ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .

به گروه استیم، گیمینگ آنلاین سایت بپیوندید

سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    289
    432

    پیش فرض سناریو ی فارسی Prince of Persia Warrior Within

    برای اولین بار:
    سناریو ی فارسی Prince of Persia Warrior Within


    سلام خدمت تمام عزیزان مخصوصا کاربرای گل سایت.این تاپیک رو بعید میدونم کسی تا حالا توی سایتی زده باشه امیدوارم مفید باشه و لذت برین.
    چون نسخه ی دوم بازی pop داستان پیچیده تر و البته گیراتری نسبت به نسخه های دیگه ی خودش داشت من و برادرم(M.A.S) تصمیم گرفتیم که کل این بازی رو ترجمه کنیم تا به دوستانی که متوجه داستان این عنوان قدیمی اما زیبای یوبیسافت نشده بودن،کمکی کرده باشیم.
    **کپی ممنوع مگر با ذکر منبع**
    نویسنده و مترجم:کاپتان پرایس1378(c.price) و M.A.S


    دیالوگ های پرنس با رنگ سفید- کالینا با رنگ قرمز - شیدی با رنگ زرد - پیرمرد با رنگ فیروزه ای نمایش داده میشود.

    دمو:
    شهر بابل نشان داده میشه و بعدش پرنس رو میبینیم که در حال فرار از دودی سیاه در کوچه های بابل هست که در نهایت به یک در میرسه اما هرچی در میزنه کسی در رو باز نمیکنه در نهایت دود مشکی بهش میرسه و به سمتش میاد پرنس شمشیر هاش رو در میاره و پاش رو محکم به زمین میکوبه دوربین به سمت چشم پرنس زوم میکنه و در چشم پرنس قیافه ی دیوی نمایش داده میشه.

    دمو:
    کشتی پرنس رو نشون میده که در دریایی طوفانی در حال حرکته.
    پرنس:این طوفان بهمون هیچ رحمی نمیکنه.ما باید جوابشو با مهربانی بدیم. بادبان اصلی رو جمع کنید!
    یکی از خدمه به سمت پرنس میاد.
    پرنس: ما رو به جهت باد هدایت کن.
    در همین لحظه تیرهای آتشین به سمت کشتی پرنس پرتاب میشن.پرنس شمشیرش رو در میاره و فریاد میزنه:
    پرنس: سلاحاتون رو آماده کنین!
    افراد کشتی مهاجم ا طناب کشتی پرنس رو به سمت کشتی خودشون میکشن در همین لحظه دوربین فرمانده ی کشتی مهاجم رو از پشت نشون میده که آروم آروم جلو میاد و بالبخند با هر قدم دستی به روی سربازانش میکشه تا نگاهش به پرنس میوفته لبخندش رو میخوره با قیافه ای درهم رفته میگه :
    شیدی:بکشینش.
    سربازه های مهاجم به کشتی پرنس میریزن.

    گیم پلی:
    پس از مبارزه با تعدادی از سربازای دشمن پرنس به کشتی مهاجم میره و به سمت فرمانده ی کشتی مهاجم حمله میکنه:

    دمو:
    شیدی:تو هیچ وقت زنده به سواحل ما نمیرسی!
    پرنس:به خاطر خودتم که شده بهتره امیدوار باشی که نرسم.
    بعد از مدتی نبرد با فرمانده ی کشتی مهاجم:
    فرمانده ی کشتی مهاجم با شمشیرش خراشی رو روی چشم پرنس ایجاد میکنه:
    پرنس:هرزه ی لعنتی!

    دمو:
    شیدی: به نظر میاد ملکه توانایی های تو رو بیش از حد زیاد کرده!
    پرنس:ملکه؟
    درهمین لحظه فرمانده مهاجم از حواس پرتی پرنس استفاده میکنه و شمشیر پرنس رو ازش میقاپه و با لگد پرنس رو به دریا پرتاب میکنه.

    دمو:
    (این دمو زمان قبل رو نشون میده) پرنس و پیرمرد در حال صحبت توی یک چادر هستند.
    پیرمرد: جزیره ی زمان...جایی که شن ها ساخته شدند...جایی که ماهاراجا ساعت شنی (هاورگلس) رو دزدید.
    پرنس:و اگه من بتونم به این جزیره برسم چی؟
    پیرمرد: مردم میگن که ماهاراجا دروازه ها رو اونجا پیدا کرد،که بتونه زمان رو به عقب برگردونه.
    پرنس:برگردوندن زمان....به محل تولد شن ها....یه اتفاق وحشتناکی افتاد وقتیکه ارتش ما به قصر ماهاراجا رسید.
    پیرمرد: شما شن های زمان رو پیدا کردی...
    پرنس: بدتر...من آزادشون کردم
    پیرمرد: هرکسی که شن ها رو ازاد کرده باید بمیره...
    پرنس: من مجبور بودم که اونا رو بکشم. من جنگیدم ،اونا رو دوست داشتم.
    پیرمرد: اما الان یه هیولای غیر قابل توقف دنبالته...
    پرنس: برای اولین بار توی زندگیم، میترسم
    پیرمرد: و شما به زودی میمیری.
    پرنس: من از شن ها استفاده کردم تا زمان رو معکوس کنم،یه جوری که هاورگلس (ساعت شنی) هیچ وقت باز نشده.
    پیرمرد: اون هیولا، دهاکا همون نگهبان خط زمانه.شما باید بمیری پس اون دنبالت میاد تا ببینه که با سرنوشتت رو به رو میشی.
    پرنسکمی عصبی میشه: بهتره که تلاش کنم تا اینجا برای مرگ صبر کنم.
    پیرمرد: دیوونگیه!حتی اگه موفق بشی که به اون جزیره برسی ،هنوز باید با ملکه زمان رو به رو شی.
    پرنس: من به زمان قبل میرم،و از ساخته شدن شن ها جلوگیری میکنم.اگه اونجا هیچ شنی وجود نداشته باشه، دهاکا هم با من جنگی نخواهد داشت!
    پیرمرد: پس برو سرورم... اما اینو بدون: سفر تو تموم نخواهد شد... شما نمیتونی سرنوشتت رو تغییر بدی... هیچ کس نمیتونه.

    دمو:
    زمان حال: پرنس در ساحل تنها به هوش میاد.موجودات موزی پرنس رو اذیت میکنن:
    پرنس: شمشیرام...نیستن.
    پرنس یه چوب رو از روی زمین بر میداره.

    گیم پلی:

    پرنس: خدمه ی من...همشون مردن...من بالاخره میفمم که این کار رو کرده.... و اون تاوانش رو میده.

    سایت بازی ترسناک
    نویسنده:کاپتان پرایس 1378-M.A.S
    **کپی ممنوع**
    ویرایش توسط کاپتان پرایس 1378 : 2018/04/06 در ساعت 21:53
    [img]http://horrorgames.ir/uploads/1537424957715544_img_20180920_104415_525.jpg[/img
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    289
    432

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Prince of Persia Warrior Within

    part 2

    دمو:
    (پرنس به یک قلعه ی بزرگ میرسه که پله های رسیدن به اون خراب شده)
    پرنس: بجنب ، میدونم که اینجایی... خدوتو نشون بده! جایی که من ازش میام ما با مخالفانمون روبه رو میشم... اما اگه دشمنانمون غیرمسلح باشن ما بهشون شمشیر رو پیشنهاد میکنیم!
    در همین لحظه پرنس با چوبی که در دست داشت به شیدی که پشتش بود ضربه ای میزنه و شیدی به عقب پرتاب میشه و بلافاصله از روی زمین بلند میشه و بلند داد میزنه:
    شیدی: بــکـشـیـنــش !
    در همین لحظه سربازا به پرنس حمله میکنن و شیدی فرار میکنه.


    گیم پلی:
    پرنس به اولین پورت (دروازه) زمان میرسه.

    دمو:
    پرنس شیدی رو میبینه که در پورت زمانه... پرنس به سمتش میدود و شمشیرش رو در میاره اما به محض اینکه میرسه شیدی دیگه اونجا نبود.
    پرنس: دیوونگیه! این جادو دیگه چیه !؟
    (با وارد شدن پرنس به پورت زمان، خط زمان جا به جا میشه و حالا در زمان جدید شیدی که منتظر پرنس بود بلافاصله به پرنس ضربه ای میزنه و سریع از اونجا فرار میکنه)
    گیم پلی:
    پرنس: به نظر میاد که این همون یکی از پورت های زمانیه که پیرمرد درموردش میگفت. خوبه!

    دمو:
    شیدی که همچنان در حال فرار بود از دروازه ای رد میشه اما پرنس پشت در میمونه:
    پرنس: بهتره که اون زنو پیدا کنم... اون احتمالا میخواد خودشو تقویت کنه !

    گیم پلی:
    پرنس اون در رو از میکنه و به دنبال کردن شیدی ادامه میده تا به مکانی میرسه)

    دمو:
    پرنس به یک مکان جدید میرسه. به بالای سرش نگاه میکنه و هیولای عجیبی رو میبینه که داره اونو نگاه میکنه اما بعدش صدای زنی رو میشنوه ، پرنس به دنبال صدا میره و شیدی رو میبینه که قصد داره زنی با لباس قرمز رو بکشه.
    زن تا پرنس رو میبینه میگه:
    زن: تو... کمکم کن !
    پرنس(باخودش) : همونطور که مردم میگن: "دشمنِ دشمنِ من دوست منه."
    شیدی زن قرمز پوش رو به پرتگاه می اندازه اما زن لبه رو میگیره. شیدی خواست پاش رو روی دست زن بذاره که پرنس با عصانیت میگه:
    پرنس: اونو ولش کن ! تو و من یه کار ناتموم داریم.
    شیدی به پرنس نگاهی میکنه.

    (زن قرمز پوش و شیدی در جدال باهم...اما چرا؟)
    (شبیه سازی- کاسپلی)
    گیم پلی:
    نبرد با شیدی

    دمو:
    پرنس با ضربه ای شیدی رو پرت میکنه وبهش مهلت نمیده و شمشیرش رو به شکم شیدی فرو میکنه و اونو میکشه. بلافاصله پرنس پیش زن میره و بهش کمک میکنه تا از پرتگاه بالا بیاد. زن بدون توجه به پرنس راه خودش رو میگیره.
    پرنس: صبر کن ! خواهش میکنم... من باید باهات حرف بزنم.
    زن: از من چی میخوای؟
    پرنس: من دنبال یه مخاطب با ملکه ام! (منظورش کسی که بتونه ملکه رو بینه)
    زن: هه... ملکه با هیچ کس دیدار نمیکنه. تو فکر کردی کی هستی؟
    پرنس: من شاهزاده ی پارس هستم !
    زن: که اینطور. امروز روز خیلی مهمیه... ملکه نباید پریشان بشه.
    پرنس: تو نمیفهمی که این موضوع چقدر مهمه.
    در همین لحظه شیدی که نفسای آخرش رو میکشید از روی زمین بلند شد و بریده بریده گفت:
    شیدی: احمق! مگه نمیدونی؟.... تو نمیتونی سرنوشتت رو تغییر بدی !
    شیدی بلافاصله روی زمین میوفته و جسدش منفجر میشه !
    پرنس: " تو نمیتونی سرنوشتت رو تغییر بدی"... اون با من بود؟ اصلا از کجا ماموریت منو میدونست؟
    در همین لحظه سقف عمارت شروع به ریزش میکنه. پرنس و زن به سمت پله ها میرن که ناگهان تخته سنگ بزرگی از بالا میوفته پایین.
    پرنس: مراقب باش!
    پرنس زن رو به سمتی پرت میکنه و خودش اینو میمونه. در نتیجه پرنس نمیتونه بره پیش اون زن .
    پرنس همونجا بمون ! من یه راهی پیدا میکنم تا بیام پیشت.
    زن: نه پرنس ! این جزیره رو ترک کن و دیگه هیچ وقت برنگرد...ملکه اصلا از دنیایی که توش مردا باشن خوشش نمیاد.اون اگه بفهمه تو اینجایی میکشت.

    گیم پلی:
    پرنس به قلعه ی تازه این میرسه و سعی میکنه تا راهی رو پیدا کنه تا به زن و هاورگلس برسه.که متوجه حضور دهاکا میشه.

    دمو:
    پرنس: دهاکا ! اون فهمیده من اینجام.
    پرنس به پشت سرش نگاه میکنه و هیولای برزگ سیاهی رو میبینه(همون دهاکا) داره به سمتش میاد.
    پرنس از دستش فرار میکنه.

    دمو:
    پرنس در حین فرار به یکی دیگه از پورت های زمان وارد میشه اما چون ورودی پورت های زمان با آب پوشیده شده دهاکا نیتونه وارد بشه.
    پرنس:این دیگه چیه؟اون نمیتونه از آب رد بشه. این میتونه مفید باشه.

    پرنس دوباره زمان رو به حالت اول برمیگردونه.

    دمو:
    پرنس داخل موحطه ی عمارت متوجه همون هیولایی میشه که هنگام نبرد زن و شیدی دیده بود.
    پرنس: این دیگه چجور هیولاییه؟
    هیولا تبری رو به سمت پرنس پرت میکنه اما پرنس جاخالی میده و هیولا فرار میکنه.

    گیم پلی :
    پرنس بالاخره به اتاقی که هاور گلس داخلش هست میرسه و همون زن قرمز پوش رو میینه بالای هاور گلس هست.
    زن: اینجا مکان خطرناکیه. تو نباید بر میگشتی.
    پرنس: من زیاد... تجملی نیستم.من باید ملکه رو ببینم.
    زن با استفاده از نردبان در حالیکه شمشیری در دست دارد از هاورگلس پایین میاد.
    زن: هه..غیر ممکنه.
    پرنس: کار من خیلی... فوریه. من باید بینمش.

    زن:تو متوجه نیستی! وقتیکه آخرین دونه از هاور گلس بیوفته ، ملکه شروع به ساختن شن های زمان میکنه...کار تو مهمتر از این نیست.

    پرنس: من اینجام تا نزارم ملکه شن ها رو بوجود بیاره.
    زن: پس اینکارت احمقانست! ساخته شدن شن ها ، توی خط زمان پیش بینی شده . نمیشه جلوشو گرفت.
    پرنس: من جون تو رو نجات دادم، اونم دوبار. من فقط ازت یکم اطلاعات میخوام. بهم بگو شن ها کجا ساخته میشن.

    زن به در فولادی پشت هاورگلس اشاره میکنه و میگه:
    زن: در اونجا...اما اون اتاق مُهر و موم شده و تو نمیتونی داخلش بری.
    پرنس: باید یه راهی باشه....
    زن: هه ! تو باید خیلی از استحکامت قلعه رو از بین ببری که این غیر ممکنه!
    پرنس: وقتیکه یه مرد با مرگش رو به رو میشه ، غیرممکن ها واسش مانعی نیست...بهم بگو چیکار کنم؟
    زن: بسیار خب...
    زن: دروازه ی اتاق توسط سیستم تکمیل شده در داخل برج مکانیکی قرار گرفته است.حتی بافرض اینکه تو بتونی به اون دستگاه برسی وفعالش کنی ، اون به قدرت نیاز داره. وقتیکه آب از خندق عبور کنه، اون دستگاه هم قدرت مورد نیازش رو دریافت میکنه.اما اول ، تو باید خندق رو از ذخایر برجِ باغ پُر کنی. جفت برج ها رو فعال کن و اونوقت در باز میشه...
    زن شمشیری رو که در دست داشت به پرنس میده و میگه:
    زن: تو به این نیاز داری...این بیشتر از یک سلاحه...این میتونه کمکت کنه تا سیستم پل ها برای رسیدن به برج ها رو فعال کنی.هر چند که فرقی نداره...
    پرنس: منظورت چیه؟
    زن: چه موفق شی یا نشی نتیجش یکیه... تو نمیتونی از بوجود اودن شن های زمان جلوگیری کنی. چیزی که توی خط زمان نوشته شده باشه تغییر ناپذیره...
    پرنس: از نصیحتت ممنونم.
    [img]http://horrorgames.ir/uploads/1537424957715544_img_20180920_104415_525.jpg[/img
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    289
    432

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Prince of Persia Warrior Within

    part3


    گیم پلی:
    (بعد از اینکه پرنس به سیستم کنترل پل ها میرسه ، انتخاب با شماست که اول به باغ برین یا به قلعه)
    دمو:
    پرنس به اولین محوطه ی باغ میرسه:
    پرنس: پس بابل تنها جایی نیست که از اینجور باغ های معلق داره...هرچند که باغ های ما پناهگاه هیولاها نیست!

    گیم پلی:
    بــاغ:
    پرنس: به نظر می رسه که پوشش گیاهی در این بخش از برج به سر می بره. اینا کاملا رشد کردن.... این جزیره پُر از شگفتی های ناخوشایند دردناکه!
    .................................................. ...........................
    پرنس: هوم ... این بالکن به نظر می رسه عمیق تر از اونیه که که بخواد به باغ راه داشته باشه... من بالاخره باید یه راهی واسه رسیدن به اون بالا پیدا کنم اما الان بکارم نمیاد!

    دمو:
    بعد از باز شدن اویلن قفل در اتاق ،پرنس از باغ به سمت سیستم کنترل پل ها برمیگرده و در اونجا دوباره همون زن قرمز پوش رو میبینه که شمشیری دست داره.
    زن: اوه...تویی؟
    پرنس: بنظر میاد که از دیدن من غافلگیر شدی...
    زن: غافلگیر شدن وقتی (نبودت) طولانی شده اجتناب ناپذیره.
    پرنس: چرا..به من کمکم کردی؟
    زن: من...نمیدونم.فکر کنم نصفش بخاطر اینه که تو ملکه رو بهم یادآوری کردی یا اینکه من امیدوارم که اون چجوری باشه...
    پرنس: منظورت چیه؟
    زن: مثل تو ، ملکه هم سرنوشتش رو میدونه اون سرنوشتش رو توی خط زمان دیده. اما جایی که تو داری میجنگی ، اونم اومده چون قبول کرده....
    زن: مردم میگن دانش یه قدرته...اما من میگم یه سمـه. دونستن زمان و شیوه ی مردنش اون (ملکه) رو عذاب میده.هرچی به قرعه نزدیکتر عذاب اون بیشتر!

    پرنس: و تو امیدواری که اون بتونه با سرنوشتش بجنگه ، مثل من؟
    زن: شاید این بتونه واسش دلیلی برای زندگی باشه.
    پرنس: تو گفتی نصف دلیلت بخاطر اینه . نصف دیگش برای چیه؟
    زن: من در تمام زندگیم میدونم که چیزی که توی خط زمان نوشته شده باشه غیر قابل تغییره. اما هنوز یه چیزی درون من میخواد که تو موفق شی.
    پرنس: فکر میکنی بتونم؟
    زن: نه ، ولی بخاطر تلاشت تحسینت میکنم.
    زن این رو میگه و شمشیری که در دست داشت را به پرنس میده.
    پرنس: ممنون...اسمت... من حتی اسمت رو نپرسیدم...منم همینطوری بودم.
    زن: اسمم کالینا ست... تو باید بری.هاور گلس بیشتر از نصفش خالی شده...تو وقت زیادی نداری.
    [img]http://horrorgames.ir/uploads/1537424957715544_img_20180920_104415_525.jpg[/img
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    289
    432

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Prince of Persia Warrior Within

    Part4


    گیم پلی:
    پرنس به مکان جدید میره و از بالا به هیولایی نگاه میکنه که قبلاٌ به سمتش تبر پرت کرده بود و قبل تر در حین نجات کالینا دیده بودش.
    دمو:
    پرنس: از من چی میخوای؟
    هیولا به پرنس نگاهی میکنه و بدون دادن جواب به راهش ادامه میده.
    .................................................. .............................................
    گیم پلی:
    پرنس: این ماشین...باید برج مکانیزی رو فعال کنه. من باید یه دروازه پیدا کنم و امیدوار باشم که اینجا هنوز دچار فاجعه نشده باشه!
    گیم پلی:
    پرنس: عالیه. بنظر میرسه که اینبار توی موقعیت و وضعیت بهتری قرار دارم... حالا چجوری اینو کار بندازم؟
    پس از فعال کردن برج:
    پرنس:میترسم که وقتم کم باشه. هیچ شکی نیست که وقتی من درگیر برج ها بودم ، ملکه حسابی مشغول بوجود آوردن شن های زمان بوده!
    پرنس به سمت هاور گلس راه میوفته که در راه دهاکا جلوش سبز میشه.
    دمو:
    پرنس: دهاکا ! اون دیگه یاد گرفته که چجوری منو توی گذشته پیدا کنه!
    پرنس به پشت سرش نگاه میکنه و همون هیولای عجیب رو میبینه:
    پرنس : من اصلاٌ واسه این وقت ندارم!
    دهاکا به پرنس حمله میکنه اما پرنس جاخالی میده و دهاکا ، هیولا رو میگیره و میره!!!!
    پرنس به هاور گلس میرسه و به هاور گلس خیره میشه. کالینا از پشت پیش پرنس میاد.
    پرنس: زمان کمی مونده. تو آماده ای؟
    پرنس و کالینا با هم به سمت درِ اتاق راه میوفتن.
    پرنس: من یه فکری کردم کالینا.... توی این جزیره تو موقعیت کمی داره و این همینطوری هم میمونه تا وقتی من جلوت باستم بانو،(وبگم) با من به بابل بیا! تو این شانس رو داری تا یه زندگی جدید داشتهباشی بدون شر شیاطین اینجا.
    کالینا سرش رو پایین می اندازه : من متاستفم پرنس. اما من نمیتونم پیشنهادت رو قبول کنم.
    کالینا این رو میگه و بدون توجه به پرنس میره داخل اتاق.
    [img]http://horrorgames.ir/uploads/1537424957715544_img_20180920_104415_525.jpg[/img
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    289
    432

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Prince of Persia Warrior Within

    part 5

    پرنس پشت سر کالینا وارد اتاق میشود اما با دیدن این اتاق بزرگ اما خالی از شن های زمان تعجب میکند.
    پرنس: ملکه کجاست؟ شن ها کجان؟
    کالینا دستگیره در رو میکشه و دروازه پشت سر پرنس بسته میشه.
    پرنس: چیکار میکنی؟ با اینکارت ما اینجا گیر افتادیم!
    کالینا به سمت تخت سلطنتی بزرگی کخ در بالای اتاقه میره:
    کالینا:من متاسفم اما امروز فقط یکی از ما دوتا میتونه سرنوشت رو فریب بده!


    کالینا از روی دسته های تختِ سلطنتی دو شمشیر رو بر میداره و به هم میچسبونه!
    پرنس: تو... ملکه ای !

    کالینا: من بهت گقتم که بری اما بازم تو برگشتی . برام جالبه! اگه تو میتونی سرنوشتت رو تغییر بدی پس شاید منم بیتونم سرنوشتم رو تغییر بدم.
    .................................................. ........
    نبرد بین کالینا و پرنس:
    کالینا: من واقعا امیدوار بودم که دهاکا تو رو بکشه . این من بودم که امید داشتم که شیدی از اومدنت به جزیره جلوگیری کنه یا برج ها کارت رو تموم کنن من حتی شمشیری رو که بهت دادم رو طلسم کردم با اینحال تـــــو هــــنــــوز نــمــــردی!
    پرنس: چرا اینکار رو میکنی؟
    کالینا: قبلا هم بهت گفتم ، پیش بینی شده که در آینده مرگِ من به دستانِ توعه اما مثل منم تصمیم گرفتم که عوضش کنم.
    .................................................. ....
    دمو:
    پرنس: کالینا من واقعا نمیخوام بهت صدمه ای بزنم... اما باید تمومش کنم!
    پرنس و کالینا آخرین حمله رو میکنن .
    کالینا: تو یه احمقی پرنس. فرقی نداره که چیکار میکنی تو بازم شکست میخوری.همونطور که من تلاش کردم... و همونطور که من ... شکست خوردم.
    کالینا به زمین میوفته( میمیره)

    پرنس: من متاسفم کالینا .
    .................................................. .................
    من باید برگردم!
    پرنس:با وجود همه ی هشدارهایی که میگفت من شکست میخورم من در نبرد با ملکه برنده شدم و از ساخته شده شن های زمان جلوگیری کردم. من دهاکا و اون سرنوشتش رو شکست دادم. دیگه وقتشه که یه راهی واسه رفتن از این صخره پیدا کنم.
    پرنس به پایین پاش نگاه میکنه و زمین رو میبینه که سیاه شده و میفهمه دهاکا اینجاست.
    پرنس: نه نه نه !
    پرنس به پشت سرش نگاه میکنه و دهاکا رو میبینه
    .................................................. .........
    دمو:
    پرنس: این دیگه چیه؟!؟!؟ من دیدم که ملکه مُرد . اون که شنی درست نکرد پس دهاکا نباید اینجا باشه....با این حال اون هنوز دنبالمه.. من چه کار اشتباهی کردم؟
    .................................................. ....
    دمو:
    پرنس : من خودم باعث بدبختی خودم شدم.
    پرنس ناامید و خسته به دیواری تکیه میده و میشینه:
    پرنس: پس درست بود! چیزی که توی خط ظمان نوشته بشه رو نمیشه تغییر داد...
    پرنس دهاکا رو از بالای عمارت میبینه که دنبال راهی برای رسیدن به پرنسه
    پرنس: پس بیا سراغ من.
    پرنس: من کسیم که میخواشت شن های زمان نابود شه حالا خودم کسیم که باهث بوجود اومدنشون شده(تمام قدرت کالینا بخاطر شن های زمان بوده و وقتی که پرنس کالینا رو میکشه شن های زمان آزاد میشن چرا که تمام قدرت کالینا خارج میشه ینی شن ها از بدنش خارج میشن!!)
    پرنس نوشته های روی دیوار روبه روش رو میخونه
    پرنس:"بگذار تا تمام کسانیکه این را میخوانند بدانند شجاعت و دلیری کسی را که برای ماهاراجا جنگید و سقوط کرد... ما به دنبال قدرت شن های زمان بودیم ... اما فقط مرگ را یافتیم. خودم بین آنان بودم... اما نقاب روحِ مُرده به من فرصت دوباره ای اهدا کرد تا در زمان سفر کنم و سرنوشتم را تغییر بدهم. این دیوارنما به من ممکن را نشان داد" اما نقاب روحِ مُرده به من فرصت دوباره ای اهدا کرد....پس یعنی ممکنه هنوز امیدی باشه.
    در همین لحظه دهاکا به دیواری ضربه میزنه.
    پرنس: تو این فرصت رو داشتی که منو بگیری ... دیگه گیرت نمیاد!
    [img]http://horrorgames.ir/uploads/1537424957715544_img_20180920_104415_525.jpg[/img
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بــهتریــن prince of persia از نظــر شــما؟
    توسط Mina در انجمن بحث و گفتگوی آزاد در مورد بازی ها
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2018/03/29, 12:57
  2. ترینر بازی شاهزاده ایرانی Prince of Persia 2
    توسط CHRIS-7 در انجمن POP 4: Warrior Within
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2018/03/16, 16:00
  3. اختصاصی معرفی شخصیت های Prince of Persia Warrior Within
    توسط کاپتان پرایس 1378 در انجمن بیوگرافی کرکترهای بازی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2017/12/22, 17:20
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2017/05/12, 02:20
  5. دانلود سیو کامل بازی شاهزاده ایرانی Prince of Persia 3
    توسط CHRIS-7 در انجمن POP 3: The Two Thrones
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2017/05/12, 01:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •