ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    123
    265
    ویراستار

    Cool سناریوی فارسی RESIDENT EVIL 2 REMAKE

    به نام خدا
    در خدمت شما هستیم با سناریو فارسی بازی RESIDENT EVIL 2 REMAKE



    *تاپیک به مرور زمان کامل میشه*

    کمپین لیان

    صحنه درون کامیونی را نشان میدهد.
    صدای رادیو:ببین مرد، من جدی ام، فهمیدی؟من اونا رو با چشمای خودم دیدم.
    _اوه باور کردم، رفیق، باور کردم. فقط برامون داستانو بگو.
    _ باشه،خب، جمعه شب پیش بود، داشتم از بار پیاده میرفتم خونه... اون زن شروع کردن اومدن به سمت من، اون خیلی گیج بود میدونی، منم فهمیدم که مسته.
    _ هوی هوی هوی باشه.صادق باش، خودت چقدر مست بودی؟
    _ نه مرد، من... من فقط به سختی داشتم زر میزدم.
    _ بیخیال بابا.

    _ نه فقط گوش کن باشه؟ اون به من نزدیکتر شد و منم خوب بهش نگاه کردم...تو باید چشماشو میدیدی، بینی اش رو...
    تمام صورتش... انگار پر از چین و چروک بود!
    _ایییی
    _اون مثل یه نعشه بود، مرد مثل یه نعشه راه میرفت!
    راننده:هه... مثل زن منه!
    صدای رادیو: تا حالا همچین چیزی ندیده بودم... از اون موقع حتی یه شب هم درست نخوابیدم.
    _ بسیار خب رفیق آروم باش، آروم باش... فقط... هی تو باید قوی باشی، باشه؟
    نباید اون بیرون بترسی قبوله؟

    _آره خوب گفتی!
    _اگه اون اطراف یخ بزنی اونا دندوناشونو توی بدنت فرو میکنن... من قبلا دیدم که همینجوری به یکی حمله کردن!
    صدای رادیو دارای نویز میشه
    راننده: ای بابا تازه داشت میرسید به جاهای خوبش!
    راننده با رادیو ور میره و کمی بعد خواب آلود میشه.
    راننده: باید یکم بخوابم.
    در همین لحظه ناگهان در جاده با شخصی برخورد میکند.
    راننده: اوه لعنتی!
    راننده پیاده میشه و به سمت جنازه میره.
    راننده: نه...! نه... نه... نه... چیکار کنم؟ باید چیکار کنم...!؟
    در همان لحظه جنازه از پشت راننده بلند میشه!
    دموی بعد:
    لیان با ماشینش به سمت جایگاه بنزینی میرود و از برای سوخت گیری پیاده میشود.
    در حال بنزین زدن:
    لیان: هیچکسی این اطراف نیست...؟! یکم عجیبه...


    صدای شکستن شیشه توجه لیان را جلب میکند.
    لیان: هان؟!؟!
    گیم پلی:
    لیان از روی زمین خونی چراغ قوه ای را برمیدارد و داخل مغازه میشود.
    لیان: سلام!؟ کسی نیست؟.. یه چیزی درست نیست.
    بعد از گشتن در مغازه لیان مردی مجروح را میبیند.
    لیان: شما حالت خوبه؟
    مجروح با دستش به سمتی اشاره میکند.
    لیان: حرکت نکن... بر میگردم.
    لیان وارد اتاقی در مغازه میشود و افسری را میبند که با شخصی درگیر است.
    افسر: حرکت نکن.
    لیان: سرکار کمک میخوای؟
    افسر: جلو نیا آقا من خودم حلش میکنم.
    افسر به زمین می افتد و شخص مهاجم شروع به خوردن گردنش میکند.
    لیان: هی هی...ولش کن همین الان.
    افسر: آه...آه... کمک...کمکم کن!
    لیان: یعنی چی؟...
    شخص مهاجم که زامبی است به سمت لیان حرکت میکند.
    لیان: ایست!...شلیک میکنم!


    بعد از کشتن زامبی و پیدا کردن کلید زامبی دوباره بلند میشود.
    لیان: نه... این امکان نداره!
    زامبی ها بیشتر شده و به سمت لیان می آیند.
    لیان: هی دارین چیکار میکنین؟
    لیان به سمت درب خروجی میرود که کلر زودتر در را باز میکند.کلر دست هایش را بالا میبرد.
    دمو:
    کلر: شلیک نکن.
    لیان: بخواب زمین.
    کلر سریعا مینشیند و لیان به زامبی پشت سر کلر شلیک میکند.
    لیان: شما خوبی؟
    کلر: آره فکر کنم... ممنون.
    لیان: میتونی بعدا ازم تشکر کنی، وقتی به یه جای امن رسیدیم.
    کلر: لعنتی!
    زامبی ها به سمت آنها می آیند.
    لیان: زود باش.
    آنها سوار ماشین پلیسی که در آنجاست حرکت میکنند.
    لیان: سوار شو.
    آنها سوار ماشین میشوند.
    لیان: محکم بشین.
    لیان با سرعت از آنجا دور میشوند.
    کلر: اینجا چه خبره؟
    لیان:نمیدوم... امیدوارم اونا یه سری جواب یه ایستگاه پلیس داشته باشن.
    کلر: صبر کن ببینم تو یه پلیسی؟
    لیان: آره، لیان کندی. تو؟
    کلر: کلر... کلر ردفیلد.
    لیان: این اطراف زندگی میکنی؟
    کلر:نه، دنبال برادرم هستم، اونم یه پلیسه!
    لیان:خب، خوبه که ما همدیگه رو پیدا کردیم.نمیدونم که انتظار چیو باید داشته باشیم.
    نما از پشت ماشین دور شده و به تابلوی ورودی شهر راکون میرود.


    تیتراژ اول بازی شروع میشود.
    بعد از تیتراژ:
    صدای بلندگو: توجه به همه ی شهروندان، به علت شیوع در کل شهر توصیه میشود که به سمت پایگاه پلیس شهر راکون پناه ببرید. غذا و داروی مورد نیاز به هر شخص نیازمند در آنجا داده میشود.
    کلر: اوه خدای من، این غیر واقعیه!
    لیان: ایستگاه پلیس زیاد دور نیست... اونا یه چیزایی میدونن.
    کلر: آره... ولی اگه ما تنها باشیم چی؟... اگه هیچ بازمونده ای نباشه...
    لیان وسط حرف کلر میپرد.
    لیان: نه هستن. اینجا یه شهر بزرگه. باید بازمونده ها باشن.
    آنها به بن بستی میرسند.
    لیان: به نظر میاد باید از اینجا به بعد رو پیاده بریم.
    کلر به چند زامبی که در حال خوردن جنازه ای هستند نگاه میکند. توجه زامبی ها به آنها جلب میشود.


    کلر: بیشتر شبیه به فرار کردن میاد.
    لیان: آره، نکته خوبی بود...
    ناگهان زامبی ای به شیشه ی سمت لیان ضربه میزنند.
    کلر: یا مسیح!
    زامبی ها ماشین آنها را احاطه میکنند.
    کلر: لیان، باید برگردیم.
    لیان دنده ماشین را به سمت عقب جا میزند که از دور کامیونی را میبیند.
    کلر: یعنی چی؟..
    کامیون با سرعت به سمت آنها می آید.
    لیان: ای لعنتی! کلر برو بیرون... برو بیرون همین الان!
    درها بر اثر فشار زامبی ها باز نمیشوند.
    کلر: نمیتونم!
    لیان: محکم خودتو بچسب!
    کامیون به ماشین برخورد میکند و بعد از برخورد لیان و کلر از ماشین پیاده میشوند. در همین لحظه ماشین منفجر میشود.
    لیان: اوه...
    لیان به کامیون که که بارش بنزین است نگاه میکند.
    لیان: اوه نه!
    لیان به سرعت فرار میکند اما کامیون منفجر میشود و لیان به سمت ماشینی پرتاب میشود.
    لیان: کلر... کلر خوبی؟
    کلر: آره، من خوبم، تو چی؟
    لیان: من نمیتونم اینجا بمونم اینجا امن نیست.
    کلر: برو... توی ایستگاه پلیس میبینمت.
    لیان: میرم اونجا.
    گیم پلی:
    لیان: این غیر قابل کنترله!
    لیان: لعنتی... همه تبدیل شدن...
    لیان:اه... اینم از ایستگاه پلیس.
    لیان وارد ساختمان پلیس میشود.

    کامپیوتر در مقابل لیان است، لیان به سمت آن میرود .
    دمو:
    لیان فایل های ویدئویی آن را باز میکند.
    لیان: باید یکی اینجا باشه.


    لیان شروع به دیدن یکی از ویدئو ها میکند.
    لیان: اصلا خوب نیست.
    مرد در فیلم: دیوید، ماروین... شما اونجایین؟ من راه خروج رو پیدا کردم. اون اینجاست.
    زامبی ای به سمت او حمله میکند.
    مرد:نیروی کمکی بفرستید، سالن شرقی.
    لیان: باید این یارو رو پیدا کنم.
    گیم پلی:
    لیان: اوکی...
    لیان: یا مسیح!

    صدای مرد از پشت کرکره: بازکنید! عجله کن! باز کن! این در لعنتی رو باز کن.
    لیان: الان میکشمت بیرون.
    مرد: کمک... کمکم کن. لطفا.
    لیان: دستت رو بده به من. گرفتم. اون یکی دستت رو هم بده.
    مرد جیغ ها ی بلند ی میزند.
    لیان: دووم بیار.
    لیان: خدای من... یا عیسی مسیح!
    لیان به سمت درب خروجی میرود.
    دمو:
    لیان: زود باش...
    لیان: لعنتی... خدا لعنتت کنه.
    مردی به سمت لیان می آید.
    لیان: مراقب باش!
    ماروین: دارمش.
    ماروین: جات امنه... فعلا.


    لیان: ممنون.
    ماروین: ماروین برانوگ.
    لیان: لیان کندی... اونجا یه افسر دیگه هم بود که من... نتوسنتم...نتوستم...
    ماروین: بیا.
    ماروین: من مطمئنم که تو هر کاری میتونستی کردی لیان.
    دمو:
    لیان: کسی میدونه این ماجرا از کجا شروع شده؟
    ماروین: سرنخی وجود نداره، اما صادقانه بگم، تنها چیزی که باید بدونی اینه که اینجا تو رو زنده زنده میخوره. اگه مراقب نباشی...
    لیان:آره...خب قرار بود هفته ی پیش اینجا باشم ولی تماس گرفتم و بیشتر موندم. آرزو میکنم زودتر از اینجا میومدم.
    ماروین: الان اینجایی لیان، فقط همین مهمه!
    لیان: باشه ستوان، من آماده ام.
    ماروین: امیدوارم بتونی راه خروج از اینجا رو پیدا کنی. اون افسری که دیدی. الیوت... اون فکر میکرد که این گذرگاه مخفی راهشه!
    لیان: این خبر خوبیه. میتونیم تو رو به یه بیمارستان ببریم.
    ماروین: نه، نه ... من اولویت نیستم.
    لیان: ستوان من شما رو اینجا تنها نمیزارم.
    ماروین(با فریاد): من دارم بهت دستور میدم تازه کار. تو اول خودتو نجات میدی. من باهات میام اما فقط سرعتت رو کم میکنم... الانم.... تو به این نیاز داری.
    ماورین یه چاقو به لیان میده
    لیان: من نمیتونم بگیــ
    ماروین: بس کن.
    لیان چاقو را از ماروین میگیرد.
    ماروین: و اشتباه منو نکن. اگه یکی از اونا (زامبی ها) رو دیدی، چه لباس فرم داشتن یا نه، دریغ نکن.میزنیشون... یا فرار میکنی. گرفتی؟
    لیان: بله قربان.
    گیم پلی:
    لیان: این روز اول کاری نیست که من تصورش رو داشتم.
    صدای بیسیم لیان: اینجا پرنده73
    صداها پر نویز میشوند.
    دمو:
    لیان به سمت یک جنازه رفته و سر او را بالا میگیرد.
    لیان: آه... عجب گهی!....هان؟...چی بود؟
    گیم پلی:
    ماروین از طریق بیسیم: لیان، برگرد... یه چیزی مهمی هست که باید نشونت بدم.
    لیان: تو خوبی ماروین؟
    ماروین: این مهمه لیان، برگرد.
    دمو:
    ماروین: تو اینجایی... بیا جلو... یه نگاه به این بنداز.


    لیان: آره... میدونستم موفق میشه.
    ماروین: میشناسیش؟
    لیان: آره، اسمش کلره. من با اون اومدم تو شهر.
    ماروین: تو میتونی به سمت اون حیاط بری. از طریق طبقه دوم... ضلع شرقی.
    لیان: باشه. ممنون ستوان.
    دمو:
    کلر:هی...لیان؟
    لیان: کلر، صبر کن الان میام اونجا.
    کلر:باشه.
    دمو:
    لیان: کلر... خوشحالم که میبینمت.
    کلر: حالت چطوره؟ اون بالگرد یهویی از ناکجا آباد اومد.
    لیان: آره... من دنبال یه قطعه ای هستم.
    کلر: حدس میزنم تو هیچ کلیدی برای این در فنسی نداری؟
    لیان: متاستفانه نه... اما، تو چطوری؟


    کلر: میدونی، فقط زنده میمونم!
    لیان: خوبه. برادرت رو پیدا کردی؟
    کلر: نه...هنوز نه.
    لیان: کلر، ناامید نشو. مطمئنم پیداش میکنیم.
    بالگرد منفجر میشود.
    لیان: لعنتی. میونی که این یعنی چی؟
    کلر: آره.
    کلر رو به زامبی های پشت سرش میکند.
    کلر: وقت شامه.
    لیان: کلر فکر کنم تو باید بری.
    کلر: نگران من نباش لیان، تو مراقب خودت باش.
    لیان: کلر تو باید بری...الان.
    کلر کمی مکث میکند.
    کلر: هی...از پسش بر میایم...جفتمون.
    و کلر میرود.
    گیم پلی:
    لیان: آه ماروین، من توی وضعیت بدی هستم. توسط زامبی ها محاصره شدم.
    لیان: ماروین! صدامو میشنوی؟ماروین؟!... لعنتی

    لیان به لابی ساختمان بر میگردد.
    دمو:
    لیان: پس اینجا به زیرزمین راه داره...هه. همینه. این راه خروج ماست.ستوان برانوگ! ماروین. وقت رفتنه.
    لیان: هی ماروین.
    لیان: باید همین الان تو رو به بیمارستان ببریم.

    ماروین: نه نه...من آم... خودتو نجات بده.
    لیان: بیا بریم.
    ماروین(فریاد)ّ: بـــــــرو.
    لیان: ببین ما با هم میتونیم بریم اگه تو فقط...
    ماروین با تفنگش به سمت لیان بر میگردد.
    ماروین: دیگه خیلی دیره. من تلاشم رو کردم لیان... ولی نتونستم جلوشو بگیرم. ما نباید بزاریم این چیز گسترش پیدا کنه. دیگه همش به تو بستگی داره... فقط برو.
    لیان: من درک میکنم.
    لیان: نا امیدت نمیکنم ماروین.
    گیم پلی:
    لیان:این دیگه چیه؟
    دمو:
    لیان: چی؟
    ویلیام لیان را به زمین میکوبد.
    لیان: خدای من.
    گیم پلی:
    لیان: یا مسیح!
    لیان: کلمات نمیتونه این چیزو تعریف کنه.
    لیان: چاره ای ندارم... باید نابودش کنم.
    لیان: لعنتی... کجا رفت؟

    دمو: پس از پرتاب شدن ویلیام به پایین نرده بانی به سمت لیان کشیده میشود.
    گیم پلی:
    لیان: یکی منو داره نگاه میکنه.
    دمو_در پارکینگ:
    لیان: لعنتی، کلید کارتی میخوام.
    سگی به سمت لیان می آید.
    لیان: حتما شوخیت گرفته!
    سگ به لیان حمله میکنه.
    لیان: آه.... ولــم کــن!
    سگ تیر خورده و روی زمین می افتد.
    ایدا: هی...
    لیان: کیه؟
    ایدا: بپا!
    لیان هم به سگ شلیک میکند و اسلحه اش را به سمت ایدا نشانه میگیرد.
    ایدا هم که اسلحه اش را به سمت لیان گرفته نزدیک او میشود.
    ایدا: بیارش پایین. اف بی آی.



    لیان:شرمنده... ممنون.
    سگ دوباره بلند شده و ایدا بلافاصله به او شلیک میکند.
    لیان به سگ نگاه میکند.
    لیان: به خاطر کمکتون.
    ایدا: باعث تعجبه که تا الان موفق شدی!
    لیان از روی زمین بلند میشود.
    لیان: اف بی آی هان؟ اینجا چه خبره؟
    ایدا: شرمنده، این اطلاعات محرمانس.
    لیان: خب الان داری کجا میری؟
    ایدا: یه لطفی به خودت بکن... انقدر سوال نکن و از اینجا برو.
    گیم پلی:
    لیان: هی... هنوز حرفم باهات تموم نشده.
    ایدا بدون توجه به سمت در رفته و از او جدا میشود.
    دمو_در زندان:
    بن(مرد داخل سلول زندان): سلام؟
    لیان: هی...
    بن: باورم نمیشه. یه انسان واقعی! هه... سلام انسان!
    لیان: خیلی وقته اینجایی؟
    بن: به اندازه کافی آره. ما آخریم زنده ها ایم؟
    لیان: نه... نه هنوز یکم دیگه هستیم.
    بن: اوه... فکر کنم این خبر خوبیه.
    لیان آره.
    بن: البته مگر اینکه آیرونز تورو فرستاده باشه.
    لیان: آیرونز؟... منظورت رئیس آیرونزه؟ اون هنوز اینجاست؟
    بن: کی اهمیت میده؟ امیدوارم تا الان شام یکی شده باشه.
    لیان: منظورت چیه؟
    بن: اون حرومزاده منو زندانی کرده.
    لیان: مطمئنم دلیل خوبی داشته.
    بن: آره، میخواستم روی گند کاریهاش کار کنم. البته گمونم همین کارم کردم.
    صدا های عجیبی از اطراف پخش میشود.
    بن: هی! میخوام باهات یه قراری بزارم.
    بن کارتش را به لیان نشان میدهد.
    بن: در این سلول رو باز کن منم بهت اینو میدم. هیچ راه دیگه ای واسه ی خروج از پارکینگ نیست! باور کن!


    لیان: ببخشید... من نمیتونم اینکارو کنم، اول باید با رئیس صحبت کنم.
    دوباره صداها پخش میشود.
    بن: ببین ما جفتمون هم تو این پایگاه زندانی شدیم، پس یا باید با هم خوب بازی کنیم و به هم کمک کنیم تا بریم بیرون یا...
    دوباره صدا ها پخش میشود.
    بن: لعنتی! داره میاد.
    لیان: چی؟ چی داره میاد؟
    بن: یالا... یالا انقدر عوضی نباش باشه؟ تو به این احتیاج داری! فقط منو از این گه دونی بیار بیرون!
    ناگهان دست بزرگی از دیوار کله ی بن را گرفته و کله اش را میترکاند. لیان که از این وضعیت شوکه شده بود.
    لیان: اوه خدای من!
    صدایی از کنار لیان به گوش میرسید.
    لیان با سرعت اسلحه اش را به سمت صدا میگیرد.


    لیان: کی بود؟
    ایدا: منم، پس میتونی اون چیزو بکشی کنار.
    ایدا به سمت زندان رفته و به جسد بن نگاه میکند.
    لیان:من...من نمیدونم چطور اتفاق افتاد... فقط...خیلی سریع اتفاق افتاد.
    ایدا: بهت گفتم که از اینجا بری. تو که نمیخوای از پایانت مثل بن باشه مگه نه؟
    لیان: میشناختیش؟
    ایدا: اون یه گزارشگر بود. اطلاعاتی داشت که به درد تحقیقاتم میخورد.
    لیان: پس چیزی که میگفت حقیقت داشت؟
    ایدا بی توجه به سمت درب خروج میرود.
    لیان: هی تو نمیتونی همش منو بزاری و بری!
    ایدا دست لیان را پرت میکند.
    لیان: من حتی اسمت هم نمیدونم!
    لیان: من لیان کندی هستم.
    ایدا: راه خروج رو پیدا کن... لیان... قبل از اینکه خیلی دیر بشه.
    ایدا: بعدش با هم صحبت میکنیم.
    ایدا راه خودش را میگیرد و در همین حال:
    ایدا: منم ایدا هستم.



    مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378


    *** کپی فقط با ذکر منبع***


    پایان پارت اول
    ویرایش توسط M.A.S : 2019/01/26 در ساعت 13:30

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    Me...?or them.... Me
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    123
    265
    ویراستار

    پیش فرض پاسخ : سناریوی فارسی RESIDENT EVIL 2 REMAKE

    پارت دوم:

    گیم پلی_ اولین ملاقات با مستر ایکس:

    لیان: یا عیسی مسیح...!

    گیم پلی_برج ساعت:
    لیان: امیدوارم لازم مجبور نشم واسه این یه گزارش بنویسم...



    دمو:
    لیان برای گرفتن کارت دوباره به سلول بن برمیگردد که متوجه دستگاه ضبط صدا در جیب کت بن میشود.
    صدای پشت دستگاه(بن): ... ولی این شایعاتی که در مورد پرورشگاه وجود داره رو توضیح نمیده.


    :من...من اینو خیلی تصادفی از یکی از خیرخواهای آمبرلا فهمیدم!
    آنت: تو بهم گفته بودی این مصاحبه در مورد شرایط جدید بورسیه تحصیلی آمبرلاست.
    : بیخیال آنت، هیچکی به اون اهمیت نمیده. اونا میخوان در مورد ویروس جی بدونن و...
    آنت: اینا رو از کجا شنیدی؟
    : و اون گودال لعنتی توی شهر، بگذریم... شایعات داره مستقیم به سمت آزمایشگاه زیر زمینی تو میاد.
    لیان: آزمایشگاه؟
    : خب حالا با من حرف میزنی یا که...
    آنت: این مصاحبه تمومه.
    :هرزه.
    گیم پلی:
    لیان: هوم... اونا دنبال چی هستن؟
    در ادامه:
    لیان: این اصلا خوب نیست.
    در ادامه و با آمدن دوباره مستر ایکس:
    لیان: گرفتی مارو؟



    دمو _ پارکینگ:
    مستر ایکس دیوار را تخریب کرده و گلوی لیان را میفشارد، ایدا با ون پلیس به مستر ایکس میکوبد و از ون پیاده میشود.
    لیان: ایدا؟
    ایدا: دیگه داره قدیمی میشه... نجات دادن جونت، شد دوبار.
    لیان: نمیدونستم که میشماری!
    ایدا: ببین یه این یه بازی نیس!



    مستر ایکس تکان میخورد.
    لیان: شوخیت گرفته.
    ایدا: هیچی این پایین نمیمیره.
    ایدا از قبل در ون بمب جاسازی کرده بود که آن را منفجر میکند.



    ایدا رو به لیان میکند.
    ایدا: گمونم تو کلید کارتی رو بدست آوردی؟
    لیان: آره، و اینو...
    لیان:امیدوارم بودم که تو بتونی توضیح بدی که توش چیه.
    ایدا: شاید...وقتی که بشنوم.
    ایدا: بیا از اینجا بریم.

    گیم پلی:
    ایدا: شاید بخوایم این کرکره رو بدیم بالا!
    گیم پلی_در ادامه:
    ایدا دستگاه ضبط صدا را گوش میدهد.
    لیان: اینو همونیه که لازم داشتی؟



    ایدا: متاستفانه نه. بن زیاد موفق نبوده.
    لیان: خب، پس دقیقا دنبال چی هستی؟
    ایدا: اطلاعات بیشتر در مورد کسایی که مسئول این گند هستن.
    ایدا: تو چی؟ سعی داری دنیا رو نجات بدی؟

    لیان: من به ستوان براونگ گفتم که کمک میارم.
    ایدا: پس تو این کار موفق باشی.
    در ادامه:
    ایدا: جاده خراب شده، رفتن به اون فروشگاه اسلحه به نظر تنها راهه.
    در مغازه:
    ایدا: عجب گندی...
    دمو:
    مرد: تکون نخور.



    لیان: من نمیخوام بهت صدمه بزنم.
    مرد: گفتم تکون نخور!
    لیان: من فقط داشتم رد میشدم. ازت میخوام که اون اسلحه رو بیاری پایین.
    مرد: آره جون عمت!
    مرد: حالا همین الان روتو برمیگردونی و از همونجایی که اومدی میری.
    چشم لیان به دختر پشت سر مرد می افتد.
    لیان: فکر کنم دخترتون به کمک نیاز داره آقا.



    مرد: تو لازم نیس در مورد دختر من چیزی بگی.
    ایدا: بندازش.
    ایدا اسلحه اش را به سمت دختر میگیرد.
    مرد: نه، صبر کن!
    ایدا: برو کنار. باید تمومش کنیم قبل از اینکه تبدیل بشه.



    مرد: تمومش کنید؟ اون دختر لعنتی منه!
    لیان اسلحه اش را پایین می آورد.
    لیان: ایدا... فقط ولشون کن.
    ایدا اسلحه اش را پایین می آورد.
    مرد: اِما..عزیزم بهت گفتم داخل بمونی.
    دختر: بابایی...؟
    مرد به سمت دختر میرود و او را بغل میکند.
    مرد: جانم اِما. بابایی اینجاس، من اینجام باشه؟
    مرد: اون لعنتیایی که بیرونن... ببینین با ما چیکار کردن. تو یه پلیسی... تو احتمالا باید یه چیزی بدونی... چطوری این اتفاق افتاد؟! هان؟



    ایدا سرش را پایین می اندازد.
    مرد: اون فرشته کوچولوی ما بود...
    دختر: مامانی...؟
    مرد: مامانی خوابیده عزیزم، باشه؟
    مرد: و منم باید تو رو ببرم بخوابونم.باشه؟
    مرد:...اِما.
    مرد با دختر به سمت در میرود.
    مرد: فقط برین...فقط برامون یکم حریم خصوصی قائل باشید.



    لیان: میدونی، یه چیزی هس که حقیقت رو ازم مخفی نگه میداری... ولی چرا اون؟



    لیان: میخوام بفهمم اینجا چه اتفاقی افتاده. و هر کسی رو که پشت این قضایاست متوقف کنم. کمک کردن به مردمی مثل اونا... این همون دلیلیه که من به نیروی( پلیس) ملحق شدم.
    ایدا کمی جلو می آید:
    ایدا: ماموریت من، اینه که کل عملیات آمبرلا رو متوقف کنم. (اگه تو هم باشی) ما ممکنه موفق نشیم.



    لیان:هر چیزی که باعث نجات این شهر میشه... روی منم حساب کن.
    گیم پلی:
    ایدا: تا حالا اسم شرکت آمبرلا به گوشت خورده؟
    ایدا: یه شرکت دارو سازی که به طور مخفیانه سلاح های بیولوژیکی میسازن.



    ایدا: اونا یه ویروسی دارن، که مردم رو به هیولاهای نابود نشدنی تبدیل میکنه.

    لیان: این حرفا چیزای وحشتناکی که من دیدم رو توضیح میده.
    ایدا: و به خاطر همینه که من دنبال آنت برکین هستم. اون کسیه که مسئول پخش شدن ویروسه. من باید دستگیرش کنم.
    در ادامه:
    ایدا: این راه مارو به آنت میرسونه.
    لیان: بر اساس حرف تو، به نظر باید از فاضلاب رد شیم.
    ایدا: گل گفتی... بعد از شما.
    لیان: عجـــب...ممنون



    در ادامه:
    لیان: نمیتونم باورکنم که یه دانشمند واقعی این پایین باشه.
    ایدا: مطابق گفته های مرکز، این راه ما رو مستقیم میبره به سازه های مخفی آمبرلا.
    لیان: بیخیال، فضلاب که مال شهره... چطور اونا(آمبرلا) میتونن اینجا امکاناتی داشته باشن...بدون اینکه مسئولین بدونن.
    ایدا: به شرکتهای بزرگ آمریکایی خوش اومدی.(منظور راند بازی)
    ایدا: آمبرلا شهر راکون رو واسه سال ها کنترل میکرد.
    در ادامه_ فاضلاب میلرزد.
    لیان: یا مسیح، زلزله بود؟



    ایدا: بد جوری امیدوارم که همین باشه.
    لیان پشت میله ها موجودی را میبیند.
    لیان: این چه کوفتیه...؟!
    ایدا: مراقب باش! فقط خدا میدونه این پایین چه چیزایی هس...
    در ادامه_فاضلاب دوباره میلرزد:
    لیان: دوباره؟
    ایدا: هنوز دیر نشده که برگردی لیان.



    لیان: عمرا، تو تا آخرش به من چسبیدی. (استغفرالله )
    دمو:
    لیان به پایین میپرد.
    لیان: آه... مطمئنی که این راه درسته؟



    ایدا: متاستفانه.
    فاضلاب بار دیگر میلرزد.
    لیان: همونجا صبر کن.
    تمساحی از درون آب بیرون می آید.
    لیان: یا عیسی مسیح!
    ایدا: لیان! از اونجا بــــرو!
    گیم پلی_در حال فرار:
    لیان:لعنتــــی!!!
    گیم پلی_بعد از کشتن تمساح:
    لیان: اینو بخور... پدر سگ رشد کرده.
    ایدا نردبانی برای لیان به پایین می اندازد.
    ایدا: لیان، این بالا!
    لیان: اون دیگه چه کوفتی...
    ایدا: فقط بیا بالا!
    لیان به پیش ایدا میرود.
    ایدا: نمیتونی بگی بهت هشدار نداده بودم...
    لیان: تو گفته بودی ویروس مردم رو به هیولا تبدیل میکنه، نه خزنده هارو.
    ایدا: نکته خوبیه.
    ایدا: فقط تعجب کردم که تو به همین راحتی از پسش بر اومدی.
    در ادامه_در آسانسور:
    لیان: پس بزار ببینم درست فهمیدم: آمبرلا هیولاهایی مثل اونو میفروشه.به کی؟ به ارتشمون؟ یه کسای دیگه؟
    ایدا: اونا هیولاها رو نمیفروشن که، اونا ویروسایی که میسازن رو میفروشن. و آنت کسیه که ویروس رو ساخته. هر چقدر که اون تمساح ترسناک بود، آنت خطرناک تره.



    دمو:
    آنت: مطمئنا کار ویلیامه...
    لیان به سمت او اسلحه میکشد.
    لیان: خودتو معرفی کن!
    ایدا: آنت برکین.
    لیان: اون همون کسیه که دنبالشیم؟
    آنت: وقت زیادی نمونده... باید انتقالش بدم...
    ایدا: ما برای ویروس جی اینجاییم.



    آنت: هه... عمرا.
    ایدا: بهتون هشدار میدم، دکتر!
    آنت: اوه جدا؟



    آنت جسد را آتش میزند.
    لیان: هی!
    آنت فرار میکند.
    ایدا: وایسا!
    آنت شروع به تیراندازی به سمت ایدا میکند.
    لیان: ایدا!
    لیان به سمت ایدا میپرد و لیان تیر میخورد.
    آنت: تو هیچ وقت به ویروس جی نمیرسی!
    ایدا: از یه دانشمند همچین چیزی انتطار نداشتم.
    لیان: آه...
    ایدا متوجه تیر خوردن لیان میشود.
    ایدا: لیان...



    لیان: بیخیال من شو... فقط برو... تا قبل از اینکه فرار کنه جلوشو بگیر...



    لیان بیهوش میشود.
    دمو_صفحه سیاه و صدای لباس می آید.
    دمو:
    ایدا(با بیسیم): من دقیقا بیرون امکاناتشون هستم... در حال تعقیب آنت.
    ایدا: وقتی پیش اون نباشه، پس باید توی نست باشه.
    ایدا: وقتی بدستش آوردم، برای استخراجش تماس میگیرم.

    گیم پلی_ایدا:
    ایدا: تو میتونی فرار کنی آنت، ولی نمیتونی مخفی بشی.



    مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378


    *** کپی فقط با ذکر منبع***

    ادامه به زودی...
    پایان پارت دوم
    ویرایش توسط M.A.S : 2019/01/29 در ساعت 22:40

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    Me...?or them.... Me
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    310
    506

    پیش فرض پاسخ : سناریوی فارسی RESIDENT EVIL 2 REMAKE

    پارت سوم

    گیم پلی_ایدا:
    ایدا: وقت تفنگ مخفیه.
    ایدا: یه شکلات از طرف بچه.(مثل آب خوردن بود.)

    گیم پلی_ ایدا:
    ایدا از پشت شیشه آنت را میبیند.
    ایدا: دیگه گرفتمت.
    ایدا : همیشه توی فرار کردن خوبی ، آنت . قبول میکنم.

    گیم پلی_ایدا:
    مستر ایکس به سمت ایدا می آید:
    ایدا: حرومزاده ی همیشگی، مگه نه؟
    گیم پلی: ایدا دست بند هوشمندی را پیدا میکند. در پشت ایدا بسته میشود و ایدا آنت را که پشت دراست را می بیند.
    ایدا: آفــریــن! حالا میخوای منو زنده زنده بسوزنی؟


    آنت: هیچ وقت دست کثیفت به (ویروس) جی نمیرسه.
    ایدا: فقط من که دنبالش نیستم. خودت میفهمی.
    آنت: پس تو تنها نمیمیری.(ینی اونا رو هم میکشم)
    آنت میرود و اتاق در حال آتیش گرفتن است.
    ایدا: زود باش ایدا... همینه.
    گیم پلی: بعد از بیرون اومدن ایدا از اون اتاق
    ایدا: اون هرزه میدونه داره چیکار میکنه...
    صدای بلندگو: پاکسازی بازدید کننده تایید شد.
    صدای بلند گو: آیدی شما تا اول اکتبر مجاز است. لطفا تا قبل از این تاریخ برگردید.

    ایدا:عمرا . . .
    دمو:


    ایدا: این موش و گربه بازی دیگه کافیه.
    آنت: بازی تموم شد. تو باختی.
    ایدا: بگو ببینم شوهرت هنوز زندست؟
    ایدا: یا شایدم کشتیش، تا بتونی (ویروس) جی رو به اسم خودت بزنی؟
    آنت: تئوری جالبی بود...


    ایدا: اگه تو همکاری نمیکنی ، پس منم نمونه ی (ویروس) رو از آشیانه (نِست) بدست میارم.
    آنت: باید از روی جنازه ی من رد بشی.
    در ادامه ی دمو: ایدا در حال پرت شدن است:
    ایدا: اوه لعنتـــی....
    ایدا: آه ه ه ه

    ایدا سقوط میکند و میله ای در پایش فرو میرود. ایدا سعی میکند که آن را در بیاورد.
    ایدا: آآآآآه
    ایدا(با درد): لیان کجاست وقتی من بهش نیاز دارم...؟



    ایدا بیهوش میشود.

    دمو: لیان
    لیان کم کم بهوش می آید.
    لیان: ایدا...
    لیان به خودش می آید.
    لیان:ایدا؟
    لیان: لعنتی.

    گیم پلی: لیان(ایدا را پیدا کن)
    لیان: ایدا؟!


    لیان: تو کجایی؟!


    گیم پلی : لیان_ فاضلاب
    لیان: یعنی چی...؟
    گیم پلی: لیان
    لیان: اون(ایدا) کجا رفته؟

    دمو:
    لیان صدای هیولایی را میشنود.
    لیان: این صدا رو دوست ندارم...
    لیان جلوتر میرود و از شیشه پایین را نگاه میکند.
    لیان: بیخیال...
    لیان ایدا را بیهوش میبیند.
    لیان: ایدا !


    گیم پلی: لیان(نجات ایدا)
    لیان: دارم میام ، ایدا.
    دمو: (نوار_ فلش بک_ سرباز آمبرلا)
    سرباز 1: لطفا... اوه... لطفا... بسه... بسـ..بسه!


    :نکن... نکن...نه ... نه ... نه
    سرباز 2: بیا اینجــا هیـــولا!
    سرباز 1: بهش آسیب نزن... بهش آسیب نزن...!

    هیولا سرباز را میکشد. موش ها به سمت ویروس می آیند.
    گیم پلی: لیان(نجات ایدا)
    لیان: ویروس... شرط میبندم اون موش ها باعث شیوع ویروس شدن.

    در ادامه:

    لیان:خیله خب... دیگه رسیدم ایدا.



    در ادامه_ فاضلاب:

    لیان: اون دیگه چه کوفتی بود؟!
    لیان: اوه خدای من...(اوضاع) داره بدتر میشه!

    لیان سرفه میکند.
    لیان: نمیتونم... نفس بکشم...
    در ادامه لیان برق در زیرزمین را وصل میکند. در همین حین ویلیام برکین سر میزند.
    لیان: یا عیسی مسیح!
    لیان: این هنوز زندست؟!
    لیان: دیگه دارمت!(ینی کارت تمومه)
    لیان: بیا انجامش بدیم!

    گیم پلی بعد از شکست ویلیام
    لیان:امیدوارم که دیگه آخریش باشه.(ینی دیگه واقعا مرده باشه)


    دمو:
    لیان دسته ی در میکشد.
    لیان: زود باش...
    لیان:ایدا... ایدا کجایی؟!

    ایدا: اینجــام!
    لیان پیش ایدا میرود.
    لیان: ایدا...
    لیان: واسه یه لحظه نگران شدم!

    لیان به میله ای در پای ایدا فرو رفته نگاه میکند.
    ایدا: نمیتونم بکشمش بیرون.
    لیان: نمیدونم اگه من آآآم...
    ایدا: فقط انجامش بده ، من که نمیتونم اینجوری راه برم.


    لیان: باشه... ممکنه درد داشته باشه.
    لیان میله را از ران پای ایدا بیرون میکشد.
    ایدا: اوووهم...
    لیان: صبر کن...
    لیان باند را ضدعفونی میکند و روی پای ایدا میگذارد. (از دست این کپکام اصلا معلوم نشد لیان از کجاش اینو رو در آورد)
    ایدا: خودم میتونم انجام بدم.
    لیان: فقط ریلکس (آروم)باش... باشه؟
    لیان پای ایدا را باند پیچی میکند. در همین حین:
    لیان:خب... حالا چیکارکنیم؟
    ایدا: از اینجا برو تا وقتی که میتونی.
    لیان: من که همینجوری ولت نمیکنم. اینجوری که نه.
    ایدا: تو متوجه نیستی، وضعیت خیلی بدتر از اون چیزیه که من فکر میکردم.


    لیان: به این راحتیا از شر من راحت نمیشی ...
    لیان: تو از من محافظت کردی، حالا نوبت منه.

    ایدا : نمیدونستم که ما دائم (نجات دادن همدیگه رو) میشماریم... (لیان توی پارکینگ به ایدا اینو گفته بود)
    لیان دست ایدا را میگرد و او را بلند میکند.
    لیان: دستت رو بزار رو شونه ی من.
    ایدا: دیگـه پـررو نشو تازه کار.
    لیان: بــاشــه... فقط خواستم کمک کنم.
    لیان: با احتیاط راه برو.

    ایدا: میخوای کمک کنی؟ ما باید به آشیانه (نِست) برسیم.
    لیان: آشیانه؟
    ایدا: آزمایشگاه آمبرلا، درست پایین ما.
    ایدا: آنت اینو از قلم انداخته بود.اونجا همونجاییه که نمونه های ویروس رو نگهداری میکنن.
    ایدا: تو واسش آماده ای؟!

    لیان: فکر کنم بتونم توی برنامم قرارش بدم.
    ایدا: بجنب، کلی کار داریم که انجام بدیم.

    لیان: چشـم خانم.
    گیم پلی:
    ایدا: اون تراموای برقی(قطارهای برقی) مارو درست میبره به نِست.
    ایدا: این دستبند ـم بلیط سوار شدمونه.
    لیان: عالیه. حالا از کجا گیرش آرودی؟
    ایدا: قرض گرفتم.
    ایدا: بگذریم، دیگه تقریبا رسیدیم.

    گیم پلی_در ادامه:
    ایدا می ایستد.
    ایدا: اه ه ه ... این پای لعنتی...
    لیان: بزار من بیارمت
    ایدا: نه. فقط باعث میشه احساس بدتری کنم.

    گیم پلی_ در ادامه:
    ایدا: کتفت چطوره؟
    لیان: بدتر از چیزیه که بنظر میرسه.
    ایدا: عجب زوجی هستیم ما. جفتمونم یه پامونو کردیم توی قبر.

    گیم پلی_ در ادامه:
    ایدا: رسیدیم.
    ایدا: ممکنه فقط یه مسیر باشه( ینی زود برسیم) پس آماده شو لیان.
    صدای بلندگو: این قطار به سمت نِست میرود. تا قبل از رسیدن به مقصد نهایی خارج نشوید.
    دمو: داخل ترن
    لیان: میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟ من نمیتونم صبر کنم تا اف بی آی به مرکز فرماندهی آمبرلا بیاد عدالت رو برای اون حرومزاده ها برقرار کنه.
    ایدا: موافقم... اما اگه روراست باشم،تو به عنوان یک مقام رسمی کار نمیکنی.
    ایدا: این یه پرونده ی دولتیه. وقتی ویروس جی رو بدست بیاریم خودم حلش میکنم.
    ایدا: هی، لیان... بهم اعتماد داری؟
    لیان: تو به من اعتماد داری؟
    ایدا: هه، صداقانه بگم... اگه نداشتم احتمالا تا الان مرده بودی.
    لیان: درسته...
    ایدا: ببین، من فکر میکردم که به کمکت نیاز پیدا میکنم... و درست فکر میکردم.
    ایدا: اگه تو بتونی ویروس جی رو حفظ کنی، منم میتونم مطمئن شم که اتفاقی که توی شهر راکون افتاد دیگه هیچ وقت اتفاق نیوفته.

    لیان: ایدا...
    لیان: خودت گفتی... این یه پرونده ی حکومتیه من نگرانتم...
    ایدا: لیان،به من نگاه کن.
    ایدا: من یه مسئولم.
    ایدا: اگه بخوام این پرونده رو تموم کنم، تو تنها امیدی هستی که دارم.

    لیان: من همینجوری ولت نمیکنم.
    لیان: اگه بهت حمله بشه چی،اگه به کمک نیاز داشته باشی چی





    ایدا: من چیزیم نمیشه. نگران من نباش.
    ایدا: من باید اینو حل کنم... و میخوام که دوباره ببینمت. من کلی دلیل دارم که بخاطرش زندگی کنم. بهم اعتماد کن.

    صدای بلندگو: هم اکنون به نِست رسیدیم.
    ایدا: برو.
    ایدا: خواهش میکنم ما وقت زیادی نداریم.

    ایدا دستبدنش را به لیان میدهد.
    ایدا: این نیازت میشه.
    لیان: باشه.
    ایدا: لیان...
    ایدا: روت حساب میکنم.
    لیان: میدونم.

    گیم پلی: لیان
    صدای بلند گو: برای امنیت خود،تا باز شدن کامل درها عقب بایستید.(سه بار این جمله گفته می شود)
    صدای بلندگو: به آشیانه خوش آمدین.از اقامت خود لذت ببرید.

    گیم پلی: آشیانه_ لیان
    لیان: یا مسیح... اینجا چه اتفاقی افتاده؟

    در ادامه گیم پلی: آشیانه_ در ادامه: لیان
    صدای بلند گو: هم اکنون محلول توزیع میشود.

    دمو: (نوار_ فلش بک_ سرباز آمبرلا)
    : حواستون به نمونه ها باشه.
    : ما میریم داخل.

    هانک: دکتر برکین، شما بی سر و صدا تنها با ما می یاین.
    ویلیام بریکن: فکر کردی نمیدونستم که میاین؟ این یه عمر کار منــه! من هیچی رو بهتون نمیدم!
    هانک: ما دستور داریم دکتر برکین... من یبار دیگه ازتون میخوام...
    ویلیام خواست به آنها شلیک کند که سربازان به ویلیام برکین شلیک کردند.
    هانک:بسـه! شلــیــک نـکـنـیـن!
    هانک: پیش خودت چه فکری کردی؟! ما دستور داشتیم که زنده تحویلش بدیم.
    هانک: ما وارد شدیم قربان، اما یه اشتباهی رخ داد.هدف مقاومت کرد مجبور شدیم بکشیمش.
    هانک: درسته قربان.
    هانک: دریافت شد،پس فقط نمونه ها.
    هانک: بریم!

    گیم پلی: لیان
    لیان: پس اونا نمونه های ویروس جی بودن؟
    دمو_ در ادامه:
    لیان ویروس را پیدا میکند.
    لیان: ها.خب آسون بود...


    گیم پلی:
    لیان: بسیار خب، حالا باید برگردم پیش ایدا.
    :توجه،خروج غیر مجاز ویروس از طبقه ی 4 شناسایی شد.
    :قفل کردن تمامی تسهیلات آغاز گردید.
    : تخریب خودکار متوالی بعد از کامل شدن قفل کردن شروع میشود.

    دمو: ویلیام می آید
    لیان: بازم تو!


    آنت : برو، اون مال منه(خب شوهرته )
    آنت: این دیگه باید تموم شه.
    لیان: اینجا چه خبره؟
    آنت: شرمنده ویلیام، ولی واسم هیچ راهی نذاشتی.
    آنت به ویلیام شلیک میکند .
    لیان: تو به این چیز گفتی ویلیام. چرا؟
    آنت: نباید اینطوری میشد... تمام این گند کاریا تقصر آمبرلاست.
    لیان: توم یکی از افراد آمبرلایی . داری میگی گرفتارش نشدی؟
    آنت: بله... ولی ما هیچ وقت هدفمون این نبود.
    لیان: پس همه چیزو به من بگو... از اولش.


    فلش بک:
    ویلیام: شماها به همین راحتی قسر در نمیرین...
    آنت: خدای بزرگ... چیکار کردی ویلیام؟
    زمان حال:
    لیان: پس تواین هیولا رو ساختی؟
    آنت: ما ویروس جی رو ساختیم،اما هیچ وقت نمیخواستیم که ـــــ
    لیان: میتونی خیالی که میخوای بکنی اما بازم تو مسئول شی.
    ویلیام بلند میشود و آنت را پرت میکند.
    لیان: چه کوفتیه؟! لعنتی!
    لیان: داری چیکار میکنی؟

    آنت: ما نمیتونیم بزاریم بره!
    گیم پلی(مبارزه با ویلیام)
    لیان: خیله خب... اینجا دیگه تمومش میکنیم.


    :در قسمت الف شکافی شناسایی شد.
    :آزمایشگاه تا پایان خنثی کردن هدف قرنطینه میشود.

    گیم پلی در ادامه(نابود کردن ویلیام)
    :هدف شناسنایی شد.
    :پایان قرنطینه

    دمو:
    لیان: یا مسیح. به نظر بد میاد.


    آنت: احساسم بدتره، باور کن.
    لیان: ببین، درمورد چیزی که گفتی... من چیزی زیادی نمیدونم که بخوام باور کنم، اما میخوام...
    آنت: فقط بهم بگو که اون نمونه ی ویروس جی رو نابود کردی.
    لیان: نه. این یه مدرکه، باید به دست اف بی آی برسه.
    آنت: تو به اون هرزه اعتماد کردی؟
    لیان: این یعنی چی؟
    آنت: اون عضو اف بی آی نیست. اون یه مزدوره...
    آنت: اون میخواد ویروس به بالاترین پیشنهاد دهنده بفروشش( بازار سیاه)
    لیان: این مزخرفه.
    آنت: امیدوارم حق با تو باشه...اما اگه ویروس جی به دستای اشتباهی بیوفته...
    آنت تمام میکند.
    گیم پلی: لیان
    : توجه،تخریب خودکار آغاز شد.
    :از آسانسور مرکزی برای تخلیه ی فوری به سمت طبقه ی آخر سکوی قطار استفاده کنید.

    دمو:
    ایدا در آسانسور را هک میکند.
    لیان: همین الان تو فکرتو بودم.
    ایدا: دیگه منو توییم. دیگه داشتم نگران میشدم.
    لیان:میدونی منو تو تیم خوبی هستیم، ولی باید ازت یه چیزی بپرسم.
    ایدا: معلومه. لطفا بگو که گرفتیش.
    لیان: اوه گرفتمش.
    ایدا: بزار من نمونه ویروس جی رو بررسی کنم و بعدش از اینجا بریم.
    لیان: قبل از اینکه اینکار رو بکنیم...من با آنت روبرو شدم. اون میگفت که توی عضو اف بی آی نیستی.
    ایدا: اوه لیان...
    ایدا تفنگش را روی لیان میکشد:
    ایدا: چرا نمیتونی نمونه رو رد کنی بیاد؟
    لیان هم تفنگش را روی ایدا میکشد.
    لیان: چون فهمیدم... همونقدری که میخواستم بهت اعتماد کنم .... نباید میکردم.( نباید بهت اعتماد میکردم)
    ایدا: من واقعا امیدوارم بودم اینجوری تموم نشه.
    لیان: پس همه ی اونا... من فقط واست یه اسباب بازی بودم؟


    ایدا: ببین،من فقط دارم کارمو انجام میدم.
    لیان: منم دارم کارمو انجام میدم،پس اون تفنگ لعنتی رو ببنداز.
    لیان: من تحویلت میدم.

    ایدا: نمونه رو رد کن بیاد لیان. من نمیخوام بهت صدمه بزنم.
    پل در حال ریزش است.
    لیان تفنگش را می اندازد.
    لیان: پس بهم شلیک کن ، ولی فکر نکنم بتونی.
    ایدا آماده ی شلیک میشود ولی بعد از مکثی تفنگش را پایین می آورد.
    آنت برکین به ایدا شلیک میکند.
    پل میریزد. ایدا در حال سقوط است.
    لیان: ایدا !
    آنت: حالا دیگه هیچکی دستش به نمونه نمیرسه.
    ایدا: لیان...
    لیان: طاقت بیار... فکر کنم بتونم...
    پل در حال ریزش است.
    لیان: آه ه ه ! لعنتی!
    ایدا: ولش کن.
    لیان: خفه شو. دارمت!(اینا چرا اینجورین؟!؟ )
    ایدا: ارزشش رو نداره.
    لیان: این کار رو نکن...


    پل در حال ریزش است.
    ایدا: مراقب خودت باش،لیان.
    ایدا پرت میشود.
    لیان: نـــــــه!
    گیم پلی_ فرار از آزمایشگاه:
    : نه دقیقه تا مقصد نهایی.
    دمو:
    لیان: اون کیه؟
    لیان: کلر!
    کلر: لیان؟ توـم این پایینی؟!
    لیان: آره. ولی همه جا داره میریزه پایین.
    لیان: گوش کن! تو باید بری. سریع!

    کلر: آره، راه خروجی این جاست.
    کلر: ما میتونیم! تو الان کجایی؟

    لیان: کلر! تو هنوز اونجایی؟!
    کلر: لیان؟! صدات قطع و وصل میشه...
    لیان: منو فراموش کن! فقط از اینجا برو!
    گیم پلی:
    لیان: لعنتی!
    :هشت دقیقه تا مقصد نهایی.
    لیان: این که یه جک نیست!
    در ادامه:
    دمو:
    لیان: باید به راهم ادامه بدم...!
    دمو:
    لیان:واو!
    لیان: یعنی چی...؟!
    لیان: اوه لعنت...

    گیم پلی:
    لیان: خیله خب، یالا!
    لیان: او او... خوب نیست!



    : پنج دقیقه تا مقصد نهایی.
    دمو:
    ایدا: ما به این میگیم تلافی. (ینی جبران)
    گیم پلی:
    لیان: این دیگه از کجا اومد؟!
    : شما به سکوی پایین رسیدید.
    دمو:
    لیان: لعنت!
    لیان: باید از اینجا برم...

    لیان سوار قطار میشود(جیمز باند)


    دمو:
    لیان به دستبد هوشمندی که ایدا به او داده بود نگاه میکند.
    لیان: دلم واقعا واسش تنگ شده،باورم نمیشه...


    کلر: لیان؟
    لیان: هی!
    لیان: ما موفق شدیم!

    کلر: درست همونطور که من گفتم.


    پــایـــان لـــیــان الـــف


    :لیان ب

    دمو:
    کلر: لیان؟
    لیان: هی!
    لیان: ما موفق شدیم!

    کلر: درست همونطور که من گفتم.


    لیان رو به شری:
    لیان: ایشون کیه؟
    کلر: این شریه.
    لیان: باشه.
    قطار تکان میخورد.
    لیان: مسیح!
    کلر: اون چی بود؟
    لیان: نمیدونم.. من میرم، تو مراقب شری باش.
    گیم پلی_قطار:
    ویلیام قطار واگن عقبی را تخریب کرده و به سمت لیان می آید.
    لیان: با مردن مشکلی داری؟!
    لیان: این گلوله ها رو میخوای؟... پس مهمون من باش!
    لیان: یالا...! بیشتر از این میخوای!؟
    لیان: یا مسیح! بمیر دیگه!

    دمو:
    قطار تکان میخورد.
    شری: لیان!
    کلر: باید اون واگن رو جدا کنیم.
    لیان: زود باش!
    لیان: لعنت به تو!(ترجمه ی مودبانه)
    کلر:لیان، دستتو بده به من.
    دمو_بیرون از تونل:
    شری: خب... شما دوتا دوست پسر دوست دخترین؟
    لیان: نه... ما تازه دیشب با هم آشنا شدیم.
    کلر: آره... فکر کنم یه ملاقات طاقت فرسا بود.


    لیان: آره، فکرشم نمیتونی بکنی.
    شری: اونجا رو نگا... شاید اون مارو از اینجا ببره.
    کلر: اگه اونا(زامبی ها) فقط تو شهر نباشن چی؟
    لیان: شری رو از اینجا دور کن.
    کلر: زودباش.
    کامیون به سمت لیان نزدیک میشود و راننده به لیان یه عرض ادبی هم میکند.
    صدای رادیو: هی! اون یه روز زنده ی دیگه از قبرستون بود!
    لیان: خب، دوستانه بود.
    کلر: پس...دیگه تموم شد؟
    لیان: نمیدونم، ولی اگه هم نشده باشه... ما تمومش میکنیم. به هر قیمتی!
    کلر: دقیقا درسته.
    لیان: تا وقتی که با همدیگه باشیم مشکلی نیس. بریم.
    شری: هی... شما میتونید منو به فرزندی قبول کنید.
    کلر: هه...به فرزندی قبولت کنیم؟
    کلر میخندد.
    شری: ما میتونیم یه سگ داشته باشیم. و یه طوطی!
    لیان: آه...
    کلر:طوطی؟ عالیه...
    شری: من همیشه حیوون خانگی میخواستم ولی مامانم میگفت اونا خیلی کثیف هستن.
    کلر: هوم... آره.
    شری: و خیلی باحاله اگه پیانو زدن رو یاد بگیرم، تا حالا با این جور ابزار کار کردین؟
    : بعد از اون چهارشنبه ی طاقت فرسا... یه آهنگ پاعث میشه که خونتون پمپاژ بشه!

    تــــــــــــــــــــــــ ــــــــمام

    مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378


    *** کپی فقط با ذکر منبع***
    ویرایش توسط کاپتان پرایس 1378 : 2019/02/10 در ساعت 21:34
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اختصاصی نمرات Resident Evil 2 Remake منتشر شد!!
    توسط کاپتان پرایس 1378 در انجمن اخبار Resident Evil
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2019/01/22, 23:08
  2. اخبار Resident Evil 2 Remake
    توسط کاپتان پرایس 1378 در انجمن اخبار Resident Evil
    پاسخ: 32
    آخرين نوشته: 2019/01/17, 22:51
  3. مدل چهره های Resident Evil 2 Remake
    توسط Bayonetta Cereza در انجمن اخبار Resident Evil
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2018/12/05, 13:15
  4. راهنمای قدم به قدم بازی Resident Evil 1: Remake
    توسط Mohamad در انجمن ResidentEvil:Remake
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2018/11/13, 13:52
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2018/06/23, 12:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •