ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/11/28
    نوشته ها
    139
    261
    کاربر حرفه ای

    پیش فرض کامل ترین بیوگرافی Chris Redfield


    Chris RedField در Resident Evil 7

    اطلاعات مربوط به زندگینامه

    نام : کریس ردفیلد (Chris Redfield)
    تولد : سال 1973 میلادی
    نژاد/ملیت : سفید پوست/آمریکایی
    شغل : خلبان نیروی هوایی ایالات متحده (1995-1990)، یکی از اعضای گروه استارز (1998-1996)،
    یکی از اعضای مرکز خصوصی خدمات ضد سـلاح های بیولوژیکی (2003)، سازمان BSAA به عنـوان
    یکی از ماموران عملیات ویژه (2005)، سازمان BSAA به عنوان کاپیتان واحد عملیات ویژه (تاکنون)
    وضعیت : زنده

    ___________________________

    اطلاعات مربوط به وضعیت جسمانی

    جنس : مرد
    گروه خونی : O
    قد : 181 سانتی متر / 185 سانتی متر
    وزن : 80.5 کیلوگرم / 95 کیلوگرم

    ___________________________

    اطلاعات مربوط به بازی

    اولین حضور : Resident Evil
    آخرین حضور : Resident Evil 6
    صداگذار : Scott McCulloch در RE و Michael Filipowich در CV و Joe Whyte در RE:Remake و
    Dave Wittenberg در PACHI-SLOT biohazard و Roger Craig Smith در RE:5 ، Revelations ،
    Revelations 2 ، The Darkside Chronicles ، Marvel vs. Capcom 3: Fate of Two Worlds ،
    The Mercenaries 3D ، RE6 و Hiroki Tōchi در ورژن ژاپنی RE:6 ، ورژن ژاپنی Rev ، ورژن ژاپنی
    Marvel vs. Capcom 3: Fate of Two Worlds و Project ✕ Zone
    بازیگر : Charlie مدل واقعی در RE1 و Will Lupardus مدل کمپین ویرال در RE5 و Seijiro Nakamura
    در نمایش BIOHAZARD THE STAGE
    مدل : Reuben Langdon در نسخه های RE5 و RE6 و CV



    "من نمیتونم به فرار کردنم ادامه بدم. مجبورم با حقیقت رو به رو بشم و مسئولیتی که دارم رو قبول کنم. این تنها راهیه که باعث میشه همه چیو به خاطر داشته باشم. تنها راهی که میتونم زندگیمو برگردونم."
    کریس ردفیلد پیش از دوباره پیوستن به BSAA


    کریس ردفیلد یکی از کاپیتان های آمریکایی واحد عملیات ویژه ی سازمان بین المللی بررسی خطرات بیوتروریسم و ایجاد امنیت می باشد. او به همراه پارتنر همیشگی خود یعنی جیل ولنتاین ، از بانیان شکل گرفتن این سازمان نیز هست. کریس برادر بزرگتر یکی از اعضای تراسیو یعنی کلیر ردفیلد است.




    حضور در بازی ها (نمایش چهره):

    01. نسخه ی Resident Evil - سال 1996 میلادی
    02. نسخه ی Resident Evil 2 - سال 1998 ، قابل بازی در قسمت Extra ـی بازی
    03. نسخه ی Resident Evil : Nemesis - سال 1999 ، فقط در یکی از تصاویر (Comeo) انتهای بازی
    04. نسخه ی Resident Evil : code Veronica - سال 2000 میلادی
    05. نسخه ی Resident Evil Survivor 2 CODE:Veronica - سال 2001 میلادی ، قابل بازی در قسمت Extra ـی بازی
    06. نسخه ی بازسازی شده ی Resident Evil - سال 2002 میلادی
    07. نسخه ی Resident Evil: The Umbrella Chronicles - سال 2007 میلادی
    08. نسخه ی BIOHAZARD THE OPERATIONS - سال 2007 میلادی
    09. نسخه ی PACHI-SLOT biohazard - سال 2008 میلادی
    10. نسخه ی Resident Evil: Genesis - سال 2008 میلادی
    11. نسخه ی Resident Evil 5 - سال 2009 میلادی
    12. نسخه ی Resident Evil: The Darkside Chronicles - سال 2009 میلادی
    13. نسخه ی BIOHAZARD Survival Door - سال 2010 میلادی
    14. نسخه ی Marvel vs. Capcom 3: Fate of Two Worlds - سال 2011 میلادی
    15. نسخه ی Resident Evil Mercenaries VS - سال 2011 میلادی
    16. نسخه ی Resident Evil: The Mercenaries 3D - سال 2011 میلادی
    17. نسخه ی Biohazard Outbreak Survive - سال 2011 میلادی
    18. نسخه ی Ultimate Marvel vs. Capcom 3 - سال 2011 میلادی
    19. نسخه ی Resident Evil: Revelations - سال 2012 میلادی
    20. نسخه ی Resident Evil 6 - سال 2012 میلادی
    21. نسخه ی BIOHAZARD Clan Master - سال 2012 میلادی
    22. نسخه ی Project ✕ Zone - سال 2012 میلادی
    23. نسخه ی PACHISLOT BIOHAZARD 5 - سال 2012 میلادی
    24. نسخه ی BIOHAZARD Team Survive - سال 2013 میلادی
    25. نسخه ی Resident Evil: Revelations 2 - سال 2015 میلادی ، قابل بازی در قسمت Raid Mode بازی
    26. نسخه ی Project ✕ Zone 2 - سال 2015 میلادی
    27. نسخه ی BIOHAZARD 6 - سال 2015 میلادی

    حضور در بازی ها (ذکر نام) :


    1. نسخه ی Resident Evil Survivor - سال 2000 میلادی ، ذکر شده در یک فایل
    2. نسخه ی Resident Evil Outbreak - سال 2003 میلادی ، ذکر شده به هنگام برداشتن یک آیتم به خصوص
    3. نسخه ی Resident Evil: Operation Raccoon City - سال 2012 میلادی ، در یک عکس

    حضور در مانگاها :

    1. حضور در BIOHAZARD UMBRELLA CHRONICLES: Prelude to the Fall - سال 2007 میلادی
    2. حضور در Resident Evil: The Marhawa Desire - سال 2012 میلادی

    حضور در فیلم ها :

    1. حضور در Wesker's Report - سال 2000 میلادی
    2. حضور در Resident Evil: Afterlife - سال 2010 میلادی
    3. حضور در REVELATIONS REPORT - سال 2012 میلادی

    تئاتر یا نمایش :

    1. حضور در BIOHAZARD THE STAGE - سال 2015 میلادی


    این تایپیک بزودی تکمیل می شود.


    منبع : HorrorGames.IR


    HorrorGames.IR
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/11/28
    نوشته ها
    139
    261
    کاربر حرفه ای

    Cool پاسخ : کامل ترین بیوگرافی Chris Redfield


    Chris Redfield در عنوان Resident Evil 1

    اوایل زندگی - ورود به استارز :

    کریس متولد شهر نیویورک است و در آنجا بزرگ شد. در حدود سن هفده سالگی به عنوان خلبان و تک تیرانداز وارد نیروی هوایی ایالات متحده ی آمریکا شد. علاوه بر پرواز و کنترل هواپیماهای جنگنده ، در استفاده از سلاح های گرم ، مبارزات تن به تن با چاقو و همچنین شرکت در ماموریت های خارج از کشور بسیار خوب عمل میکرد. او همیشه از افسران مافوق ناراضی بود و آنها را افرادی غیرقابل انعطاف و فاقد فداکاری و ثبات شخصیت میدانست و به همین جهت همیشه با آنها در حال نزاع بود. وقتی نتوانست این وضعیت را تحمل و اوضاع را مرتب کند ، تصمیم گرفت که مسیر زندگی خود را تغییر دهد. به همین دلیل در سن 23/24 سالگی ، بازنشستگی زودتر از موعد را انتخاب کرد.

    پس از خروج و ترک نیروی هوایی بدون هدف در سراسر آمریکا سفر کرد تا به شهر رکون رسید. شهری که در آنجا همکار و دوست قدیمی خود یعنی بری برتون را ملاقات کرد. بری به او پیشنهاد داد تا به گروه تازه تشکیل شده ی استارز که خود او نیز به تازگی کارش را در آن شروع کرده بود ، ملحق شود. اعضای این گروه را نخبگان سابق سازمان های نظامی تشکیل میداد و بخاطر جلوگیری از اقدامات افراد تروریست و سرکوبشان ایجاد شده بود. کریس برای پیوستن به استارز اقدام کرد و بلافاصله قبول شد. او به همراه بری برتون به عنوان رهبر گروه آلفای استارز که کاپیتان آن آلبرت وسکر بود ، انتخاب شد.

    در استارز او هر دو وظیفه ی رهبری و خلبان دوم را به خوبی انجام میداد و به عنوان بهترین فرد در تیراندازی بین همکارانش شناخته شده بود. او رقابتی دوستانه با یکی از اعضای تیم براووی استارز یعنی فورست اسپیر نیز داشت و بخاطر این هم افتخارات متعددی را کسب کرد. فورست و جوزف فراست از دوستان صمیمی کریس بودند و او در روزهای تعطیل به همراه آنها به حومه ی شهر رکون میرفت و آشوب به پا میکرد. کریس در گروه آلفای استارز بود که با جیل ولنتاین آشنا شد. شخصی که بعد ها پارتنر همیشگی او و همچنین بهترین دوستش شد. در دوران همکاریشان در استارز ، کریس وظیفه ی آموزش تیراندازی را به جیل داشت. زمانیکه جیل از او به خاطر کوتاهی در آموزش عصبانی میشد ، این آموزش برای کریس بسیار مهم تر میشد.

    مفقودی گروه براوو - حادثه ی عمارت :


    "ما به جستجو برای پیدا کردن بقیه ی اعضا ادامه دادیم ... و این تبدیل به ... یک کابوس شد ..."
    کریس ردفیلد حین جستجو در عمارت


    در روز 24 جولای 1998 تیم آلفا برای بررسی ناپدید شدن ناگهانی همکاران خود ، در تیم براوو عازم کوهستان آرکلی که در حومه ی شهر رکون بود ، شدند. در حالیکه در جنگل پیش میرفتند ، بقایای هلی کوپتر تیم براوو را به همراه جسد تکه شده ی خلبانش یعنی کوین دولی دیدند. ناگهان در حین جستجو در جنگل آرام صدای شلیک گلوله و سپس فریاد یکی از اعضای آلفا یعنی جوزف فراست به گوش رسید. سگی آلوده شده به او حمله کرد و به همراه باقی گروهش زنده زنده او را خورد. جیل که شاهد این صحنه بود شروع به تیراندازی کرد اما از آنجایی که بهت زده بود ، تمام تیرهایش خطا می رفت و باز هم شلیک میکرد. یکی از سگها ، متوجه جیل شد و به سمت او حمله کرد. کریس از راه رسید و آن سگ را کشت و سپس دست جیل را گرفت و به او گفت تا بجنبد.

    با این اتفاق تیم آلفا به نقطه ی فرود هلی کوپترشان بازگشت اما خلبان آنها برد ویکرز بخاطر ترس از آنجا گریخته بود. کریس بخاطر خرید وقت برای دیگر همکارانش برگشت و خود را مقابل سگی که به سمت آنها حمله ور شده بود ، قرار داد. در این هنگام وسکر با شلیک گلوله ای آن سگ را روی هوا کشت و دستور داد تا جیل و کریس به دنبال او بروند. در حالیکه چهار افسر باقی مانده در حال دویدن بودند ، از دور عمارتی دیده شد و آنها در حالیکه به سگهای آلوده ی شده ی پشت سرشان شلیک میکردند ، به سمت آن عمارت رفتند. در نهایت آنها وارد عمارت به ظاهر خالی از سکنه شدند.

    کریس تمام شب در جستجوی اثری از زندگی در عمارت گشت ، با موجودات متعددی مبارزه کرد و دو عضو باقی مانده از براوو یعنی ربکا چمبرز و ریچارد آیکن را در عمارت ملاقات کرد. سپس با آلبرت وسکر رو به رو شد و آلبرت به او گفت که پیش از این جیل از او جدا شده است.

    وقتی کریس برای پیدا کردن راه خود از میان غارهای زیر عمارت اسپنسر عبور میکرد ، با انریکو مارینی کاپیتان گروه براوو که به شدت زخمی شده بود ، برخورد کرد. کسی که کریس را از وجود یک خائن در گروه استارز آگاه کرد. البته در ابتدا فکر میکرد که خود کریس خائن است و حتی سلاحش را به طرف او گرفته بود. در این هنگام وسکر ، خائن اصلی به استارز ، انریکو را پیش از اینکه حرف بیشتری بزند ، به ضرب گلوله کشت. کریس آزمایشگاه زیرزمینی عمارت را پیدا کرد که در آنجا سلاح های بیوارگانیک ساخته میشد و همچنین متوجه شد که آلبرت وسکر یکی از محققان برجسته ی این آزمایشگاه بود. او وسکر را دید و وسکر هم تصدیق کرد که اعضای استارز را به عمارت کشاند تا به کمک نبرد آنها با BOW ها بتواند اطلاعات بیشتری را برای تحقیق به دست آورد.

    وسکر به ربکا شلیک کرد و سپس هیولایی را به اسم تایرانت که در کپسولی شیشه ای بود ، آزاد کرد. تایرانت پس از بیدار شدن ، به وسکر حمله کرد و با پنجه ی خود ، به او ضربه ی سختی وارد کرد. ظاهرا وسکر جان خود را از دست داد. تایرانت پس از وسکر ، به طرف کریس رفت اما کریس موفق شد او را شکست دهد. ربکا که بخاطر جلیقه ی ضدگلوله ای که بر تن داشت ، جان سالم به در برده بود ، پیش از کریس از آزمایشگاه خارج شد تا سیستم خودانهدامی آنجا را که پیش از این دیده بود ، فعال کند. با فعال شدن این سیستم ، کریس به دنبال جیل رفت. او جیل را در زندانی پیدا کرد و فهمید که آلبرت وسکر او را در آنجا محبوس کرده بود. پس از نجات جیل ، هر دو با هم به سقف ساختمان رفتند تا برد برای نجات آنها بیاید. برد فرستنده ای را پیش از این برایشان ارسال کرده بود تا اگر تصمیم به بازگشت گرفتند ، از آن استفاده کنند. ربکا هم به آن دو پیوست. پیش از اینکه برد بتواند فرود بیاید ، تایرانت از کف زمین بیرون آمد و مبارزه ای شروع شد. پس از گذشت زمانی کوتاه کریس تایرانت را فریب داد و سپس برد راکت لانچری برایش فرستاد. کریس به سرعت راکت لانچر را برداشت و کار تایرانت را تمام کرد.

    کریس ، جیل و ربکا سوار هلی کوپتر شدند و از عمارت گریختند. بری نیز موفق به فرار از عمارت شد. عمارت منفجر شد و تمام مدارک و موجودات درون آن نیز نابود گشت. پس از این اتفاقات کریس ، جیل و ربکا برای درمان به بیمارستان عمومی شهر رکون منتقل شدند. پزشکان تایید کردند که بدن او هیچ آسیب جدی و دائمی را متحمل نشده است.

    منحل شدن استارز - نبرد با آمبرلا :

    باقی مانده گروه استارز ، پس از بهبود جراحت هایشان ، تلاش کردند تا گزارش تخلفات کمپانی آمبرلا را بدهند اما چون این کمپانی به رئیس پلیس شهر رکون یعنی برایان آیرونز رشوه داده بود ، تلاش های آنان بی ثمر ماند. مردم محصولات کمپانی آمبرلا را میخریدند ، در حالیکه کاملا مضطرب بودند. در نهایت بخاطر تهدید خطر استارز برای آیرونز و اینکه آنها بیشتر از حد می دانستند ، او این گروه را منحل کرد و گروه S.W.A.T را که برایش استاندارد تر بود ، جایگزین کرد.

    کریس تصمیم گرفت که به صورت مخفیانه به حفاری اطلاعات آیرونز بپردازد و از دفتر تحقیقات فدرال خواست تا خودش وضعیت R.P.D و آیرونز را بررسی کند. برای مخفی کردن نیت اصلی خود و اینکه آیرونز از چیزی بویی نبرد ، نمایشی اجرا کرد. او خود را به عصبانیت زد و همکار خود یعنی افسر الراند را به بهانه ی اینکه کمی قهوه روی لباسش ریخت ، با مشت زد. جیل بی اطلاع از نیت اصلی کریس تلاش کرد تا جلوی او را بگیرد اما کریس چشمکی برای او زد و سپس آنجا را ترک کرد. بعد از آن ماجرا به او مرخصی اجباری دادند.

    کریس بی آنکه به کسی بگوید (حتی جیل) ، تحقیقات خود را شروع کرد. بالاخره او جیل را به آپارتمان خود دعوت کرد و گزارشاتی مرتبط با ویروس جی را به او نشان داد. جیل نمیتوانست اجازه دهد که کریس به تنهایی به مبارزه با کمپانی آمبرلا بپردازد. به همین دلیل بری را خبر کرد تا برای پشتیبانی به او ملحق شود. هر سه نفر آنها تلاش خود را برای به دست آوردن اطلاعاتی علیه این کمپانی شروع کردند اما کریس میدانست که بهترین کار ، رفتن به مرکز اصلی آمبرلا که در اروپا قرار داشت ، بود. جیل متعهد شد تا پیش از برگشت کریس به تحقیقاتش در شهر رکون ادامه دهد و بری نیز توافق کرد ، بعد از مطمئن شدن از امنیت خانواده اش ، به آنها در راستای این تحقیقات بپیوندد. کریس تصمیم گرفت برای امنیت کلیر ، او را در جریان این وقایع نگذارد اما این تصمیم او سرانجامی نداشت.

    طی حادثه ی نابودی شهر رکون ، کلیر پاسخ فکس کریس در مورد بررسی وضعیت آیرونز را پیدا کرد. سپس به دنبال برادرش به شهر رکون ، جایی که آخرین نفر او را در آنجا دیده بود ، رفت. فکس نشان میداد که با تمام تلاشهایی که برای پیدا کردن مدرک راجع به متهم سازنده ی ویروس جی کردند اما مدرک معتبر و قابل استنادی پیدا نکردند. به هرحال آنها فهمیدند که رئیس پلیس آیرونز سابقه ی خوبی نداشته و شاید رشوه دریافت کرده است. کلیر که فهمیده بود برادرش به مرکز آمبرلا در اروپا رفته است ، پی برد آمبرلا مرکزی در پاریس دارد و حدس زد که کریس در آنجاست. کلیر به مرکز آمبرلا در پاریس سفر کرد ولی کریس را آنجا نیافت. او به جاسوسی آمبرلا پرداخت و پس از تقریبا نابودی پایگاهشان ، او را بازداشت کردند و سپس به جزیره ی راکفورت فرستادند ؛ زندانی دوردست که تحت نظارت آمبرلا بود.


    این تایپیک بزودی تکمیل می شود.


    منبع : HorrorGames.IR

    نویسنده : RAYAN


    HorrorGames.IR
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/11/28
    نوشته ها
    139
    261
    کاربر حرفه ای

    Cool پاسخ : کامل ترین بیوگرافی Chris Redfield


    chris redfield در عنوان resident evil : code veronica

    نجات کلیر از راکفورت - کشتن الکسیا در قطب جنوب :

    "آره! وقت تصفیه حساب رسیده. ما آمبرلا رو نابود میکنیم. الان ، بیا یکبار و برای همیشه تمومش کنیم!"

    کریس ردفیلد در پاسخ به کلیر ردفیلد - قطب جنوب


    وقتی که کریس در اروپا اقدام به تحقیق در مورد فعالیت های کمپانی آمبرلا کرد ، خود این فعالیت هایش علیه این کمپانی ، باعث شد تا هدفی تحت نظر برای آمبرلا شود. در این میان کلیر نیز توسط این کمپانی ربوده شد. لیان اسکات کندی ، برای پیدا کردن کلیر به کریس کمک کرد. لیان که در فرار از شهر رکون همراه و پارتنر کلیر بود و طی آن جریان دوستی نزدیکی با او داشت ، ایمیلی از طرف کلیر دریافت کرد که از او خواسته بود تا برادرش کریس را پیدا کند. او این پیام را به کریس رساند و به همین دلیل کریس ماموریت خود را رها کرده و به سمت راکفورت حرکت کرد.

    زمانی که کریس به راکفورت رسید ، از دیواری بلند بالا رفت و وارد آن جزیره شد. او با رودریگو خوان راوال ملاقات کرد و رودریگو از اینکه که کلیر را در جزیره دیده بود ، به وی گفت. پس از گفتن این حرف ها موجودی عظیم الجثه که شبیه به کرمی بزرگ بود ، به او حمله کرد و او را بلعید. کریس با آن هیولا جنگید و پس از کشتنش ، رودریگو از دهانش بیرون آمد و پیش از اینکه بمیرد ، فندکی را به کریس داد که پیش از این کلیر برای قدردانی از اینکه او را آزاد کرد ، به او داده بود. سپس رودریگو به کریس گفت که احتمالا کلیر از جزیره خارج شده است.

    حین جستجو در جزیره ، کریس به جواب سوالاتی که برای یافتن آنها به اروپا آمده بود ، پی برد. آنچه که او پیش بینی نکرده بود ، بازگشت کاپیتان سابقش بود. آلبرت وسکر به طور اسرار آمیزی از اتفاقی که برایش چند ماه پیش در کوهستان آرکلی طی حادثه ی عمارت افتاده بود ، جان سالم به در برد و اکنون مصمم به انتقام گیری از بود.

    آنها درگیری کوتاهی داشتند و آلبرت وسکر با استفاده از قدرت های فرابشری خود ، به راحتی کریس را شکست داد و از حضور کلیر در قطب جنوب ، دیگر پایگاه آمبرلا ، خبر داد.


    وقتی به دنبال کلیر ، وارد پایگاه آمبرلا در قطب جنوب شد ، او را در عمارتی مشابه عمارت اسپنسر یافت. وسکر نیز به دنبال الکسیا به پایگاه قطب جنوب سفر کرد تا آخرین نمونه ی ویروس تی ورونیکا را به دست آورد. ملاقات دوباره ی کریس و کلیر بسیار کوتاه بود. وقتی از هم جدا شدند ، کلیر به دنبال دیگر زندانی جزیره ی راکفورت ، یعنی استیو برنساید رفت که پیش از این با هم همکاری کرده بودند.

    کریس ، وسکر و الکسیای جهش یافته را دید. وسکر از الکسیا خواست تا نمونه ی ویروس تی ورونیکا را به او بدهد اما الکسیا او را وادار به نبرد کرد. وسکر از این صحنه گریخت و سپس کریس با الکسیا به مقابله پرداخت و موقتا او را از پای درآورد.

    پس از مرگ استیو ، کریس سیستم خودانهدامی ساختمان را فعال کرد و بار دیگر به خواهرش رسید. آنها اقدام به فرار کردند اما بار دیگر الکسیا آمد و جلویشان را گرفت. آن دو سلاحی را فعال کردند اما این سلاح نیاز به شارژ شدن داشت. کریس به کلیر گفت کنار جت جنگی منتظرش باشد تا او الکسیا را شکست دهد. کلیر با اکراه قبول کرد اما حین فرارش الکسیا جلوی او را گرفت. کریس به الکسیا شلیک کرد تا کلیر فرار کند. سپس به نبرد با الکسیا پرداخت. سلاح بالاخره شارژ شد و کریس با یکبار شلیک آن سلاح ، الکسیا را از پای درآورد.

    وقتی ساختمان در حال تخریب بود ، کریس بار دیگر وسکر را دید که کلیر را گروگان گرفته بود. وسکر پس از کمی صحبت ، کلیر را رها کرد و مدعی شد که کسی که به دنبالش هست ، خود کریس است و کشتن او از اتمام ماموریتش برای به دست آوردن نمونه ی ویروس تی ورونیکا بهتر است. کریس وقتی فهمید که وسکر میخواهد از بدن استیو نمونه ی ویروس تی ورونیکا را استخراج کند ، برنامه ها و نقشه های او را برای دوباره زنده کردن استیو از مرگ ، منزجر کننده دانست. او به خواهرش گفت تا کنار جت منتظرش بماند. نبرد بین آن دو آغاز شد و وسکر به سختی به کریس ضربه زد و ادعا کرد که این توانایی های فرابشری او به اینکه انسانیت خود را از دست داده است ، می ارزد.

    کریس از تیرآهن های معلق در هوا استفاده کرده و با آزاد کردنشان ، از پس وسکر بر آمد. مبارزه بخاطر نابودی قریب الوقوع ساختمان متوقف شد. وسکر گفت مبارزه ی بعدی آنها ، آخرین مبارزه ـیشان خواهد بود. کریس به سمت جت رفت. وقتی کریس از آسانسور بیرون آمد ، ساختمان منفجر شد. کریس سوار جت شد و با به پرواز درآوردن آن از تخریب ساختمان گریخت. کلیر از او خواست تا قول دهد که او هیچ وقت تنها نمیگذارد اما کریس گفت که توقف آمبرلا برای داشتن جهانی آرام و خوب امری ضروری است.

    اتفاقی که فقط در سناریوی Game of Oblivion در نسخه ی DC رخ داد :

    پس از شکست الکسیا ، کریس و کلیر به مکانی که جسد استیو در آنجا بود ، بازگشتند اما استیو در آنجا نبود. وقتی کلیر از نبودن استیو تعجب و گیج بود ، کریس فهمید که شخص دیگری استیو را از آنجا برده است. در همین حال کلیر به چاقویی از استارز اشاره کرد که برای کریس نبود. کریس با دیدن آن چاقو حدس زد که ممکن است چه کسی این کار را کرده باشد. هنگام فرار از ساختمان نابود شده نیز کلیر قصد داشت تا به کریس بگوید که وسکر در همان اطراف بود. کریس در پاسخ گفت حتی بدون دقت کردن به اطراف میتوان فهمید که او در اینجا حضور داشت.


    پس از این حادثه کریس به جیل پیوست. جیل نیز پیش از این با بری از شهر رکون گریخته بود. جیل به آپارتمان کریس رفت و دید تمام وسایل کریس جز چاقویش ، دزدیده شده است. سپس به دنبال کریس رفت و از طرف دیگر کریس نیز دنبال او میگشت. پس از یافتن یکدیگر ، گروهی با هدف نابودی آمبرلا و سلاح های بیوزیستی تشکیل دادند. پس از پنج سال کار و تلاش آن دو بالاخره موفق به افشاگری آمبرلا شدند و این کمپانی را بستند. اما این پایان ، پایانی مرگبار بود.


    این تایپیک بزودی تکمیل می شود.


    منبع : HorrorGames.IR

    نویسنده : RAYAN


    HorrorGames.IR
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2016/11/28
    نوشته ها
    139
    261
    کاربر حرفه ای

    Cool پاسخ : کامل ترین بیوگرافی Chris Redfield

    آلودگی در روستایی در قفقاز - پایان آمبــــرلا :

    "کابـــوس تموم شد ، در اینجا و در این لحظه!"

    کریس ردفیلد پس از پایــان کار آمبرلا


    پنج سال پس از اتفاقات ناگوار سال 1998 یعنی در سال 2003 ، کریس و جیل تمام زندگی خود را وقف افشا کردن آمبرلا و نابودی آن کردند. در بین این نحقیقات گزارشی از حملات دسته ای گرگ جهش یافته در ناحیه ی قفقاز به دستشان رسید.

    آنها به منطقه ی نام برده سفر کردند و به محض ورودشان به روستای مجاور ، زامبی هایی بهشان حمله کردند. پس از پاکسازی منطقه ، وارد روستا شدند و در آنجا دختر بچه ای خردسال به نام آنا را یافتند که در خانه ی خود مخفی شده بود. او برای کریس و جیل شرح داد که گرگ ها به روستایشان حمله کردند و همه جا آلوده شد. مادرش تبدیل شد و پدرش او را در کمد مخفی کرد. او همچنین گفت که بقیه ی افراد بزرگسال به سیلوهای غلات در خارج روستا فرار کردند.

    کریس و جیل با خود فکر کردند که اگر بازمانده ای باشد ، حتما درون آن سیلوها مخفی شده است. به سیلو ها رفتند و در آنجا جز جسد رئیس دهکده که ظاهرا بخاطر سرمای سردخانه ی آنجا یخ زده بود ، چیزی نیافتند. آنها متوجه شدند که او برای فرار از دست زامبی ها یخ زده و سپس مرده است. بخاطر جمعیت زامبی ها ، آن سه تلاش به فرار از سیلو ها کردند اما در از پشت قفل شده بود. پیش از اینکه زامبی ها ، از پای درشان بیاورد ، کریس با پوست حیواناتی که به دیوار آویزان بود ، بمبی را ساخت و سپس در سردخانه مخفی شد و بمب را میان زامبی ها منفجر کرد. با انفجار بمب و غلبه بر زامبی ها از سیلو خارج شدند و در بیرون وسکر را دیدند. کریس با دیدن وسکر گفت : "عجب شانس گَندی!"

    کریس وسکر را متهم کرد و گفت که تمام این اتفاقات در این روستا تقصیر اوست اما وسکر اصرار داشت که همه ی آنها تنها یک حادثه بود و بعد به آنها گفت که این روستا طلسم شده است. در این حین زمین ورودی سیلو فرو ریخت و از داخل آن دو هانتر دلتا خارج شد. کریس از وسکر خواست به آنها بگوید که در زیرزمین این روستا چکار میکردند. اما وسکر او را نادیده گرفت و با هانتر ها تنها گذاشت و رفت. جیل و کریس خود را به خودرویشان رساندند و از داخلش نارنجک اندازی را برداشتند تا با آن هانتر ها را نابود کنند. پس از کشتن هانتر ها به دنبال وسکر روستا را گشتند تا به خانه ی آنا رسیدند و دیدند که وسکر مشغول بررسی آنجاست و به دنبال پناهگاه میگشت. او به کریس و جیل توضیح داد که آمبرلا در سراسر دنیا پناهگاه هایی دارد و بیشتر کارمندان آمبرلا از قسمتی از این پناهگاه ها استفاده میکنند. این خانه متعلق به فردی بود که به اطلاعات این پناهگاه دسترسی داشت.

    آنا گفت که آن خانه ، خانه ی آنهاست و گردنبندی که پدرش به او داد هم ، همان پناهگاه است. وسکر آن آویز را گرفت و به این ترتیب سیستم انهدام خانه فعال شد. جیل ، کریس و آنا از خانه فرار کردند و جیل و کریس فهمیدند که پدر آنا برای کارخانه ای کار میکرد که متعلق به آمبرلا بود.

    کریس و جیل به یک واحد خطرناک عملیاتی منطقه ی ممنوع ملحق شدند تا آنجا را نابود کنند. آنها فکر میکردند که در آنجا نوعی جدید از سلاح های بیوارگانیک در حال متولد شدن بود. آنها پایگاه قفقاز را نابود و حمله ای تمام عیار به آنجا کردند. تمام سلاح های بیوارگانیک توسط آنها از بین رفت و به طرز ماهرانه ای هم از تله ها گریختند.

    در نهایت جیل و کریس با سلاح بیوارگانیکی آزمایشی رو به رو شدند که کدنیم آن تالوس بود. سرگی ولدمیر گفت که خالق آن مخلوق است و سپس کریس و جیل را در اتاق تالوس زندانی کرد و سپس هیولا را فعال کرد. سرگی ولدمیر کریس و جیل را حین نبرد با تالوس مسخره کرد و گفت ، به عنوان یک سرباز حس جنگیدن برای زندگی را درک میکند اما هیچ تجربه ای در جنگ برای شکست تالوس کافی نیست.

    جیل و کریس چاره ای جز مبارزه با تالوس نداشتند اما سرانجام پیروز شدند و یکبار و برای همیشه آمبرلا را نابود کردند. پس از فرار از مرکز ، آنها از اینکه هنوز آلبرت در آن بیرون است ، ابراز تاسف و ناامیدی کردند. درست است که مشکلاتشان با آمبرلا تمام شد اما هنوز مشکل دیگری نیز داشتند. مشکل رو در رویی دوباره با وسکر!

    در واقع وسکر به تاسیسانی که سرگی در آنجا بود ، نفوذ کرد تا او را از آنجا خارج کند. اما آنها بی اطلاع از این قضیه بودند.


    کپی فقد با ذکر منبع!


    منبع : HorrorGames.IR


    نویسنده : RAYAN


    HorrorGames.IR
نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. leon s kennedy vs Chris Redfield
    توسط Mohamad در انجمن بحث و کل کل در مورد کرکترها
    پاسخ: 29
    آخرين نوشته: 2017/07/16, 18:24
  2. هواداران Chris Redfield
    توسط CHRIS-7 در انجمن هواداران Resident Evil
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: 2017/07/14, 11:42
  3. بیوگرافی Chris Redfield
    توسط RAYAN در انجمن بیوگرافی کرکترهای بازی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/12/27, 15:44
  4. تصاویر Chris Redfield
    توسط CHRIS-7 در انجمن تصاویر کرکترها
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 2016/09/28, 16:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •