ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/02/23
    محل سکونت
    иранский
    سن
    21
    نوشته ها
    450
    1,365
    مدیر انجمن

    پیش فرض بیوگرافی Moira Burton

    Moira Burton
    "به خدا قسم فقط واسه سرویس کردن دهن این میخوام زنده بمونم."

    Moira Burton دختر بزرگتر یکی از اعضای استارز و از بازماندگان شهر رکون Barry و Kathy Burton است. او یک خواهر کوچکتر به نام Polly دارد.

    اطلاعات مربوط به زندگینامه
    تاریخ تولد : 1991
    نژاد / ملیت : سفید پوست/آمریکایی
    شغل : از اعضای Terra Save
    وضعیت : زنده
    توصیف فیزیکی
    جنسیت : دختر
    قد : 165 cm
    وزن : 50.7 kg
    اطلاعات دیگر
    اولین حضور : فایل های Resident Evil
    آخرین حضور : Resident Evil Revelations2
    صداپیشه : Marcella Lentz-Pope
    (انگلیسی)
    Ayumi Fujimura
    (ژاپنی)


    Biography :
    Early Life

    مویرا در سال 1991 متولد شد. در سال 1998 او به همراه خانواده اش در شهر راکون زندگی میکرد ، وقتی که پدرش عضو گروه S.T.A.R.S شد. در ماه جولای آلبرت وسکر که یکی از عوامل آمبرلا بود ، زندگی پولی ، کتی و مویرا را تهدید کرد. او به بری گفت که اگر به وی کمک نکند و مدارک علیه او در مورد شیوع ویروس را در روز رفتن گروه استارز به عمارت اسپنسر نابود نکند ، آنها را خواهد کشت.

    بعد از اینکه وسکر پس از مرگ ساختگی خود پنهان شد ، آن سه نفر دیگر در امان بودند. زمانی که بری به همراه برادر کلر ردفیلد و عضو سابق گروه استارز و عضو B.S.A.A کریس ردفیلد به جمع آوری مدارکی علیه Umbrella HQ میپرداخت ، مویرا ، کتی و پولی به کانادا نقل مکان کردند.

    خانواده ی برتون - RE
    مویرا سمت چپ تصویر است.
    خانواده ی برتون - RE3
    مویرا کنار مادرش ایستاده است.


    Polly's Accident

    "بابا ، این اشتباه من نبود! ماشه ی تفنگ در رفت!"
    ... مویرا خطاب به پدرش ، بری برتون ...


    پس از اینکه خانواده ی برتون به کانادا نقل مکان کردند ، روزی مویرا و پولی در خانه بازی میکردند. مویرا کمد تفنگ های پدرش را پیدا کرد. بری فراموش کرده بود که کمد تفنگ هایش را قفل کند. سپس مویرا به طور تصادفی به پولی شلیک کرد و او زخمی شد. بری آنها را پیدا کرد و از مویرا خواست که به آمبولانس زنگ بزند. حال پولی خوب شد و جان سالم به در برد ولی واکنش تند بری نسبت به این حادثه و فریاد زدن او بر سر مویرا موجب شد بین این پدر و دختر فاصله بیفتد و مویرا در برابر بری بسیار سرسختانه و گستاخانه رفتار کند.

    یکی از اعضای تراسیو و از بازماندگان شهر رکون کلیر ردفیلد مانند خواهر بزرگتر مویرا بود. این رابطه ی دوستانه موجب شد که مویرا به سازمان های ضد بیرنرورویستی TerraSave بپیوندد. بری با این تصمیم مویرا بسیار مخالف بود. زیرا او نمیخواست که خانواده اش بیشتر از این درگیر بیوتروریسم شوند. ولی مخالفت بری فقط مویرا را مصمم تر میکرد. سرانجام در سال 2011 ، NGO مویرا برتون را به عنوان جدیدترین عضو ثابت خود پذیرفت.


    Attack on TerraSave

    "کدوم عوضی ــی داره این چرندیاتو نقل میکنه؟"
    ... مویرا خطاب به کلیر - هنگام اولین گفتگو با ناظر ...


    در سال 2011 مویرا به عنوان جدیدترین عضو NGO پذیرفته شد و در جشنی که در ساختمان مرکزی تراسیو برگزار شده بود ، حضور پیدا کرد. او از اینکه در کنار بهترین دوستش شروع به کار کرده بود ، بسیار هیجان زده بود ولی هنوز درگیر رابطه ی بد با پدرش نیز بود. زیرا پدرش به او میگفت که نباید عضو تراسیو شود و خودش را درگیر این مسائل کند. چیزی از شروع جشن نگذشته بود که گروهی نظامی به ساختمان مرکزی تراسیو حمله کردند و با تزریق یک ویروس جدید به تعدادی از اعضای تراسیو و بیهوش کردنشان ، آنها را به یک جزیره ی دور افتاده بردند.


    گزارش کار ... !
    هنگامی که مویرا به هوش آمد ، در دست خود یک دستبند عجیب و غریب دید و تنها در یک سلول قدیمی بود. طولی نکشید که کلر موفق به پیدا کردن مویرا شد و ناگهان درب سلول به صورت عجیبی باز شد. کلر و مویرا تصمیم گرفتند با کمک یکدیگر راهی برای خروج از زندان پیدا کنند. در طول راه مویرا با استفاده از چراغ قوه و دیلم به کلر کمک کرد. کلر از اسلحه استفاده کرد و اصرار داشت که مویرا نیز اسلحه ای در دست بگیرد ولی حادثه ی شلیک به خواهر کوچکترش در مویرا احساس ضعف و ترس به وجود آورده بود. با اینکه او حتی از استفاده از سلاح در اطراف خود میترسید ولی هنگامی که فهمیدند در زندان تنها نیستند و ساکنین جزیره که با تزریق ویروس جهش یافته بودند ، به آنها حمله ور شدند ، توانست به خوبی خود را کنترل کند و با چشم ببیند. قبل از اینکه آنها بتوانند از زندان فرار کنند ، یکی از اعضای تراسیو یعنی خواهر ریچل فولی Gina Foley را پیدا کردند که کمی بعد از ملاقاتشان بخاطر جراحت شدیدی که مخلوق داخل زندان به او وارد کرد ، مرد.

    وقتی به انتهای راه زندان رسیدند ، صدای مرموز زنی را از طریق دستبندهایشان شنیدند که با نقل قول کردن اشعاری از Franz Kafka به آنها طعنه میزد و از انتظار وعده ی ترس میگفت.




    اولین نبرد تن به تن مویرا و دشمنان درون سلول پیدا کردن چراغ قوه و چاقو اولین برخورد مویرا و کلر در زندان



    The Wossek

    "اون عوضی یه سوزن تو بدن من فرو کرد ؟"

    کلر و مویرا بالاخره موفق شدند از زندان فرار کنند و دوباره اون زن که خودش رو ناظر می نامید با آنها تماس گرفت و انها گفت که به Wossek بروند - جایی که همه چیز از انجا شروع می شود. انها یک برج رادیویی که در آن نزدیکی بود پیدا کردند. کلر به بالای برج رفت تا برق را به کار بندازد و مویرا تلاش کرد تا پیامی برای درخواست کمک بفرستد. هر چند هیچ نشانه ای از فرستاده شدن پیام نبود و هنگامی که کلر فهمید انها در یک جزیره گیر افتادند،تصمیم گرفتند به راهشان ادامه بدهند در حالی که خورشید در حال غروب کردن بود. بالاخره انها موفق شدند تا راهشان را به یک دهکده ی ماهیگیری که میخانه ای به نام Wossek در آن بود پیدا کنند.

    مویرا بیرون ایستاد و کلر داخل رفت تا اوضاع را بررسی کند، متوجه شدند که انها اولین کسایی نبودند که به آنجا رسیدند – اعضای تراسیو تراسیو Gabriel Chavez و Pedro Fernandez هم موفق شده بودند نجات پیدا کنند و دستورات ناظر رو دنبال کنند. (از خدا) سپاسگذار بودند که بازمانده های دیگر را هم پیدا کردند و چند دقیقه طول کشید تا فکر هایشان را روی هم بگذارند و اتفاقاتی که برایشان افتاده بود را تعریف کنند. چند دقیقه بعد ناظر بار دیگر با آنها تماس گرفت و بالاخره درباره ی ازمایشی که روی انها انجام شده بود گفت. به هر کدامشان یک ویروس جدید تزریق شده بود که به ترس واکنش نشان می داد. مویرا از این بابت خوش ناراحت بود ، اگرچه گیب سعی می کرد همه را ارام کند.

    گیب هلیکوپتری را به مویرا و کلر نشان داد که توسط یک مسافر رها شده بود و اگرچه میرا تردید داشت که بتوانند وسایلی که برای تعمیر هلیکوپتر لازم دارند رو پیدا کنند، گیب و کلر خوشبین بودند.
    کلر ، مویرا و پدرو موفق شدند تا باتری و سوخت برای هلیکوپتر پیدا کنند. هنگامی که گیب داشت تعمیرات را انجام می داد، ناظر زنگ خطر را فعال کرد و برنامه ی فرارشان به هم ریخت و توجه Afflicted که نزدیک انها بودند رو جلب کرد .مویرا به کلر و پدرو کمک کرد تا اژیر رو خاموش کنند و با مهاجمان بجنگند، اما در طی این کار پدرو بیش از حد ترسید و مویرا برای اولین بار تاثیراتی را که ویروس روی بدن داشت را دید در حالی که بدن پدرو پیچ و تاب می خورد و تبدیل می شد. کلیر و مویرا نه میتوانستند پدرو را شکست بدهند و نه پیش گیب برگردند و مجبور شدند فرار کنند تا این که سر و کله ی نیل فیشر، روی سقف Wossek پیدا شد.نیل برای انها یک نردبان به پایین فرستاد و انها را به بیرون از دهکده و به فاضلاب برد تا از دست همکار جهش یافته یشان فرار کنند.

    Natalia Korda

    "ببین؟ ما مثل خواهر هستیم! "

    -مویرا در حال نشان دادن دستبند خود به ناتالیا

    موقعی که نیل فیشر از راه کانال فاضلاب شهر متروکه که در جزیره واقع بود , از آنها پیش افتاد, کلر نیل را به مویرا معرفی کرد. موقعی که نیل او را به عنوان دختر بری برتون خطاب کرد ، مویرا به او اشاره کرد که دیگه چیزی نگوید. در مسیرشان به یک برجی مشکوک ناظر جزیره که در حال علامت دادن بود , نیل از انها جدا شد. او خود را به عنوان یه طعمه برای Afflicted ها قرار می دهد تا انها را از مسیر منحرف کند. اگرچه مویرا قبلا متوجه شد که همه این مشکلات بخاطر دوام رنگ سبز دستبند نیل بود اما او این حس بدش را درون خودش نگه داشت.

    مویرا و کلیر راه را ادامه دادند و دختر کوچک "Natalia Korda" را پیدا و تعقیب کردند که سرانجم توانستند در خرابه ها با او صحبت کنند. کلر سعی کرد سریعا از او سوال کند.. اما مویرا با حالتی روی خوش و نرم با ناتالیا برخود کرد.

    مویرا از ناتالیا اسم دوستش خرس عروسکی ناتالیا "Lottie" و پرسید و به او گفت که آنها خیلی شجاع هستند که توانستند خودشان را دور کنند..ناتالیا قبول کرد که همراه کلر و مویرا باشد. البته این خیلی طول نکشید.

    موقعی که آنها از ساختمان خارج شدند. Gabriel Chavez را دیدند که می خواست با هلیکوپتری که تعمیر کرده بود فرار کند.تا این که ناظر جزیره با ارسال یه وسیله فرفره به طرف او باعث خراب و از کنترل خارج شدن هلیکوپتر شد.

    مویرا وقتی متوجه شد که ناتالیا گم شده بود.

    Neil Fisher, the Traitor

    " گم شو جهنم رئیس"

    بیرون از برج مویرا و کلر یاد داشتی از نیل که انها را به طرف کارخانه راهنمایی می کرد یافتند.

    مویرا با توجه به چیز هایی که قبلا از نیل دیده بود به نیات درونی نیل در یادادشت خودش بدگمان شده بود. اما به کلر اعتماد کافی داشت. سرپرست با تمسخر به انها گفت " به Keirling خوش اومدین. جایی که همه چیز تموم می شه ! "

    پس از حل کردن چند تا از معماهای که ناظر برای انها گذاشته بود ، کلر و مویرا موفق شدند به سختی از انتهای ساختمان که در حال انفجار بود خود رو به بیرون پرت کرده و فرار کنند.
    با توجه به اینکه آنها انتظار زنده ماندن نداشتند مویرا و کلر تصمیم گرفتند از راه فاضلاب ، پنهانی به برج حمله کنند

    در راه ، پیر مردی روسی اسلحه اش را به طرف مویرا نشانه گرفت. پیرمرد گفت که مایل نیست که به آنها کمک کند. این باعث ناراحتی بیشتر مویرا شد.
    در نهایت با رسیدن به برج ، نیل هنوز در انجا حضور نداشت و مویرا همه چیز که مشاهده کرده بود را قاطعانه به کلر گفت.

    کلر با او مخالفت کرد اما خیلی زود مدرکی بر علیه نیل یافتند.

    همراه با لیست نیل از کاندید های آزمایش ناظر ، کلر و مویرا از پشت یک دوربین امنیتی نیل را دیدند که مقابل ناظر ایستاده و از او می خواهد که طبق قرارشان نمونه ی ویروس Uroboros را به او بدهد. سرانجام ناظر او را به Uroboros آلوده کرد و گفت می دانست که او تحت حمایت Morgan Lansdale بود و می خواست آن را منتشر کند تو اسناد FBC را بسوزاند. نهایتا کلر و مویرا از انگیزه ی واقعی او مطلع شدند

    بعد از فهمیدن حقیقت ، آسانسوری پیدا کردند و به بالای برج رفتند مجبور شدند با نیل که به ویروس آلوده شده بود رو به رو شوند. نیل بعد از جهش ، به کلر و مویرا حمله کرد. سرانجام کلر و مویرا توانستند او را بکشند.

    آن دو از همان آسانسور برای فرار استفاده می کنند ولی نیل به مویرا حمله می کند و او را با بازوهایش احاطه می کند. کلر با خنجرش او را نجات می دهد و هر سه به روی زمین می افتند

    نیل دوباره به آنها حمله می کند. قبل از این که کلر به او شلیک کند خودش را روی او می اندازد و اسلحه ی کلر را دورتر از او پرتاب می کند. همان طور که کلر در حال مبارزه با نیل بود مویرا خودش را به طرف اسلحه می کشید. یاد اتفاقی که برای خواهر کوچکش رخ داد افتاد اما به مویرا به ترسش غلبه کرد و اسلحه ی کلر را برداشت و با شلیک کردن به سر نیل جان کلر را نجات داد.
    مویرا در حال شلیک کردن به نیل تصویر نیل در دوربین



    Confronting the Overseer

    مویرا و کلر به بالای برج رسیدند ، ظاهرا چهارمین فرد زنده ای که انها کشف کردند ، الکس وسکر نام داشت. تنها بازمانده پروژه همچنین البرت وسکر
    با شناختی که انها از چهره او پیدا کرده بودند ، الکس خود رو در پشت شیشه ای محافظت شده قرار داد و به انها توضیح داد که چگونه بر وحشت غالب شده و مانند برادرش برای " فرار از مرگ " آمده. الکس به سر خود شلیک کرده و این باعث فعال شدن سیستم خود تخریبی در برج می شود. آنها تلاش می کنند که از انجا فرار کنند. از ان طرف هم لوله ها در گذرگاها در حال غلطیدن بودند. تا اینکه مویرا متوجه خرده های برج در اثر ریزش و فروپاشی ان شد.
    مویرا سریعا کلر را به بیرون از مسیر هل داد ، و با این کار او در زیر آوار گرفتار می شود..با این حال کلر به شدت تلاش میکرد که او را نجات بدهد. مویرا از او خواست که قبل از مردن از انجا فرار کند.

    این صحنه در " پایان بد " بازی اتفاق میفتد که بازیکن با کلر اسلحه را برمی دارد و نیل را می کشد. وقتی کلر از بالای برج می پرد ، دستبند مویرا به رنگ قرمز چشمک میزند که مرگ مویرا رو به دنبال دارد.

    Irina and Evgeny

    "واسه یه بارم که شده اسم لعنتیمو صدا کن دایناسور"

    تقریبا شش ماه بعد از فرو ریختن برج، مویرا و آن پیرمرد متوجه می شوند که گونه ای جدید از هیولا ظهور کرده است که بی وقفه در حال کشتن حیوانات جزیره است. به منظور تامین و ذخیره ی غذا، مویرا به Fishing Village هجوم می برد و پیرمرد نیز از دور مراقب اوضاع است. در بین اشیایی که در آنجا پیدا میکنند، لیست اسامی گروهی از مردم جزیره که به معادن برده شده بودند، وجود دارد. یکی از اسامی برای پیرمرد مهم به نظر می رسد، ایرینا ! بعد ها مویرا متوجه می شود که ایرینا دختر پیرمرد است که گم شده. در این زمان ، مویرا بیشتر به رابطه ی خود و پیرمرد فکر می کند، وخیمتر شدن حال پیرمرد از یک طرف و از طرف دیگر او تا به الان نام پیرمرد را نمی دانست و او هم نامش را به پیرمرد نگفته بود و خود را با "Kroshka" گفتن های پیر مرد وفق داده بود. مویرا به پیرمرد کمک می کند که به دنبال نشانه هایی از دخترش برود که این جستجو ناچارا آن ها را به سمت معادن سوق می دهد. پس از اینکه آن ها موفق می شوند آن منطقه را از هیولاها پاکسازی کنند، به جستجوی خود ادامه می دهند تا این که مویرا یادداشتی پیدا می کند که آن را ایرینا در طول جهشش تحت آزمایش های صورت گرفته توسط الکس وسکر، نوشته است. مویرا با دیدن پیرمرد که در حال خواندن یادداشت است، به این فکر می کند که اصلا دلش نمی خواهد که پدر خود را در چنین رنجی قرار دهد ، پس بیشتر از همیشه مصمم می شود که از این مخمصه نجات یابد. او قسم می خورد که نجات پیدا کند و رابطه اش با پدرش را درست کند. مدت زیادی از این ماجرا نمی گذرد که مویرا یک مدال BSAA پیدا می کند که متعلق به پدرش است، متوجه می شود که پدرش به جزیره آمده تا به دنبال او بگردد.

    مویرا با فهمیدن این خبر به سوی پیرمرد برمی گردد ولی متوجه می شود که پیرمرد در را به روی او قفل کرده است، مویرا سخت تلاش می کند که او را متقاعد کند که در را باز کند، گفتن این موضوع که آن ها بالاخره می توانند از این جزیره خارج شوند هم افاقه ای نمی کند و پیرمرد همچنان اصرار می کند که درست همان گونه که در این جزیره زندگی کرده است، در این جزیره و در کنار دخترش نیز خواهد مرد. او از مویرا می خواهد که به راهش ادامه دهد و راه فرار از این جزیره را پیدا کند و نباید همان سرنوشت را متحمل شود. بعد از این که پیرمرد برای بار آخر او را Kroshka خطاب می کند، او نامش را به او می گوید و درخواست می کند که یکبار هم که شده نامش را صدا بزند. پیرمرد به زبان خودش، به مویرا می گوید که او باید " دهانش را با صابون بشوید" و سرانجام او را با نامش صدا میزند. آخرین چیزی که پیرمرد به زبان می آورد اسم خودش است، Evgeny

    Reunion

    " تو با یه هلی کوپتر و یه تفنگ تک تیرانداز برگشتی و این عالیــــه پس خفه شو ! "

    مویرا پس از این که با Evgeny به بن بست می خورد، چشمش را به ادامه ی راه و فرار از جزیره میدوزد، او سخت به دنبال پدرش میگردد و سرانجام رد او را تا غاری در زیر جزیره دنبال می کند. او به موقع از راه می رسد، درست موقعی که ناتالیا در چنگال الکس وسکر جهش یافته گرفتار شده است. مویرا شروع به شلیک کردن می کند، او بارها و بارها به الکس شلیک می کند و او را وادار می کند که دخترک را بیاندازد. بری وقتی میبیند که دخترش از تمام این ماجراها جان سالم به در برده و تمام این مدت زنده بوده است، شگفت زده می شود، او فکر میکرد که مویرا مرده است. پدر و دختر کمی خوش و بش می کنند تا این که الکس شروع به جهش دوباره می کند. مویرا، بری و ناتالیا را به سمت نردبانی هدایت می کند و به آنها کمک می کند که از غار خارج شوند، اما غافل از اینکه آن ها را مستقیما به لبه ی پرتگاه برده است. ناگهان هلی کوپتری پشت سر آن ها اوج میگیرد، کلر با یک تفنگ تک تیر انداز در دست درون آن است. کلر گلوله ای به سمت هسته ی زرد رنگی که روی بدن الکسِ هیولا قرار دارد شلیک می کند و او را به زمین می اندازد و برای مویرا و ناتالیا کمی زمان می خرد تا سوار هلی کوپتر شوند. اگرچه مویرا نگران پدرش است اما او اصرار میکند که به تنهایی الکس را نابود کند. هنگامیکه بری و الکس در حال نبرد هستند، کلر او را پوشش می دهد، تا این که سرانجام کلر با موشک اندازی که در هلی کوپتر است، تیر خلاص را شلیک کرده و الکس وسکر را به درک واصل می کند. با کشته شدن الکس بری نیز سوار هلی کوپتر می شود و بالاخره از جزیره خارج می شوند. در راه مویرا و بری آشتی می کنند، کلر نیز از این که مویرا توانسته از پس خودش بربیاید احساس رضایت می کند.

    دو سال بعد، در اوج شیوع بیوتروریستی Lanshiang ، خانواده برتون منتظر رسیدن کلر برای یک اتفاق نامشخص هستند. مویرا از پدرش می خواهد که آماده باشد که کلر ممکن است هر لحظه از راه برسد. همچنین مویرا آخرین عضو اضافه شده به خانواده، ناتالیا را نیز صدا میکند، و به او میگوید که عجله کند، بی خبر از فعالیت مشکوکی که دخترک در حال انجام است.

    Appearance/Wardrobe

    در اولین حضور مویرا برتون در بازی Resident Evil Revelations 2 ، سبک لباس پوشیدن او در کنار موهایی کوتاه و آشفته نشان از شخصیت سرکش و بی پروای او است. او یک ساپورت تنگ تیره را زیر یک شلوارک جین بسیار کوتاه پوشیده است. تی شرتی خاکستری رنگ وگشاد هم بر تن او دیده میشود. روی تی شرت او نوشته است " AS THE WORLD BURNS". این پوشش با چکمه های اسپورت سیاه و ژاکت چرمی سیاه که درون آستین و کلاه آن صورتی رنگ است ، کامل شده است.

    در این پوشش مویرا لوازم دیگری نیز دارد. از جمله یک ساعت در دست راست خود که پس از ربوده شدن و انتقال به جزیره دیگر در دستش نبود و یک دستبند تزئینی صورتی رنگ که ارزش چندانی ندارد و در دست دیگرش قرار دارد. همچنین او یک گردنبند با آویز جمجمه ی سر و گوشواره ای که فقط در یک گوشش است.
    به این پوشش او در بازی یک دستمال گردن و بانداژ هایی اضافه شد. لنگه ی سمت راست ساپورتش نیز کاملا پاره و کوتاه شد. این ظاهر جدید او ظاهرش در اکسترا اپیزود The Struggle و همچنین انتهای کمپین بری در Episode 4 ، زمانی که مویرا با شلیک به الکس ناتالیا و بری را نجات میدهد ، بود. از این لباس در Raid Mode هم می توان استفاده کرد.

    منبع : سایت فارسی بازی های ترسناک | HorrorGames.IR
    .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •