ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    113
    231
    تحریریه

    پیش فرض سناریو فارسی Resident Evil Revelations

    در خدمت شما هستیم با سناریو فارسی بازی Resident Evil Revelations
    ***تاپیک به مرور زمان کامل میشود***


    قایقی در دریای طوفانی در حال حرکت است.


    دریای مدیترانه

    درون قایق:
    جیل به اسلحه خود نگاه میکند:

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    پارکر: هی, جیل.
    قایق به سمت کشتی بسیار بزرگی میرود و جیل به روی عرشه قایق می آید تا کشتی را ببیند.
    جیل: شگفت انگیزه...
    پارکر: کوئین زنوبیا؟ این کشتی خیلی خوش شانسه که هنوز سر پا مونده.
    جیل: برو نزدیکتر تا یه جایی برای ورود پیدا کنیم.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    آن دو وارد عرشه کشتی میشوند...
    جیل:الان حدود 94 دقیقه میشه که ارتباطمون با کریس و جسیکا قطع شده!
    پارکر: اما اطلاعات نشون میده آخرین محل اونا...
    جیل: یه جایی تو این کشتیه.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی بازی:

    کشتی تکان بزرگی میخورد...
    پارکر: جیل، حالت خوبه؟

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    آن دو وارد کشتی میشوند...
    پارکر: آه چه بوی بدی!
    جیل: اینجا یه مدتی متروکه مونده!

    جسدی روی زمین است:
    جیل: چه بوی گوشت گندیده ای میده!


    در ادامه ی راه:
    پارکر: هیچ نشونی از موجود زنده نیس، ولی من احساس میکنم یه چیزی اینجا هس!


    آن دو وارد اتاقی میشوند و درون اتاق چیزی پشت قفسه جعبه ها تکان میخورد.
    جیل: هی!
    پارکر: چیه؟ چی شده؟
    جیل: فکر نمیکنم ما اینجا تنها باشیم.

    ادامه ی مسیر:

    جیل: از توی کانال داره خون میریزه!
    هنگام ناگهان جسدی از کانال آویزان میشود.

    با ادامه ی مسیر آن دو وارد آشپزخانه شده و دریچه خونه را مشاهده میکنند:
    پارکر: جیل، یه نگاهی به این بنداز.
    جیل: پارکر کمک کن بازش کنم.
    پارکر: حتما، مشکلی نیس!

    دمو:

    پارکر دریچه را باز میکند و جیل با Genesis آنجا را اسکن کرده و یک اسلحه پیدا میکند.
    جیل: یه چیزی پیدا کردم، فکر کنم اسلحه باشه!
    پارکر: خب حالا چی؟
    جیل: صبر کن!

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    جیل خم شده و اسلحه را برمیدارد. هنگام بر داشتن اسلحه جیل جسدی را که اسلحه را در دست داشت را بالا میکشد.
    پارکر سرفه میکند و میگوید: خب... در هر صورت این کریس نیس!

    دوربین از نگاه زامبی که پشت جیل است میشود...جیل متوجه حضور او شده و به عقب بر میگردد...

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی:

    جیل و پارکر با زامبی مبارزه کرده و اورا میکشند...

    دمو:

    پارکر و جیل به جسد زامبی نگاه میکنند:
    پارکر: این نشون میده چه بلایی سر گمشدهامون اومده.
    جیل: این اصلا خوب نیست. تو کجایی کریس؟


    دمو:

    گزارشگر قدم زنان کنار ساحل در حال توضیح دادن اتفاقات افتاده در شهر Terragrigia:

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    : این ساحل زیبای مدیترانه ای زمانی محل یکی از بهترین سازه ها و ساختمان های دنیا بود.11 سال طول کشید تا اولین شهر روی آب دنیا ساخته شود. شهر شناور Terragrigia, یک شهر بزرگ و مستحکم است که با انرژی خورشیدی کار میکند و به آخرین تکنولوژی های سبز مجهز می باشد. تاکنون هیچ وقت از انرژی خورشیدی برای تامین انرژی کل یک شهر استفاده نشده بود.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    دمو لحظات ورود ولترو و حمله به آن شهر را نشان میدهد....
    گزارشگر ادادمه میدهد: اما در سال 2004, ولترو, یک گروه تروریستی برای متوقف کردن پیشرفت های شهر, به آن حمله کرد. آنها نه تنها ویروس را در شهر پخش کردند, بلکه چند موجود به نام سلاح زیستی همراه ویروس آزاد کردند. این واقعه یکی از غمگین ترین حادثه های جهان بود.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]




    :FBC سازمان مقابله با بیوتروریسم تحت حمایت ایالات متحده در جهان، برای مقابله با اثرات این حمله فراخوانده شد...
    BSAA سازمان غیر دولتی مقابله با بیوتروریسم هم که سوا از منافع هر کشور در آن کار میکند نیز برای کمک به FBC به عنوان ناظر به Terragrigia فراخوانده شد.


    دمو منابع تامین کننده انرژی شهر را نشان میدهد...
    گزارشگر:با توجه اینکه به اقدامی سریع و همچنین قاطع برای مقابله با این حادثه نیاز بود، سران منطقه تصمیم گرفتند تا با استفاده از منبع تامین کننده شهر انرژی خورشید را در شهر متمرکز کرده و بوسیله آن شهر را نابود کنند!

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    دمو چند هانتر را نشان میدهد که در حال پودر شدن هستند....

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گزارشگر ادامه داد:رسانه های جهانی این حادثه را به عنوان حادثه Terragrigia در جهان اعلام کردند.

    :بعد از این حادثه, FBC اعلام کرد با موفقیت گروه ولترو را به طور کامل نابود کرده است.

    دمو دوباره کنار ساحل برمیگردد و زن گزارشگر را نشان میدهد:
    گزارشگر: اکنون سال 2005 می باشد و آرامش و امنیت بالاخره به مردم بازگشته است....ولی همانطور که مشاهده میکنید، شهر Terragrigia از دسترسی خارج شده و یک نماد ساکت و قدرتمند از بیوتروریسم برای جهانیان باقی مانده است!

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    سایت بازی های ترسناک
    نویسنده:M.A.S
    ***کپی فقط با ذکر منبع***

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    113
    231
    تحریریه

    پیش فرض پاسخ : سناریو فارسی Resident Evil Revelations

    دمو:

    Clive R. O'Brian در حال تماشای Terragrigia است. جیل و پارکر به سمت او می آیند:

    او برایان: آه شما اینجایین.
    پارکر: اوبرایان! معمولا تو ماموریت ها شرکت نمیکنی.
    او برایان: خب، دکترم بهم گفت باید ورزش کنم. فکر کنم جفتتون هم بدونین که FBC منطقه رو قرنطینه کرده.


    برایان: تو چند هفته اخیر چند جسد مشکوک و عجیب بوسیله آب به ساحل اومده!
    پارکر: فکر میکنم FBC نتونست یه چیزی به این بزرگی رو مخفی نگه داره.
    جیل: هر کسی که خوب بدونه اینجا چه اتفاقاتی افتاده باید بتونه جریان رو حدس بزنه.
    برایان: به همین دلیل بود که من BSAA رو اینجا فرستادم. اون دستگاه جدید رو از کوئینت گرفتین؟
    پارکر: آ..آره...جنسیس یا یه همچین چیزی... اسمش همین بود دیگه؟
    جیل: تو حتی راهنماش هم نخوندی درسته؟
    پارکر: نه، ولی راهنماشو با خودم آوردم. برای احتیاط!
    برایان: امیدوارم که زود بخونیش، چون توی ماموریتت بهش نیاز داری.
    پارکر: باشه باشه. حتما.

    پارکر دنبال راهنمای جنسیس میگردد و پس از مدتی پیدا کرده و با خوشحالی به جیل نشان میدهد! جیل فقط سرش را تکان میدهد....

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی بازی:

    برایان: این افتضاح رو ببین. اینا خیلی پوسیده و تغییر پیدا کردن.

    جیل با جنسیس جسد را اسکن میکند...

    برایان: جنسیس میتونه یه نمونه کامل رو بعد از اسکن کامل بدست بیاره. جسد هارو اسکن کنید و اطلاعاتشو برام بفرستین.


    جیل جسدی را اسکن میکند و جنسیس چیزی را پیدا میکند.

    جیل: دارم یه چیزی دریافت میکنم... از داخلش!


    دمو:

    پارکر: الان مراقب باش!
    جیل: نگران نباش. من قبلا هم اینکارو کردم!
    پارکر جسد را بلند کرده و جیل از داخل شکم موجود ویروسی پیدا میکند:

    جیل: یه چیزی پیدا کردم!

    جیل دستش را از داخل جسد در می آورد درحالیکه در دستش یک نمونه ویروس T-Abyess است:

    جیل: این چیه؟ اگه این یه جهش برنامه ریزی شده باشه..., پس میتونه یه مدرک باشه.
    برایان: من روی این آزمایشاتی انجام میدم. شما بررسیتون رو ادامه بدین.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی بازی:

    جیل و پارکر بقیه ی جسد ها را باید اسکن میکنند.
    برایان: همم... ما نمونه های بیشتری برای آنالیز میخوایم. نمونه های بیشتری برام بیارین.

    جیل(باتعجب): اون تکون خورد!
    برایان: خیلی مراقب باشید. خدا میدونه که با چه جور ویروسی طرف هستیم.
    پارکر: تقریبا فهمیدم. نگران نباش ما درستش میکنیم.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    جیل و پارکر آن موجود را میکشند:

    پارکر: بعد از راکون اینا باید مثل آب خوردن باشه.
    جیل: فکر کنم. خب چرا از FBC در اومدی و به این سازمان ملحق شدی؟
    پارکر: میخواستم که نقش بیشتری داشته باشم. میخواستم مبارزه کنم.
    برایان: میبینم که شما دو تا حالتون خوبه. به بررسی ادامه بدین ولی مراقب باشین.
    جیل: آه. چه بویی. حتما باید از اون گاز باشه.
    پارکر: یا مسیح, چه افتضاحی.

    جیل به اندازه کافی نمونه بدست می آورد و اسکنر را به 100% میرساند:

    جیل: من به اندازه کافی نمونه به دست آوردم.
    برایان: خوبه. اونارو به من بده!


    جیل و پارکر به سمت برایان بر میگردند که ناگهان یک جسد در خانه ای را شکسته و جلوی آنها ظاهر میشود:

    پارکر: لعنتی! چرا این لعنتیا هنوز نمردن؟
    برایان: بازم از اونا؟ عجله کنید زودتر نابودشون کنین.

    جیل و پارکر آن را میکشند:

    پارکر: سرانجام یه ذره آرامش و سکوت.
    برایان: کل روز رو مشغول بودین, آره؟ خیلی خب حرف زدن کافیه اطلاعات رو بدین به من.

    جیل و پارکر به سمت برایان میروند.


    دمو:

    برایان: شما اومدین. خیلی خوبه.
    جیل: همه چیز معلوم شد، همه ی جسدها نشانه ی آلودگی ویروسی دارن.
    پارکر: فکر نکنم اونا شانسی اومدن تو قرنطینه FBC درسته؟
    برایان: خب ما کارمونو انجام دادیم. حالا باید منتظر نتایجی که مرکز بدست میاره بود.

    تلفن او برایان زنگ میخورد:

    برایان: خط اضطراریه.

    برایان: بله خودمم. چی؟؟؟ باشه مشکلی نیست. خودم از اینجا حلش میکنم. باید به کارامون سرعت بدیم. همین الان شروع کنین.... خب. خوبه ادامه بدین.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    تماس برایان تمام میشود:

    برایان: جیل، پارکر. شما هنوز یه ماموریت دارین.
    جیل: چی شده؟
    برایان: ما ارتباطمون رو با کریس و جسیکا از دست دادیم!
    پارکر(با تعجب): کی؟ چطوری؟

    برایان: ما هنوز مطمئن نیستیم. من مختصات آخرین محلشون رو براتون فرستادم.
    جیل و پارکر گوشی های خود را چک میکنند.
    جیل: سیگنال از یه جایی تو دریا قطع شده. فکر میکردم اونا دارن دنبال ولترو توی کوهستان هستن. با توجه به آخرین سیگنال ازشون اونا باید...
    برایان : تو یه کشتی باشن. من برمیگردم به مرکز شما هم عملیات جستجو رو شروع کنین. شما دو تا چشم های من اونجا هستین!
    پارکر: بله، قربان.

    جیل و پارکر محل را ترک میکنند و او برایان به دریا نگاه میکند و دمو تمام می شود....


    سایت بازی های ترسناک
    نویسنده:M.A.S
    ***کپی فقط با ذکر منبع***
    ویرایش توسط M.A.S : 2017/06/25 در ساعت 14:54

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    113
    231
    تحریریه

    پیش فرض پاسخ : سناریو فارسی Resident Evil Revelations

    جیل و پارکر در حال نگاه کردن به جسد زامبی هستند:

    پارکر: فکر میکنی کریس و جسیکا گیر این چیزا افتادن؟

    جیل: امیدوارم که اینطوری نباشه!

    پارکر بلند میشود و به جیل نگاه میکند:

    پارکر: هی... کسی که نگفت کریس مرده...

    جیل: خب... پس بیا پیداشون کنیم.

    صدایی از باز شدن قفل در اتاق بغلی شنیده میشود و دمو تمام میشود.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی:

    پارکر: شنیدی؟ اون قفل بود؟

    جیل: بررسیش میکنم.

    پارکر: باشه. منم اینجا میگردم ببینم چی میتونم پیدا کنم.

    جیل: خیلی خب. اگه چیزی از کریس پیدا کردم تماس میگیرم.

    اگر جیل جسد زامبی (Ooze) را اسکن کند:

    جیل: این موجود شباهت های زیادی به جسد هایی که توی ساحل بودن داره.

    جیل به راهش ادامه داده و به در بسته ای میرسد. در یک سوراخ داره که جیل از آن به داخلش نگاه کرده و مردی عضلانی رو میبیند جیل فکر میکنه که اون فرد کریس هست.
    جیل سعی میکند در را باز کند و به در میکوبه ولی نمیتواند در را باز کند:

    جیل : کریس! کریس! زود باش یه چیزی بگو!

    جیل با پارکر تماس میگیره:

    جیل: من کریس رو پیدا کردم, ولی تو یه جایی زندانی شده.

    صدای پارکر از پشت بی سیم میاد:

    پارکر: میتونی بیارش بیرون؟

    جیل:نه، قفلش محکمه. باید کلید رو پیدا کنم.

    پارکر: باشه. پس بیا پیداش کنیم.(منظورت پارکر کلید در است)

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    جیل به راهش ادامه میدهد و در طول راه صدای جیغ زنی را شنیده و به دنبال صدا میرود. جیل زنی را از پشت شیشه درون یک اتاق میبیند که توسط دو زامبی گرفتار شده . زامبی ها زن رو به سمت شیشه پرتاب میکنند و شروع به خوردنش میکنند.

    جیل وارد اتاق شده و پس از کشتن زامبی ها پارکر تماس میگیرد:

    پارکر: جیل اونجا چه خبر شده؟

    جیل: یه بازمانده پیدا کردم. ولی B.O.W ها کشتنش.

    پارکر:اون کی بود؟

    جیل: دارم بررسیش میکنم کیه.

    جیل جسد زن ناشناس را با جنسیس بررسی میکند و کلیدی را پیدا میکند و آن را برمیدارد و با پارکر تماس میگیرد:

    جیل: پارکر,... در مورد اون زن چیزی متوجه نشدم، ولی کلید رو پیدا کردم.

    پارکر: خب امتحانش کنیم. من به طرف اتاقی که کریس توش بود میرم. اونجا میبینمت.

    با ادامه ی گیم پلی جیل به جایی که کریس زندانی شده بود رفته و با پارکر را میبیند:

    پارکر: جیل!

    جیل:زود باش! باید کریس رو نجات بدیم!


    دمو:

    جیل به سمت مرد می دود:

    جیل: کریس!

    جیل به مرد رسیده و در حالیکه دستش را به سمت او میبرد:

    جیل(با تعجب): کریس؟

    جیل دستش را روی شانه مرد می گذارد. سر مرد کنده میشود و به گوشه ای می افتد (آن مرد کریس نبوده بلکه ماکتی از بوده!!!)

    جیل: این دیگه چیه؟

    پارکر به پرچم ولترو که در آنجا نصب است نگاه میکند:

    پارکر: اوه عالیه...

    گازی درون اتاق پخش می شود و جیل شروع به سرفه کردن می کند و زمین می افتد.

    پارکر:لعنتی, این یه تله ست!

    پارکر به زمین می افتد و دمو پاهای مرد ماسک داری را شنان میدهد که داخل اتاق شده جیل او را میبیند.

    : وقتشه که حقیقت رو بدونی... خانم ولنتاین.

    پایان اپیزود اول

    .................................................. .................................................. ........................................

    شروع اپیزود دوم

    دمو:

    دوربین نمایی از یک منطقه کوهستانی را نشان میدهد. دو نفر از دور (کریس و جسیکا) در حال حرکت در میان طوفان هستند. جسیکا می ایستد و خم میشود:

    جسیکا: یواش تر کریس.

    کریس: تقریبا رسیدیم جسیکا.

    جسیکا: واقعا امیدوارم همینطور باشه.پاهام داره منو میکشه.

    کریس به دستگاهی که در دستش است نگاه میکند.

    کریس: منبع ما نشون میده اردوگاه دورتر از این قله هست.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی:

    جسیکا: ممکنه به خاطر وضعیت هوا باشه اما من هنوز نتونستم با مرکزتماس بگیرم. کی فکرش رو میکرد ما برای مدت طولانی اینجا گیر کنیم.

    یک هواپیمای در حال سقوط نشان داده میشود و پس از مدتی ناگهان هواپیما و منفجر میشود.

    جسیکا با تعجب میگوید: هواپیما! خدای من... اون سقوط کرد!!!

    پس از مدت کوتاهی:

    جسیکا: تو این منطقه نباید هیچ مسیر ارتباطی وجود داشته باشه!

    کریس: اطلاعاتی که ما از ولترو بدست آوردیم درست بوده...زود باش عجله کن.


    کریس و جسیکا به سمت هواپیمای سقوط کرده حرکت میکنند:

    جسیکا: خدای من... هیچ کس نمیتونه از این حادثه جون سالم به در برده باشه.

    کریس: منطقه رو بگرد اگه چیزی پبدا کردی منو خبر کن.

    به محض باز کردن در صندوقی که یک علامت هشدار Biohazard بر روی ان حک شده است:

    کریس: من اینجا رد کوچیکی از یک ویروس رو پیدا کردم.

    جسیکا: کریس... فکر میکنی دوباره با ولترو طرفیم؟

    کریس: گفتنش سخته. برای من باور کردنش سخت تره که اونا از فاجعه شهر Terragrigia زنده مونده باشن.


    جنازه خلبان هواپیما روی زمین افتاده و با بررسی کردن آن و بدست آوردن نقشه پرواز عبارتی بر زیر صفحه نمایش داده خواهد شد:

    ممکنه اون یکی از اعضای ولترو بوده. بهتره دستگاه جنسیس را به کار ببرم.

    کریس: این فهرست باید ما رو راهنمایی کنه چکار کنیم.

    جسیکا: بذار ببینم....اونا داشتن به سمت فرودگاه Valkoinen Mökki میرفتند.

    کریس: اگر اونجا جایی باشه که اونا هستند این معدن باید ما رو به اونجا برسونه.

    کریس جلوتر میرود و دروازه ای را مقابل خود میبیند. با زدن دگمه مربوطه کریس جسیکا را خبر میکند:

    کریس: جسیکا من اینجا به کمکت نیاز دارم.

    جسیکا: طاقت بیار.

    جسیکا به سمت کریس رفته و آن دو با کمک یکدیگر درآهنی را بالا میبرند و وارد معدن میشوند.


    جسیکا: اوه هوای غار خیلی سرده.

    کریس: تو باید لباس های زیر گرمت رو میپوشیدی!

    صدای زوزه در غار شنیده میشود:

    جسیکا: هی... شنیدی؟

    گروهی از گرگ های جهش یافته به سمت کریس و جسیکا هجوم می آورند.

    کریس: فکر کنم اونا آلوده شده هستند. مراقب باش, جسیکا.

    جسیکا:میبینی؟ به خاطر اینه که سگ ها رو دوست دارم.

    آن دو با گرگ ها مبارزه میکنند.

    پس از اینکه گرگ ها از بین رفتند:

    جسیکا: یعنی هواپیما این چیزها رو حمل میکرده؟

    کریس: اینطور به نظر میرسه درسته؟

    جسیکا: پس ولترو دوباره زنده شده...

    کریس: درسته و ما مجبوریم قبل از اینکه به کسی صدمه بزنه اونا رو متوقف کنیم.

    کریس و جسیکا پس از کشتن تعدادی از گرگ ها به راه خودشان در معدن ادامه میدهند:

    جسیکا: پس جیل اون بود درسته؟

    کریس: اون چی؟ حواست به کارت باشه.

    جسیکا: اون قبلا همکارت بوده درسته؟

    کریس:آره قبلا همکارم بود. که چی؟

    جیسکا: من فقط... میدونی فقط سوال میکنم.

    بعد از خروج از غار و پایین رفتن از دره کریس هنگام پرش برروی لبه یک صخره با شکستن آن سر میخورد و پرت میشود.

    کریس: آه لعنتی...

    کریس بر روی زمین افتاده و سعی میکند از جای خود بلند شود اما پای او صدمه دیده است و نمی تواند بلند شود.
    صدای زوزه گرگ ها پخش میشود:

    جسیکا: کریس! حالت خوبه؟

    کریس: فقط پام (پای کریس آسیب دیده)... نمیتونم واسه مدتی تکون بخورم!

    جسیکا: صبر کن. الان خودم رو به اونجا میرسونم.

    زمانی که کریس تعدای از گرگ ها را میکشد:

    جسیکا: لعنتی! چرا همیشه الان!

    کریس: لعنتی تعدادشون خیلی زیاده...

    جسیکا: همونجا بمون کریس!

    اگر مهمات کریس کم شود:

    کریس: لعنتی مهماتم داره تموم میشه.

    جسیکا: دیگه چیزی از اون بمب هات باقی نمونده؟

    کریس تعداد بیشتری از گرگ ها را میکشد.

    جسیکا: طاقت بیار کریس تقریبا رسیدم.

    زمانی که جسیکا سرانجام خودش را به کریس برساند دستش را به سمت کریس دراز میکند:

    جسیکا: میتونی وایسی؟

    کریس با کمک جسیک از زمین بلند می شود:

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    کریس: ممنون... بهتر میشم.

    جسیکا: عذر میخوام که دوباره این قضیه رو مطرح میکنم, اما...

    کریس: چی رو مطرح میکنی؟

    جسیکا: تو به من هم به اندازه جیل اعتماد داری؟

    کریس: نیازی به مقایسه نیست. من به هردوتون اعتماد دارم. از اون گذشته اعتماد چیزی هست که از طریق عمل و رفتار بدست میاد نه بر اساس حرف زدن.

    جسیکا: این دقیقا چیزیه که ازت انتظار داشتم کریس. این قضیه همیشه ختم میشه به کار... اینطور نیست.

    کریس و جسیکا وقتی از غار بیرون آمدند, فرودگاهی را در پایین دره مشاهده میکنند:

    جسیکا: نگاه کن... اونجا یه فرودگاه هست؟

    کریس: اونجا مخفیگاهشونه.

    دمو:

    جسیکا با دوربین خود به پایگاه روبرویش نگاه میکند و یک هواپیمای باربری را میبیند.کریس پیامی را از بی سیم خود دریافت می کند.

    اوبرایان: فورکال صحبت میکنه.صدای من رو میشنوید؟

    کریس: کریس صحبت میکنه... من صدای شما رو میشنوم قربان.

    اوبرایان: حالتون خوبه؟ شما کجایین؟

    کریس: امواج اینجا سیگنال های ما را از بین بردش. ما الان تو فرودگاه Valkoinen Mokki هستیم.

    اوبرااین: لعنتی این همش یه تله بود.

    کریس: منظورت چیه؟

    اوبرایان: من جیل و پارکر بر اساس یه سری اطلاعات اشتباه به دریای مدیترانه فرستادم و حالا ارتباطم باهاشون قطع شده. من از اون موقع ازشون خبری ندارم!

    کریس: چطوری؟چه اتفاقی داره میافته؟

    جسیکا: کریس بهتره به این نگاه کنی.


    جسیکا دوربین را به کریس می دهد. کریس با دوربین به برج مراقبت فردگاه نگاه می کند و پرچم ولترو را می بیند.

    کریس: امکان نداره.

    جسیکا: او برایان، مطمئنا از این خبر خوشحال نمیشی. ما پرچم ولترو رو پیدا کردیم.

    اوبرایان: پس خبرایی که مربوط به زنده شدنشون بود درست بوده. اگه موضوع همین باشه پس...

    جسیکا ادامه میدهد: پس نقشه ای که جیل و پارکر رو به دام انداخت همش کار...

    برایان: درسته... من تقریبا مطمئنم.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    کریس: او برایان ما میریم جیل و پارکر رو پیدا کنیم. امیدوارم اونجا مشکلی نباشه.

    اوبرایان: به هیچ وجه. به سمت دریای مدیترانه حرکت کنید ما هم شما رو از شرایط با خبر می کنیم.

    جسیکا: به نظرت داره چه اتفاقی میافته؟

    کریس: بعدا این قضیه رو پیگیری میکنیم...فعلا مجبوریم حرکت کنیم!


    سایت بازی های ترسناک
    نویسنده:M.A.S
    ***کپی فقط با ذکر منبع***

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

  4. #4
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    113
    231
    تحریریه

    پیش فرض پاسخ : سناریو فارسی Resident Evil Revelations

    جیل روی تختی در جایی از کشتی به هوش می آید.

    جیل: چی؟!کجا؟

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی:

    پارکر (با بیسیم): جیل؟

    جیل با تعجب: پارکر!

    پارکر (از طریق بیسیم): کجایی؟

    جیل: نمی دونم. یه اتاق فکر کنم. یه جایی تو کشتی.

    پارکر (با بیسیم): لعنتی ... حرومزاده همه ی اسلحه هام رو برداشته!

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    جیل: می تونی با مرکز تماس بگیری؟

    پارکر: نه، انگار که ارتباطمون قطع شده، باید دوباره به هم ملحق شیم.

    به محض رسیدن به یک راه پله:

    پارکر ( از طریق بیسیم): جیل تو نمی تونی بدون اسلحه مبارزه کنی! فقط سعی کن به بهترین شکل جاخالی بدی.

    مسیر خود را ادامه که دهید به بالای یک غذا خوری میرسید که باید به پایین آن بروید.

    هنگامی که به پایین غذا خوری میرسید سمت چپ شما یک در است که با نزدیک شدن به آن پارکر از آن بیرون می آید:

    پارکر: جیل! حالت خوبه؟

    جیل: من خوبم،ولی کشتی پر از B.O.W هاست.

    پارکر: خیلی خب، ما به اسلحه هامون نیاز داریم. من فکر میکنم تو راه دیدمشون اما نتوستم بهشون دست پیدا کنم. تا وقتی که با هم باشیم اتفاقی برامون نمیفته.

    وقتی به دنبال پارکر می روید:

    پارکر: وایسا. تو این راه موجودات بیشتری هست، من اینو پیدا کردم ...فکر میکنی میتونیم استفاده کنیم؟

    جیل: آره. اینا مثل یه تله میتونن عمل کنن.

    جیل آن نارنجک ها را از پارکر میگیرد و وارد کتابخانه میشوند. در آنجا چند Ooze هست که میتوانید با آن نارنجک ها از دستشون فرار کنید.(البته بدون نارنجک هم فرار کردن از دستشون مثل آب خوردنه!)

    هنگام خروج از اولین اتاق کتابخانه:

    پارکر: اسلحه هایی که من پیدا کردمشون یکم جلوتره. زود باش عجله کن!

    حالا با گذشتن از کتابخانه وارد یک محوطه ای میشود که انتهای آن سما چپ یک در آهنی است:

    پارکر: ایناهاشن! من اسلحه هامون رو پیدا کردم.

    جیل با کمک پارکر در را باز میکند و اسلحه های خود را بدست می آوردند.

    وقتی از اتاق بیرون بیاید:

    پارکر: ما اسلحه و تجهیزات خودمونو بدست آوردیم... حالا چی؟

    جیل: حالا با مرکز تماس میگیریم و بهشون میگیم اینجا چه اتفاقی افتاده!

    پارکر: ما می تونیم از کابین این کار رو کنیم، بیا بریم.


    اگر وارد اتاقی که پارکر در انجا بود شوید: ( همون نزدیکیاست)

    پارکر: این همون اتاقی هست که من توش بودم. خب حالا با اون یاروی ماسک زده چیکار کینم؟ ما هیچی نمیدونیم!

    با ادامه مسیر خود و برگشتن به غذاخوری Ooze ها به سمت شما می آید:

    پارکر: لعنتی، این موجودات همه جا قایم شدن.

    با سوار شدن به آسانسور به یک دری میرسید که قفلش باز شده. اگر قفل را بررسی کنید:

    :یکی اینجا بوده

    جیل: من تو کابینم!

    با ادامه ی مسیر و بررسی کامپیوتر ها:

    : سیستم ارتباطی قطع شده.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    جیل: ما نمیتونیم مسیرمون رو عوض کنیم. سرگردون شدیم!

    پارکر: این تازه اینجوری شده! مجرم نمی تونه دور باشه.

    دمو:

    طناب های قایق کنده شده و قایق منفجر میشود.

    جیل: بهم نگو که اون قایق یدک کش بود! (همان قایقی که آن ها با آن به اینجا آمده بودند)

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    پارکر: لعنت! گیر افتادیم!

    فردی نا شناس جیل را از پشت میگیرد، جیل کمی تلاش میکند و در آخر با پا یش به سرد مرد کوبیده و خود را نجات میدهد. پارکر اسلحه اش را به سمت مرد گرفته است.

    پارکر: جیل!!!..... همونجا وایسا(خطاب به مرد) اسلحت رو بنداز.

    ریموند: تو بنداز....پارکر!

    پارکر با تعجب: تو دیگه چه خری هستی؟


    ریموند اسلحه اش را به سمت جیل و پارکر میگیرد و صفحه سیاه شده و صدای تیری به گوش میرسد!


    پایان اپیزود دوم
    .................................................. .................................................. .........
    شروع اپیزود سوم

    یک سال قبل
    ___Terragrigia___

    دمو:

    نمای بیرونی ساختمان که چند هلی کوپتر اطراف آن در حال پرواز هستند نشن داده میشود. ریموند در ساختمان FBCدر شهر Terragrigia به دیوار تکیه داده و زخمی شده است و در قسمت دیگر اتاق مورگان در حال حرف زدن با گوشی است و جسیکا و پارکر هم منتظر تمام شدن تماس او هستند. پارکر رو به ریموند کرده و میگوید:

    پارکر: هنوزم درد داری کاردان؟

    ریموند: نه... من هنوز میتونم مبارزه کنم.

    پارکر با لبخند: به این میگن روحیه.

    جسیکا در حالیکه با ناراحتی پایین را نگاه میکند: تموم شد... کار شهر تمومه.

    پارکر نفس عمیقی کشیده و رو به مورگان میکند.

    مورگان : زحمات شما سزاواره تقدیره. این یه تماس برای تشکر هست که باید چند وقت پیش انجام میشد... خیلی ممنون.

    مورگان تلفن را قطع کرده و رو به پارکر و جسیکا میکند.

    مورگان: جسیکا, پارکر بیاین اینجا. تاسیسات مورد حمله قرار گرفته. ما داریم از اینجا میریم. برای رفتن به خونه آماده بشین. پخش بشین و به هلیکوپتر روی پشت بام برین. این یه دستوره.

    پارکر: من راهرو رو با جسیکا پوشش میدم. کاردان مطمئن شو که اونا به هلیکوپتر میرسن.

    ریموند: باشه.

    جسیکا: پارکر اونا تخلیه رو از اینجا شروع کردن.

    اوبرایان وارد اتاق میشود.

    جسیکا: اوبرایان؟

    برایان: تنها من اینجا موندم, فرمانده مورگان. BSAA اینجا رو تخلیه کرده. من فقط میخواستم بدونین که FBC اشتباه خیلی بزرگی رو مرتکب میشه.

    مورگان: ما سه هفته جنگیدیم تا اوضاع رو مرتب کنیم. بعضیا رو نجات دادیم. بعضیا رو از دست دادیم. خیلی هارو...اما هر چه بیشتر تاخیر کنیم بیشتر ضربه میخوریم. مطمئنم که حرفمو خیلی خوب میفهمید.

    برایان: متاسفانه نمیفهمم. نابود کردن شهر با ماهواره اوضاع فعلی رو درست میکنه. با اینکار ما مدارک زیادی رو از دست میدیم.


    مورگان: استفاده از ماهواره برای نابودی شهر تایید شده. ما میتونیم این افتضاح رو جمعش کنیم.

    برایان: حدس میزنم فکر همه چیز رو کردین. حتی FBC هم خرابکاری هاش رو نمیتونه این بار جمع کنه.

    مورگان: بزارید آسمان ها زمین را با عدالت بسوزانند.

    برایان: این به اصطلاح راه حل های شما تنها یه ولتروی جدید میسازه یا شایدم دو جفت از اون.

    مورگان: بله این فقط یه تمیز کاریه. آدمایی مثل ما تنها میتونن قدردان گروه های مثل اونا باشن.

    برایان: و شما با اینکار این همه آدم بیگناه رو به کشتن میدین...

    مورگان دستش را به نشانه ی سکوت برایان بالا میبرد.

    مورگان: حالا تمومش میکنی رئیس اوبرایان؟ ...همگی دستوارت خودتونو دارین. به موقعیتتون برین. ریموند, با من .

    ریموند: بله قربان.

    ریموند همراه مورگان از اتاق خارج میشود و سپس برایان هم از اتاق خارج میشود و پارکر و جسیکا در اتاق میمانند.

    گیم پلی:

    جسیکا و پارکر وارد سالن اصلی ساختمان میشوند.

    پارکر: فکر میکنی خودشه؟

    جسیکا: نه اگه اول به همه ی اون لعنتیا شلیک کنیم.

    وقتی پارکر به پایین پله ها میرسد هانتر ها ظاهر میشوند.

    پارکر: دارن میان! شلیک کن!

    جسیکا: فکر نکنم ما دو نفر کافی باشیم!

    پارکر: اگه بخوایم از اینجا خارج بشیم باید باشیم. بعد , باید به سمت هلیکوپتر بریم.

    بعد از کشتن چند تا از هانتر ها:

    جسیکا: اونا چقدرن؟ واقعا ولترو همه ی اینا رو درست کرده؟

    پارکر: ما که شاملش نمیشیم. خدا به دنیا رحم کنه وقتی که اونا قضیه رو بفهمن. همه ولترو رو با تروریسم مجسم میکنن.

    جسیکا: فکر کنم این چیزیه که اونا بهش امیدوارن.

    وقتی همه ی هانترها نابود شوند:

    جسیکا: این واسشون کافیه.

    پارکر: درسته,حالا نوبت ماست که به هلیکوپتر بریم.

    جسیکا: آسانسور هنوزم باید کار کنه. از این طرف.

    پارکر دنبال جسیکا میرود تا به آسانسور برسند و در طول راه آنها هانتر ها را میبینند که در حال بالا رفتن از ساختمان در پشت پنجره ها هستند:

    پارکر: اونا از دیوار هم بالا میرن؟ عالیه...


    جسیکا: ما اینجا محاصره هستیم. باید عجله کنیم.

    آنها وارد آسانسور میشوند و درب آسانسور بسته شده و بالا میرود.

    پارکر: معذرت میخوام که تو رو اینجا کشوندم.

    جسیکا: اشکالی نداره اما دفعه بعد تو برام شام میخری. و منم خرچنگ سفارش میدم.

    آسانسور شروع به تکان خوردن میکند.

    جسیکا: آه... این دیگه چیه...!

    پارکر: خراب شد؟

    جسیکا: و این آخرین آسانسوری بود که کار میکرد. نظرت راجع به پله ها چیه؟ در واقع خودم زیاد راضی نیستم...

    آنها به یک در بسته میرسند ولی به راهشان ادامه میدهند.

    پارکر: نظرت راجع به اون یارو برایان چیه؟

    جسیکا: رئیس BSAA؟ اون مثل من نیست.

    پارکر با خنده: منظورم اون نبود.

    جسیکا: فکر کنم حق با اونه. اون باید جلوی مورگان بایسته.

    پارکر: موافقم. فکر میکنم بودن تو FBC روحیات خوب آدمو تغییر میده.

    جسیکا: تو مثل اون حرف میزنی. ولی, منم بدم نمیاد تو جبهه راست جنگ باشم.

    جسیکا: آسانسور طبقه ششمه! زود باش!

    بعد از رسیدن به طبقه شش به جایی میرسند که راه بسته شده است.

    جسیکا: شوخیت گرفته؟ بن بست؟

    آنها به یک کرکره میرسند و مجبورند او را بالا بکشند تا از آن عبور کنند.

    پارکر: ما میتونیم از اینجا رد بشیم. کمکم کن.

    جسیکا: باشه دارم میام.

    در حال بالا کشیدن تعداد زیادی هانتر از پشت به آنها نزدیک میشوند.

    جسیکا: آه... به خاطر رضای خدا!


    پارکر: جسیکا عجله کن.

    آنها کرکره را بالا کشیده و به طرف دیگر میروند و کرکره را پایین می اندازند و هانتر ها پشت کرکره شروع به ضربه زدن به آن میکنند.

    پارکر: عوضیا.... امیدوارم این جلوشونو بگیره.

    جسیکا: زود باش, چیزی به آسانسور نمونده.

    آن دو به آسانسور میرسند و دکمه ی آسانسور را میزنند و آسانسور در حال پایین آمدن است.

    پارکر: لعنتی. زود باش!

    جسیکا: اونا تقریبا رسیدن!


    هانتر ها پنجره ها را شکسته و وارد میشوند.

    جسیکا: اونا اینجان!

    پارکر: فکر کنم اونا به خاطر تو اینجان. چون تو خیلی جذابی.

    جسیکا: شرمنده من با هیولاهای آدم خور قرار نمیزارم.

    آسانسور میرسد و اگر جسیکا برای مدتی طولانی وارد آسانسور نشود:

    پارکر: جسیکا منتظر چی هستی؟


    آسانسور باز تکان میخورد.

    جسیکا: خدایا فکر کردم دوباره میخواد وایسه.

    پارکر: آره...ولی ما خوبیم. اما خیلی دیوونگی بود.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    پارکر: باورم نمیشه که مورگان تصمیم گرفت که شهر رو با ماهواره تامین انرژی بسوزونه.

    جسیکا: راکون با هم تکرا رشد!

    پارکر: درسته...از روی زمین محو و نابود میشه. وفردا صبح...Terragrigia تنها یک اسم تو کتاب تاریخ خواهد بود.

    جسیکا: ما هر کاری تونستیم کردیم درسته؟

    پارکر: امیدوارم اینطور باشه.

    در آسانسور باز میشود.

    جسیکا: خب... فقط اون خوراک خرچنگی که برام میگیری رو یادت نره.

    پارکر خنده ی کوتاهی میکند: تا حالا شده من زیر قولم بزنم؟

    پارکر و جسیکا به پشت بام رسیدند و هلی کوپتر ها که در یکی از آنها ریموند است آماده برای رفتن هستند!

    ریموند: زود سوار شین باید بریم!

    پارکر: باشه... خانم ها مقدم ترن!

    دمو:

    هیلکوپتر ها به پرواز در آمدند و جسیکا و پارکر هم در هلیکوپتر آخری قرار دارند :

    پارکر: اون باعث آغاز واکنش های زنجیره ای شده. نگاه کن, ....شهر!

    ماهواره نور خورشید را در شهر متمرکز میکند.

    جسیکا: شهر خیلی نورانیه...

    دمو نابودی شهر و هانتر ها و سقط ساختمان ها را نشان میدهد سپس پارکر از پشت نشان داده میشود:

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    پارکر: و Terragrigia... دیگه وجود نداره.

    جسیکا: ما اومده بودیم که کمک کنیم... ولی هیچ کاری نتونستیم کنیم...


    سایت بازی های ترسناک
    Horror games.ir

    نویسنده: M.A.S

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

  5. #5
    تاریخ عضویت
    2016/12/11
    نوشته ها
    113
    231
    تحریریه

    پیش فرض پاسخ : سناریو فارسی Resident Evil Revelations

    دمو:
    صحنه دیواری که تیر به آن اصابت کرده را نشان میدهد:

    پارکر(با تعجب): ریموند؟ خودتی درسته؟

    ریموند: BSAA؟؟؟... یه ذره دیر نیست؟

    پارکر: FBC دیگه اینجا چه غلطی میکنه؟

    ریموند فقط لبخندی میزند.

    پارکر: جواب منو بده ریموند!

    ریموند: دلیلی نیس که به تو جواب بدم که به چیزی جواب بدم. تو هیچ اختیاری برای این کار نداری.

    جیل: الان موقع دعوا کردن نیست. ما باید...

    ریموند: برو بابا. شماها حتی نمیدونید واسه چی اینجایید و برای کی میجنگین.

    ریموند قدم زنان صحنه را ترک میکند.

    پارکر: ریموند! وایسا.

    ریموند: هیچ چیز تغییر نمیکنه مگر اینکه دستاتو به خون آلوده کنی.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    گیم پلی:

    جیل: پس FBC هم توی کشتیه. اینجا چه خبره؟

    پارکر: ما بدونه هیچ اطلاعاتی عملیات رو انجام میدیم. باید کشتی رو برای یه سری پاسخ جستجو کنیم. نه اینکه از این کاری خیلی لذت میبرم.


    بازی را ادامه میدهید و پس از گرفتن نقشه کشتی در طبقه پایین:


    جیل: ما باید یه اتاق ارتباطات اضطراری پیدا کنیم اگه بخوایم از تالار بریم.


    پارکر: باید بریم اتاق ارتباطات اضطراری رو پیدا کنیم. شاید اینجوری تونستیم با مرکز تماس بگیریم.


    بعد از بازگشت به کابین:

    پارکر: خیلی خب. باید بریم ریموند رو پیدا کنیم.


    جیل: از کجا میشناسیش؟


    پارکر: قبلا باهاش همکار بودم. بیخیال!


    بعد از رسیدن به تالار بزرگ:


    پارکر: حالا به این میگن کشتی کروز. اینجا مثل تالار اپرا میمونه.

    با ادامه مسیر:


    پارکر: خب حالا این اتاق ارتباطات اضطراری کجاست؟


    وقتی که به اتاق ارتباطات اضطراری برسید آنجا قفل است اما یک نامه آنجاست:


    پارکر: جیل یکی یه نامه اینجا گذاشته.


    بعد از خواندن نامه:


    پارکر: کابین تفریحی بعد از تالار هستش. بیا بریم. باید اون کلیدی که نیاز داریمش رو پیدا کنیم.


    بعد از ورود به تفریگاه اصلی:


    پارکر: به نظر میرسه کابین تفریحی رو پیدا کردیم.


    بعد از مبارزه با زامبی ها:

    پارکر: این هیولا ها همه جا تو گوشه کنارها قایم شدن.


    جیل: و ما هنوز هم هیچ بازمانده ای پیدا نکردیم.


    وقتی که کلیدی با نشان جلیقه نجات را از روی جنازه مامور ارتباطات بر میدارید:


    جیل: این کلید اتاق ارتباطات اضطراری هستش؟



    پارکر: آره. بیا از این هیولای آلوده لعنتی دور بشیم!


    وقتی که کابین تفریحی را ترک کردید:

    جیل: امیدوارم که این چیزی که بدست آوردیم به درد بخوره.

    پارکر: جیل نفوذ بد نزن حالا. پیشبینی های بد تو معمولا به حقیقت در میاد!

    جیل و پارکر وارد اتاق ارتباطات اضطراری میشوند و ریموند را که به آنها تیر اندازی کرده بود را آنجا میبینند.

    پارکر: ریموند!

    ریموند: به نظر میاد هرجفتمون دیر رسیدیم.

    پارکر: درباره چی داری حرف میزنی؟


    ریموند کتف هایش را بالا می اندازد و به سمت دیگری نگاه میکند. صحنه از ریموند دور میشود و به طرف دستگاه ارتباطات که سیم و کابل هایش قطع شده اند را نشان میدهد:

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]




    جک: از موجوداتی که هنوزنمیشناسین دوری کنید. وقتشه!

    جیل: هرجفتتون نگاه کنین.

    پارکر: دوست کوچولوی ماسک زده مون.

    جک : ....ولی اگه حرفهای من مثل بذر باشند و سپس تبدیل به میوه بشه... مثل خائن هایی که به من خیانت کردند من اونا رو گاز خواهم زد. و صحبت خواهیم کرد که دوباره همدیگر را خواهیم دید.

    صحنه مرکز فرماندهی BSAA را در انگلیس نشان داده میشود.


    جک: من نمیدونم هنر تو چییه. یا با چه حالتی اینجا آمدی. دنیا در دستان ماست.


    جک یک واکسن به دوربین نشان میدهد:


    جک: این ویروس T-Abyss هست. و ما میتونیم یک پنجم آب های دنیا رو با این آلوده کنیم.


    جک ویروس را توی یک اکواریوم ماهی خالی میکند. ماهی ها ناگهان جهش میابند. کوئینت(Quint Cetcham) از سر حیرت و ترس قهوه ای که در دهانش بود را بیرون سرفه میکند.


    کوئینت: اون ماهی هارو به چند تا آرواره تبدیل کرد.


    کیث: هیس. ساکت باش.


    جک: حتی یه بچه هم میدونه بعدش چی میشه.



    جک ماسکش را از سرش برمیدارد.


    جک: ما ولترو هستیم. پیام آوران انتقام از اعماق جهنم.


    صحنه یک هلیکوپتر را نشان میدهد و کریس و جسیکا را درون آن که دارند نوار ضبط شده ولترو را از لپ تاپ خود میبینند.


    جسیکا: پس خودشون بودن. میدونستم کار ولتروئه.

    جک: کسانی که به اینجا وارد میشین امیدهایی که دارید را رها کنید.

    کوئینت: رها کردن امید ها... او داره از شعر دانته نقل قول میکنه.

    صحنه هلیکوپتر را نشان میدهد.


    کریس: یه تیم به فرودگاه Valkoinen Mökki بفرستین تا دنبال چیزی بگردن که به این کشتی مربوط میشه اوبرایان!


    اوبرایان: بله. دریافت شد. الان کوئینت و کیث رو میفرستم.

    کوئینت: چی؟

    اوبرایان: شما دوتا. زود آماده بشین برین.

    کوئینت: آآآآووو. من از برف متنفرم.

    کیث میخندد و میگوید: برف هم از تو متنفره.

    اوبرایان: فقط هرچی که میتونید درباره ولترو به دست بیارین.

    صحنه دوباره هلیکوپتر را نشان میدهد. جسیکا با دوربین دو چشمی خود بیرون را نگاه میکند تا کشتی را پیدا کند.


    جسیکا: من که چیزی نمیبینم. من فکر میکردم که مدیترانه فقط مثل... یک دریاچه بزرگ میمونه!


    کریس: صبور باش. پیدا کردن یه کشتی توی دریا مثل پیدا کردن سوزن توی یه انبار کاه!


    جسیکا: شوخی نمیکنم. ولی این هنوز مشکلمون رو حل نمیکنه. هی... اصلا به حرفام گوش میدی؟


    کریس به سمت دروبین نگاه میکند و میگوید: پیدات میکنیم جیل... قول میدم.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    سایت بازی های ترسناک
    Horror games.ir

    نویسنده: M.A.S

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فایل های Resident Evil Revelations
    توسط RAYAN در انجمن فایل ها
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2017/03/30, 16:28
  2. معرفی آیتم های بازی Resident Evil : Revelations 2
    توسط RAYAN در انجمن سیو و ترفند و معرفی ایتم ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2017/03/28, 15:08
  3. Mod های Resident Evil Revelations 2
    توسط Claire Redfield در انجمن سیو و ترفند و معرفی ایتم ها
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2016/11/28, 16:02
  4. دانلود ترینر های بازی رزیدنت اویل افشاگری 2 Resident Evil Revelations
    توسط CHRIS-7 در انجمن سیو و ترفند و معرفی ایتم ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/11/03, 08:31
  5. نقد و بررسی بازی Resident Evil Revelations
    توسط Jill Valentine در انجمن نقد و بررسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016/10/17, 19:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •