استفاده از قایقی سعی می کند خود را به Lakeview Hotel برساند. Lakeview Hotel تنها مکانیست که James فکر می کند شاید بتواند Mary را آنجا پیدا کند. بعد از جستجوی هتل Laura را می بیند که در حال فشار دادن دکمه های پیانویی می باشد. او متوجه حضور James می شود ولی اینبار به آرامی کنار او می نشیند. آنها در مورد Mary صحبت می کنند که ناگهان Laura در مورد نامه ای از طرف او برای خودش سخن می گوید. او نامه را به James می دهد و James شروع به خواندن آن می کند. گویا قرار بوده نامه پس از مرگ Marry توسط پرستارش به دست Laura برسد. در نامه ابتدا او از مهربانی های Laura سخن گفته و بعد از آن ذکر کرده که اگر شرایط به نحوه دیگری بود خیلی دوست داشت تا او را به فرزندخواندگی بپذیرد در ادامه خطاب به او می گوید با وجود تمام اشتباهات James او را ببخشد زیرا ذاتا انسان خوش قلبی است. در انتها تولد هشت سالگی Laura را به او تبریک می گوید. James از Laura سنش را می پرسد. Laura به او پاسخ می دهد یک هفته ای است که هشت ساله شده. James با چهره ای بهت زده می گوید : " پس Mary سه سال پیش نمرده است". Laura روی به او می کند و می گوید:" Mary واقعا دوست داشت تا یکبار دیگر سایلنت هیل را ببیند. برای همین من اینجا هستم. فکر کنم او اینجا باشد. شاید اگر نامه دوم را بخوانی چیزی دستگیرت شود " او جیب های خود را نگاه می کند ولی خبری از نامه نامه نیست. به سرعت محل را ترک می کند تا نامه را پیدا کند. James به سراغ اتاقی می رود که آنها در طول اقامتشان در آنجا سپری کردند. او نوار ویدیویی که به نظر می رسد سه سال پیش جا گذاشته بودند را پخش می کند. فیلم به صورت مبهم می باشد و از قسمت های متفاوتی تشکیل شده است. ناگهان تصویر James را نشان می دهد که در کنار پیکر ضعیف Mary نشسته است. گویا در ابتدا با او کمی صحبت می کند. متاسفانه صدای فیلم قطع است. ناگهان بالشت را بر می دارد و او را خفه می کند! فیلم تمام می شد. James سرش را پایین می گیرد به طوری که گویا تمام غم عالم در دل او جمع شده است. Laura مجددا باز می گردد و از او سوال می کند آیا سرنخی از Mary یافته است یا خیر. James با سراکندگی پاسخ می دهد که Mary دیگر باز نخواهد گشت زیرا بدست او کشته شده است. Laura از شنیدن این جمله بسیار ناراحت می شود و با عصبانیت و دل شکستگی تمام اتاق را ترک می کند. ناگهان از رادیو James صدای Mary شنیده می شود که از James درخواست می کند او را پیدا کند. James از جایش بر می خیزد و باقی هتل را جستجو می کند.

    هتل تغییر دنیا می دهد و همه جا نمناک و زنگ زده می شود. در همین بین James مجددا Angela را ملاقات می کند. گویا اینبار مصمم تر از گذشته به نظر می رسد. او کنار راه پله ای در حال اشتعال ایستاده، به تابلویی خیره شده است. او به خاطر قتل پدرش به شهر فراخوانده شده. Angela از James می خواهد تا کاردش را بهش پس دهد تا هرچه سریعتر به این زندگی نکبت بار پایان دهد. James از اینکار امتناع می کند. سپس او به James می گوید ایرادی ندارد چون در آینده حتما از آن استفاده خواهد کرد. James پاسخ می دهد که هرگز قصد خودکشی ندارد همچنین اینجا مثل جهنم داغ است. Angela به او می گوید که زندگی از ابتدا برایش اینگونه بوده است و سپس به آهستگی وارد آتش می شود و زنده زنده می سوزد.

    James همچنان به جستجوی اتاق ها ادامه می دهد تا اینکه سرآخر Maria را پیدا می کند. در کنار او 2 Pyramid Head ایستاده اند. Maria از James می خواهد که او را نجات دهد. پیش از آنکه James عکس العملی نشان دهد، Maria توسط نیزه یکی از Pyramid Head ها کشته می شود. زانوهای James دیگر تاب وزن او را ندارند. او با زانو بر زمین می افتد و خود را سرزنش می کند. James به اشتباهش پی برده و بی صبرانه منتظر است هرچه زودتر این کابوس دردناک را به پایان برساند. James بلند می شود و با Pyramid Headها مبارزه می کند. او موفق می شود آنها را شکست دهد و به راهش ادامه می دهد. او به پله هایی بر می خورد و از آنها بالا می رود. در بالای پله ها زنی را مشاهده می کند ( با توجه به پایان های مختلف بازی یا Maria می باشد یا Mary ) که ناگهان تغییر شکل می دهد و تبدیل به هیولایی می شود که تجلی گر درد و رنج های Mary بوده است. بعد از مبارزه با آن و شکست دادنش یکی از پایان های بازی روی می دهد.
    Born from a Wish


    Born from a Wish بعد از مدتی همراه با نسخه Xbox بازی عرضه گشت. این بخش سناریو Maria را دنبال می کند. اتفاقات آن قبل از ورود James یا به محض ورود James به شهر روی می دهد.

    Maria گیج و سردرگم از خواب بلند می شود. او در Heaven's Night Club می باشد. از جایش بر می خیزد و محیط اطراف را جستجو می کند. گویا هیچکس در شهر نیست! او به هفت تیری مسلح است. ابتدا از اینکه در شهر تنها مانده است می ترسد و تصمیم می گیرد خودکشی کند. لحظاتی بعد نظرش عوض می شود و تصمیم می گیرد شهر را به خوبی جستجو کند بلکه هنوز کسی در آن باشد. هنگامی که Club را بررسی می کند کارد بزرگی را پیدا می کند. هفت تیر او تنها یگ گلوله داشت. از ساختمان خارج می شود و به راهش ادامه می دهد. در طول مسیر از کنار بیمارستان Brookhaven Hospital نیز گذر می کند. او همین طور سرگردان محیط را جستجو می کند و هیولاهایی را از بین می برد تا اینکه به عمارت Baldwin House می رسد. او عمارت را جستجو می کند و در نهایت به درب قفل شده ای بر می خورد. از پشت درب صدای فردی به گوش می رسد. نام او Ernest Baldwin می باشد. Maria از شنیدن صدای او بسیار خوشحال می شود و سعی می کند تا در را باز کند. گویا مرد مرموز علاقه چندانی به این کار ندارد و با سردی به درخواست های Maria پاسخ می دهد. Maria دست از تلاش بر میدارد و کنار درب می نشیند. او صادقانه می گوید که تنها خواسته اش این است تا چهره انسانی دیگر را ببیند زیرا سراسر شهر از وجود هیولاها آکنده شده است. Ernest باز هم نسبت به او بی اعتنایی می کند. Maria عصبانی می شود و به او می گوید که آیا قصد دارد تا ابد خود را در این "دیوان خانه" زندانی کند؟! Ernest به او می گوید شاید این مکان "دیونه خانه" نباشد! این آنها هستند که دیوانه شده اند و همه چیز را عجیب و غریب می بینند.

    Maria به جستجوی محیط می پردازد. بعد از حل کردن معمایی مربوط به سنگ قبری کلید Acacia Key را بدست می آورد. از طریق این کلید به اتاق خواب دختر بچه ای میرسد. Maria وسایل اتاق را نگاه می کند. ناگهان نگاهش به عروسک خرسی ای می افتد. با خود می گوید که حتما Laura از آن خوشش خواهد آمد. بعد از کمی مکث با تعجب می گوید" Laura دیگر کیست؟! " گویا خاطرات فرد دیگری در ذهن او نفوذ پیدا کرده است. او کارت تولدی از سوی دختر بچه ای به نام Amy که برای پدرش نوشته بود را می یابد. ندای مرموز دختر بچه ای طلب می کند تا این نامه را به پدرش برساند! Maria اسناد و مدارکی بدست می آورد که مشخص می کند Ernest قصد داشته دختر مرده ای را با استفاده از آیین خاصی از فرقه احیا کند. او از خواندن این اسناد کاملا متعجب می شود. به سرعت نزد Ernest باز می گردد تا رفع ابهام کند. Maria از Ernest سوال می کند که آیا او پدر Amy Baldwin است؟ او با ناراحتی تایید می کند و می گوید که او را از دست داده. گویا در یک حادثه از پنجره اتاق به بیرون پرتاب شده! Maria از این بابت متاثر می شود و سعی می کند به Ernest دلداری دهد. Ernest از Maria می خواهد تا کارت تبریک را از زیر در به او دهد و Maria هم این کار رو می کند. ناگهان Ernest از او در خواست می کند تا تنها مورد باقی مانده برای احیا کردن دخترش را برایش بیاورد. نام این ماده White Liquid می باشد. Ernest به Maria می گوید که می تواند آن را در ساختمان کناری بدست آورد. Maria از او می پرسد که چرا خودش این کار را انجام نمی دهد؟! Ernest با لحنی نامیدانه ادعا می کند که اگر می توانست لحظه ای درنگ نمی کرد...

    Maria به سختی خود را به ساختمان مذکور می رساند( همانجایی که James اوایل بازی Eddie و Laura را ملاقات کرد). او ماده مورد نظر را بدست می آورد و نزد Ernest باز می گردد. Ernest از او تشکر می کند. او به Maria می گوید: " خدایان در شهر مستقر شده اند. حتی خود تو هم به این موضوع واقفی. تو در این شهر خلق شده ای! " Maria گیج شده است و سعی می کند سریعتر این بحث مسخره را تمام کند. Ernest از او راجع به ایمان به سرنوشت سوال می کند که Maria پاسخ مشخصی نمی دهد. سپس Maria از او درخواست می کند تا درب را باز کند ولی او امتناع می کند. Maria می گوید: " فرض کن دارم. حالا که چی! " Ernest می گوید: " James مرد بدی است " در ابتدا Maria از شنیدن نام او گیج می شود ولی کم کم خاطرات زن دیگری به ذهن او نفوذ می کند و در انتها ادعا می کند که او را می شناسد. Ernest به او می گوید: " James دنبال توییست که تو او نیستی! " Maria گیج شده است و از شدت عصبانیت به Ernest پرخاش می کند. او از Ernest می خواهد تا به او بگوید که چه به سرش آمده! Ernest با آرامش از Maria می خواهد خونسردی خود را حفظ کند تا برایش تعریف کند. Maria لحظاتی صبر می کند ولی پاسخی نمی شنود. بار دیگر قفل در را امتحان می کند و در کمال تعجب درب باز می شود! در اتاق چیزی به غیر از یک میز و کارت تبریکی که پیش تر آورده بود وجود ندارد. گویا Ernest روحی بیش نبوده است.

    Maria دوان دوان به سمت خیابان حرکت می کند. ترس و نامیدی سراسر وجودش را فرا گرفته و مات و مبهوت به پیرامونش نگاه می کند. نمی داند چه بلایی بر سرش آمده است. هفت تیر خود را بر می دارد. با دستی لرزان آن را بر روی سرش میگذارد. چند لحظه ای صبر می کند. در لحظه ای که به نظر میرسد دیگر کار تمام شده اسلحه را از روی سرش بر می دارد. آن را به طرفی پرتاب می کند و منتظر مردی می ماند که قرار است سرنوشت او را شکل دهد....

    Life isn't that sweet. That's why everyone wants sweet things
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. راهنمای قدم به قدم Silent Hill: Downpour
    توسط Mohamad در انجمن راهنمایی قدم به قدم بازی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2017/03/18, 00:10
  2. Silent Hill P.T
    توسط Deadly Rose در انجمن مقالات
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/09/14, 18:37
  3. نقد و بررسی بازی silent hill 3
    توسط Mohamad در انجمن Silent Hill 3
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/08/19, 10:15
  4. کدهای گیم شارک silent hill 2
    توسط Mohamad در انجمن Silent Hill 2
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/08/01, 14:50
  5. شخصیت های بازی silent hill 2
    توسط Mohamad در انجمن Silent Hill 2
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/08/01, 14:42

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •