ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 10
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/02/23
    محل سکونت
    иранский
    سن
    21
    نوشته ها
    500
    1,584
    مدیر انجمن

    پیش فرض سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

    سناریوی فارسی رزیدنت اویل 1 Resident Evil


    جیل ولنتاین



    A. عمارت



    1.گشایش

    جولای 1998

    (جنگل راکون ، آسمان ابری.)


    کریس : تیم آلفا داره دور مرز جنگل پرواز می کنه و موقعیت شمال غربی شهر راکون، جایی که دنبال بازمانده هلی کوپتر اعضای تیم براوو که وسط ماموریتشون گم شده بودن می گشتیم
    وسکر : کریس، پیداش نکردی؟
    کریس : نه هنوز پیداش نکردم
    (روزنامه نشون داده میشه که توش نوشته "راکون تایمز، قتل های عجیبی در راکون رخ داده" بعد "وحشت در راکون! مرگ قربانیانی دیگر." بعد "S.T.A.R.S (تاکتیک های ویژه و سرویس نجات.) برای نجات راکون فرستاده شدند." بعد نقشه ای از کوهستان اطراف راکون.)
    کریس : تازگیا چند مورد قتل عجیب در شهر راکون رخ داده، طبق گزارشاتی خارجی گروهی متشکل از حدود 10 نفر به خونواده ای حمله کرده و ظاهرا قربانیان خورده شدن. تیم براوو به مخفیگاه اون گروه رفته ولی ناپدید شدن.
    (آسمونی ابری با دودی که از بالای زمینی با علف های بلند، بلند میشه.)
    جیل : کریس، نگاه کن!
    (تیم آلفا از بین علفا راه میرن، یکدفعه همشون وایمیستن.)
    کریس : اون هلی کوپتر تیم براوو بود ولی کسی توش نبود. به طور عجیبی بیشتر تجهیزات هنوز سرجاش بود. به هر حال خیلی طول نکشید که دلیلشو بفهمیم.


    (سر بروسی با غرش ( سربروس :سگ های وحشی آدم خوار). جیل و کریس با هم اکتشاف میکنن. جاسپ تنهاست. اون دستشو بلند می کنه و سعی میکنه توجه تیمو به خودش جلب کنه.)
    جوزف : هی! اینجا!
    (سگا دهنشونو باز کردن و غریدن. جوزف با احتیاط خم میشه و چیزیو برمیداره، اون چیز دستی بود که تفنگی رو گرفته بود، اون داد میزنه و میندازتش زمین. سگا بهش حمله می کنن. درحالی که داشت دریده میشد تصویر روی صورتش زوم میکنه. کریس ، بری و وسکر برمیگردن تا نگاه کنن. چند بار تصویر بین دهان باز سگا و دهان باز جاسپ که داره فریادد میکشه جابه جا میشه.)
    جیل : جوزف!


    (سگی به کریس حمله میکنه و اونم بهش شلیک میکنه. جیل در حال دویدن به سگها شلیک میکنه. بری و وسکرم همین طور. بازماندگان تیم آلفا وایمیستن و متوجه میشن هلیکوپترشون داره میره.)
    کریس : نه! نرو!
    (هلی کوپتر میره و تیمو رها میکنه. سگا دوباره حمله میکنن و اعضای تیم آلفا شروع به دویدن. کریس به سگا شلیک میکنه شلیک میکنه. وسکرم هم همینطور.)


    کریس : جیل! به طرف اون خونه بدو!
    (کریس چند تا شلیک میکنه، عمارتی قدیمی نشون داده میشه و بعد دهن یه سگ. اونا به عمارتی که فکر میکردن امنه پناه میبرن. البته هنوز...)



    2.داخل عمارت

    (وسکر، بری و جیل توی ورودی اصلی پرزق و برقی وایستادن.)


    بری : این چیه؟
    وسکر : وای، عجب عمارتی!
    جیل : (روبه وسکر) کاپتان وسکر، کریس کجاست؟(به طرف در میدوه.)
    وسکر : وایستا! درو باز نکن!
    جیل : ولی کریس...
    (صدای شلیکی میاد وهمه به طرف در برمیگردن.)
    بری : اون چیه؟
    وسکر : شاید اون...کریسه...(مکث میکنه) حالا، جیل میتونی بری؟
    بری : منم باهات میام. میدونی، کریس همکار قدیمی مونه.
    وسکر : باشه، بزارید من ادارش کنم.
    (جیل و بری با سر تصدیق میکنن و به طرف در غربی میرن.)
    وسکر : مواظب باشین.
    (بری و جیل خارج میشن.)



    3.اتاق غذخوری

    (جیل و بری وارد اتاق غذاخوری میشن.)
    بری : یه اتاق غذاخوری ... (به اون یکی طرف اتاق میره.)




    4.چاله مرموز

    بری : (کنار شومینه زانو میزنه) چی؟ این چیه؟
    جیل : (به همون طرف میره) این چیه ؟
    بری : خون (مکث میکنه) جیل، برو ببین میتونی سر نخای دیگه ایی هم پیدا کنی. منم اونو بررسی میکنم.(پایینو نگاه میکنه) امیدوارم خون کریس نباشه.




    5-الف.زامبی

    (مردی با ژاکت سبز، کچل، سفید و دارای صورتی بیمارگونه کنار مردی زانو زده و ظاهرا داره اونو میخوره. اول گازی کوچک و بعد بزرگ میزنه که باعث میشه چاله خونی روی فرش بریزه. زامبی به آرومی سرشو برمیگردونه و با چشمان آبی و لبان خونین به جیل نگاه میکنه...)




    5.الف-الف حمله زامبی 1

    (جیل وارد اتاق غذاخوری میشه و به طرف بری میدوه.)
    جیل : بری؟
    (در باز میشه و بری برمیگرده تا زامبیی که ازش بیرون میادو ببینه.)
    بری : اون چیه ؟
    جیل : مواظب باش! اون یه هیولاست (عقب عقب میره تا از زامبی دور بشه.)
    بری : بزار من حسابشو برسم.
    (بری 3 بار به سر زامبی شلیک میکنه و با شلیک آخر سرش میترکه و بدنش روی زمین میافته. بری به سمت جنازه میره و بهش نگاه میکنه.)
    بری : چی شده؟
    جیل : کند هم کشته شده؛ احتمالا توسط این موجود... (مکث میکنه) به هر حال، باید اینو به وسکر گزارش کنیم.
    (بری با سر تصدیق میکنه و از اتاق خارج میشن.)



    5-ب. حمله زامبی 2 (نیمه مخفی)

    (جیل بدون بررسی اتاق غذاخوری ازش خارج میشه و به سالن اصلی میره)
    وسکر : اگه صدای شلیکی شنیدی بررسیش کن.
    (جیل تصدیق میکنه و به اتاق غذاخوری برمیگرده. وقتی میخواد دوباره به سالن اصلی بره، بری بلند میشه.)
    بری : به همین زودی شجاعتتو از دست دادی؟ این جزو خصوصیاتت نیست... (دوباره خم میشه)
    (جیل ساعت رو بررسی میکنه و به سمت بری میره، صحنه 4 نشون داده میشه. وقتی جیل میخواد دوباره به سالن اصلی بره، در اتاق چایخوری باز میشه.)
    جیل : کیه ؟
    (زامبی خارج شده و به سمت جیل میره. بری متوجه میشه و زامبی رو نشونه میگیره.)
    بری : هی، تو، وایسا! (وقتی زامبی به جیل نزدیکتر میشه، مکث میکنه) برو جیل! اون دیوونس!
    (بری به زامبی شلیک میکنه و سرشو میترکونه. اون به طرف جیل و جنازه میره و کنارش خم میشه.)
    بری : این دیگه چیه؟
    جیل : باید به وسکر گزارش بدیم!
    (جیل و بری وارد سالن اصلی میشن.)



    *** پایان بخش اول ***

    منبع : HorrorGames.IR
    .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
    • #2
      تاریخ عضویت
      2016/02/23
      محل سکونت
      иранский
      سن
      21
      نوشته ها
      500
      1,584
      مدیر انجمن

      پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

      6. جست و جو برای وسکر

      (بری و جیل وارد سالن اصلی میشن.)
      بری : وسکر! (مکث میکنه.) جیل، کمک کن دنبالش بگردیم و این سالن رو ترک نکن.
      (جیل تصدیق میکنه و درحالی که بری در اطراف قدم میزنه زیر راه پله رو میگرده.)
      بری : جیل، چیزی پیدا کردی؟
      جیل : (سر تکون میده) هیچی. همه اینا در مورد به چیه؟ من سر در نمیارم.
      بری : منم همینطور
      جیل : حالا نوبت وسکره که غیبش بزنه! نمیدونم داره چه اتفاقی میافته.
      بری : خب ، نمیشه کاریش کرد. بیا جداگانه دنبالش بگردیم (جیل تصدیق میکنه) من دوباره اتاق غدا خوری رو بررسی میکنم.
      جیل : باشه، منم درب مقابلشو امتحان میکنم.
      بری : این ماموریت عظیمیه. اگه گم بشیم توی دردسر میافتیم. باید از طبقه اول شروع کنیم، باشه؟ و جیل این که قفل بازکنه. ممکنه به دردت بخوره استاد بازکدن. با خودت ببرش.
      (جیل تصدیق میکنه و به سمت بری میره و قفل بازکنو ازش میگیره)
      جیل : مرسی، ممکنه به کارم بیاد.
      (بری تصدیق میکنه و به سمت اتاق غذاخوری میره. وسط راه وایمیسته)
      بری : گوش کن، اگه اتفاقی افتاد، بیا توی سالن همدیگرو ببینیم.
      (جیل سلام نظامی میده.)
      بری : این دفعه اونجا خواهم بود.
      (بری میره بیرون.)



      o. تله سقفی

      (جیل بعد از برداشتن شاتگان به اتاق انتظار کوچک برمیگرده. او صدای "کلیک"ی از درها میشنوه بعد سقف شروع به پایین اومدن میکنه! جیل پس از کمی قدم زدن، وایمیسته.)
      جیل : هی، داره چه اتفاقی میافته؟
      بری : (در حال ضربه زدن به در) جیل؟ جیل تویی؟ چه اتفاقی افتاده؟
      جیل : (با ترس) بری؟ لطفا کمکم کن. در باز نمیشه (مکث میکنه) زود باش!
      بری : جیل از در دورشو. با لگد بازش میکنم.
      (بری با لگدی درو باز میکنه.)
      بری : زودباش! از این طرف!


      (جیل میدوه بیرون و تله به زمین میخوره.)
      جیل : اوه، بری!
      بری : نزدیک بود. تقریبا ساندویچ جیل شده بودی.
      جیل : (میخنده) راست میگی! بری، ممنون که نجاتم دادی. (مکث میکنه) ولی بری، مگه نگفته بودی واسه بررسی به اتاق غذاخوری میری؟ چرا اینجایی؟
      بری : باید یه چیزی رو چک میکردم. حالا بیا به گشتن دنبال کاپیتان گم شده و کریس ادامه بدیم.
      (بری شروع به رفتن میکنه.)
      جیل : بری، ممنون
      بری : آره، آره... (میره.)



      7 الف. بری در بالکن

      (بالکن طبقه دوم. جیل وارد میشه و بری روش اسلحه میکشه وقتی میفهمه روی کی اسلحه کشیده سلاحشو پایین میاره. جیل شکه شده.)
      بری : جیل! (خنده عصبی میکنه) منو نترسون.
      جیل : میخواستم همینو بهت بگم. بری، نباید الان تو طبقه اول باشی؟
      بری : آره حق باتوئه ولی یه نیگا به این بنداز!
      (بری به جنازه فراست اسپر اشاره میکنه که مورد حمله کلاغ ها قرار گرفته. جیل و بری به طرفش میرن..)
      بری : این فراسته، خدای من...
      جیل : (روشو بر میگردونه) ترسناکه!
      بری : میخوام عامل مرگ فراست رو پیدا کنم (زانو میزنه) ظاهرا توسط یه کلاغ یا همچین چیزی کشته شده... جیل، میتونی طبقه اول رو بگردی ؟
      جیل : (مکث میکنه) باشه
      (برمیگرده و شروع به راه رفتن میکنه)
      بری : هی، جیل... حتما این مال فراست بوده. تو سلاح نداری، اینو با خودت ببر.
      (بری بلند میشه و بازوکارو به جیل میده بعد دوباره میره سراغ جنازه.)
      { دوباره با بری حرف بزنید. اون سرشو تکون میده و میگه: باورم نمیشه... }



      7 ب. بری در سالن اصلی طبقه 1 (باید ماده شیمیایی رو داشته باشید و بدون دیدن صحنه 7 الف. به سالن اصلی برگردید.)

      سالن اصلی طبقه 1

      جیل : بری!
      (به طرف همدیگه میرن)
      بری : جیل! چه اتفاقی داره میافته؟ هیچ سرنخی پیدا کردی؟
      جیل : این خونه یه چیزیش میشه.
      بری : وای! این جهنم خطرناکه. بهتره اول راه فرارمونو پیدا کنیم. باید یه در پشتی وجود داشته باشه.. بیا اول اونو پیداکنیم، باشه ؟
      جیل : (با سر تصدیق میکنه) باشه. بیا دوباره جدا شیم. (برمیگرده.)
      بری : یه دقیقه صبرکن! یه چیزی پیدا کردم.
      جیل : چی؟
      بری : یه سلاح واقعا قویه. مخصوصا در مقابل موجودات زنده. بهتره برش داری.
      جیل : پس تو چی؟
      بری : (کلتشو بالا میبره) من اینو دارم!
      جیل : ممنون، پس من اینو برمیدارم. (به اون طرف میره و خشاب های اسیدی رو برمیداره.)
      (به هم سلام نظامی میدن و بری به سمت اتاق غذاخوری میره.)



      7 ب ب. بری در سالن اصلی طبقه 2 (باید ماده شیمیایی رو داشته باشید و بدون دیدن صحنه 7 الف. به سالن اصلی برگردید.)

      سالن اصلی طبقه 2

      جیل : بری!
      (به طرف همدیگه میرن)
      بری : جیل! چه اتفاقی داره میافته؟ هیچ سرنخی پیدا کردی؟
      جیل : این خونه یه چیزیش میشه.
      بری : وای! این جهنم خطرناکه. بهتره اول راه فرارمونو پیدا کنیم. باید یه در پشتی وجود داشته باشه.. بیا اول اونو پیداکنیم، باشه ؟
      جیل : (با سر تصدیق میکنه) باشه. بیا دوباره جدا شیم. (برمیگرده.)
      بری : یه دقیقه صبرکن! یه چیزی پیدا کردم.
      جیل : چی؟
      بری : یه سلاح واقعا قویه. مخصوصا در مقابل موجودات زنده. بهتره برش داری.
      جیل : پس تو چی؟
      بری : (کلتشو بالا میبره) من اینو دارم!
      جیل : ممنون، پس من اینو برمیدارم. (به اون طرف میره و خشاب های اسیدی رو برمیداره.)
      (به هم سلام نظامی میدن و بری به سمت اتاق غذاخوری میره.)



      8.جریان وصیت نامه محقق (این صحنه فقط در حالتی نشون داده میشه که بعد از دیدن بری در بالکن و قبل از دیدن ریچارد به اتاقی برید که وصیتنامه توشه.)

      (اتاق محقق. جیل وارد میشه و بری رو کنار میز میبینه. بری مبهوت میچرخه.)
      بری : جیل، تویی؟
      (جیل بهش سلام نظامی میده و به طرفش میره.)
      جیل : چه اتفاقی داره میفته؟ چرا اونقدر ترسیدی؟
      بری : به این نگاه کن. (دستشو جلو میاره)
      (جیل به طرفش میره و فایلو ازش میگیره.)

      وصیت نامه محقق

      بله من مبتلا شدم.
      هرکاری که میتونستم کردم ولی فقط تونستم پیشرویشو تا چند روز کند کنم.
      ترسناکترین چیز اینه که تا امروز چیزای زیادی درمورد به تو رو فراموش کردم.
      پس مرگ آروم رو بر تبدیل شدن به یک جنازه زنده انتخاب میکنم.
      تا یک ساعت دیگه وارد خواب ابدی ام میشم. امیدوارم انتخابمو درک کنی...
      خداحافظ و تا ابد برای تو
      مارتین کراخورن


      بری : نظرت چیه؟
      جیل : داشتم به این فکر میکردم که این خونه یه چیزیش میشه.
      بری : درسته
      (دوباره به فایل نگاه میکنه.)
      جیل : هی... این چیه؟ یه صحفه گم شده.
      بری : آره... منم به اون فکر کرده بودم.شاید مهمترین قسمت هم همونه.
      (بری خارج میشه. اونا به هم سلام نظامی میدن.)



      9.Moonlight Sonata

      (جیل از نت های روی پیانو استفاده میکنه و به زیبایی قطعه Moonlight Sonata رو مینوازه بعد در مخفی باز میشه.)



      *** پایان بخش دوم ***

      منبع : HorrorGames.IR
      .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
      • #3
        تاریخ عضویت
        2016/02/23
        محل سکونت
        иранский
        سن
        21
        نوشته ها
        500
        1,584
        مدیر انجمن

        پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

        10.دیدار با ریچارد

        (راهروی مرمری طبقه2.جیل وارد اتاق میشه و میبینه کسی روی زمین دراز کشیده به طرفش میره.او ریچارد ایکن از تیم براووه.)
        جیل : ریچارد! چه اتفاقی افتاده؟ (کنارش زانو میزنه.)
        ریچارد : اوه جیل... این خونه...خطرناکه...شیاطین وحشتناکی... اینجان...آخ!
        جیل : تو زخمی شدی! چه جور شیطانی بهت حمله کرده؟
        ریچارد : غول آسا بود. مار...در عین حال سمی... آی...
        جیل : سمی؟ اوه نه...ریچارد دووم بیار!
        ریچارد : یه سرمی هست... (مکث میکنه) اوه نه، باید با خودم میاوردمش
        جیل : مشکلی نیست. من میرم و میارمش
        ریچارد : ممنون
        (جیل خارج میشه)
        {دوباره با ریچارد صحبت کنید میگه : مواظب باش. جیل با سر تصدیق میکنه.}



        11.الف.ریچارد میمیره (باید ظرف 15 دقیقه برگردید پیش ریچارد تا این صحنه رو ببینید.)

        (راهرو مرمری. جیل با سرم برمیگرده. دوباره کنار ریچارد زانو میزنه.)
        جیل : اینم سرم ، ریچارد دووم بیار! الان بهت تزریقش میکنم.
        (جیل سرومو بهش تزریق میکنه)
        ریچارد : جیل، این... بیسیمه...باید...نگهش داری...من...
        (از زخم روی شونه ریچارد خون میاد.)
        جیل : نه! ریچارد!
        ریچارد : جیل...مراقب باش...آه...آه
        (ریچارد دستشو به سمت جیل بالا میبره و بعد دیگه تکون نمیخوره. اون مرده. جیل سرشو تکون میده و از اتاق بیرون میره.)





        11.ب.مرگ ریچارد (برای دیدن این صحنه باید دیرتر از 20 دقیقه به ریچارد برسید)
        (اتاق مرمری طبقه 2، جیل کنار ریچارد زانو میزنه. پیام "ریچارد مرده" نشون داده میشه. جیل سرشو تکون میده. موسیقی ناراحت کننده پخش میشه.)



        12. با یاون، مار غوا آسا آشنا بشید

        (زیر شیروانی طبقه 2، وقتی به وسط اتاق برسید ماری عظیم جثه از گوشه اتاق بیرون میاد و به جیل حمله میکنه. جیل بهش شلیک میکنه و بعد مار میلرزه و میره تو سوراخی که ازش اومده بود.)



        13.الف."برام سرم بیا" (باید توسط مار گزیده شده و صحنه 7 الف. رو دیده باشید.)

        (جیل از زیر شیروونی طبقه 2 خارج میشه . بعد از چند قدم سرشو میگیره.)
        جیل : (با ضعف) من مسموم شدم؟ برام سرم بیار...



        13.ب. بیهوشی جیل (باید توسط مار گزیده شده و یکی از صحنه های 7.ب یا 7.ب.ب. رودیده باشید.)

        (جیل از زیر شیروونی خارج میشه پس از چند قدم تلو تلو میخوره. به دیوار تکیه میده، خم میشه و دوباره بلند میشه.)
        جیل : من مسموم شدم؟ بهم سرم بده...
        (جیل روی زمین میفته. چند دقیقه بعد دری باز میشه و مردی با دستکش سیاه دیده میشه. جیل در اتاق سیو غربی طبقه 1 بهوش میاد.)
        جیل : (خمیازه میکشه) بری...؟ بری؟



        B.خوابگاه (نگهبانی)

        1. مخابره رادیویی شماره 1 (باید رادیو رو داشته باشید تا این صحنه نشون داده بشه.)

        (اون باغ بعد از کشتن همه سگا رادیو شروع به بوق زدن میکنه و جیل روشنش میکنه.)
        برد : این برده، تیم آلفا استارز لطفا جواب بده! چی؟ کسی اونجا نیست؟
        جیل : برد، جیل هستم.
        برد : برد هستم...تیم آلفا استارز...تیم براوو...مهم نیست. هرکسی... جواب بده...این برده
        جیل : برد؟ برد؟



        2.تخلیه استخر

        (یه صفحه آهنی زنگ زده بالا میره و باعث میشه آب توی طرف دیگه تخلیه بشه.)

        3.بحث خفه (باید صحنه 7.الف رو دیده باشید تا این صحنه نشون داده بشه.)

        (جیل پیش دری وایستاده و ب صداهایی که از اون طرف میاد گوش میده)
        بری : ولی هیچ اجباری نیست که استارز رو نابود کنی!
        (مکث)
        خونوادم چی؟
        (مکث)
        پس همه چیز بسته به منه...آره؟
        { گفت وگوی کامل:
        بری : نمیتونه واقعیت داشته باشه! به من یه چیز دیگه گفتن.
        وسکر : هی، کاری نیست که بتونیم انجام بدیم. موقعیت عوض شده.
        بری : ولی هیچ اجباری نیست که استارز رو نابود کنی!
        وسکر : قصد من این نیست! این قصد آمبرلاست. نمیتونم در مورد بهش کاری کنم.
        بری : خونوادم چی؟
        وسکر : من امنیت خونوادتو تضمین میکنم.
        بری : پس همه چی بسته به منه...آره؟ }




        4.ملاقات با بری (اگه بعد از شنیدن بحث خفه وارد اتاق بشید اینو میبینید.)

        (جیل به اطراف نگاه میکنه و توی راهرو قدم میزنه و در همین حین با بری برخورد میکنه.)
        بری : سلام جیل
        جیل : اوه سلام بری. من، من صدای صحبت کردن کسیو شنیدم.
        بری : پس تو هم شنیدیش... فکر کنم دارم پیر میشم. به نظر میاد حرف زدن با خودم یکی از تفریحام شده.
        جیل : با خودت حرف میزدی؟ بری حتما برات اتفاقی افتاده. درسته؟ عجیب شدی
        بری : خوب، به نظر میاد نگرانت کردم ولی نگران نباش. شاید از وقتی این چیزا عجیب شروع شد یه خرده عصبی شدم. خوب فکر کنم بهتره برم بیرون و هوای تازه بخورم. (از پیش جیل رد میشه) بهت گفتم نگران نباش... فقط میرم یه هوای تازه بخورم... بعد توسط یه هیولا خورده بشم!
        (بری میره بیرون. جیل دستشو دراز میکنه تا جلوشو بگیره.)



        5.نپتون(برای دیدن این صحنه باید به سمت راست آکواریوم شکسته برید.)

        (در حالی که جیل به در اتاق کنترل نزدیک میشه چیزی زیر آب با سرعت زیادی شنا میکنه. جیل از دیدن اون موجود نشون داده میشه که توجهی به موجودی که پشت سرشه نداره.)



        6.الف.V-jolt روی ریشه

        (جیل به طرف ریشه گیاه 42 میره. نوشته میشه "به نظر ریشه گیاه میاد" جیل V-jolt رو در میاره و روی ریشه میریزه. از محل تماس، بخار زردی بلند میشه. ریشه شروع به کوچیک شدن میکنه و قهوه ای میشه.)



        6.ب. بری برای نجات (برای دیدن این صحنه باید یکی از صحنه های 7.ب یا 7.ب.ب رو دیده باشید یا بعد از شنیدن بحث بری وارد اتاق نشده باشید و از V-jolt استفاده نکرده باشید)

        (در حالی که جیل به گیاه 42 شلیک میکنه، بازوچه ای از گیاه بیرون میاد، بعد از این که چند تای دیگه هم میافته، گیاه به صورت توپی کوچیک منقبض میشه. در حالی که دوباره داره به سایز اصلیش بر میگرده یکی از بازوچه هاش جیل رو میگیره و بلندش میکنه. بری وارد میشه)
        بری : این دیگه چیه؟
        جیل : بری!
        بری : جیل!
        (بری بخ طرف گیاه 42 میره و شروع میکنه به آتیش زدنش و اون میسوزه و جیل رو میندازه زمین و میمیره و باز مانده های بنفشش توی یه چاله میافته.)
        جیل : نجاتم دادی!
        بری : آره...
        جیل : نزدیک بود! بری ممنون
        بری : قابلی نداره. عجب هیولایی بود! باورم نمیشه... در هر حال اینجا دیگه جهنم دره ایه؟
        { دوباره با بری صحبت کنید :
        بری : باشه، من توی محوطه نگهبانی میمونم و یه نگاهی به دروبر میندازم. مطمئنم توی اون یکی عمارت هم چیزایی هست به هر حال بیا جداگانه بگردیم.
        جیل : باشه }




        7.دوباره رسیدن به وسکر

        (سالن خوابگاه، صدای شلیک میاد و جیل به دنبال صدا میره و وسکر رو پیدا میکنه.)
        جیل : وسکر!
        وسکر جیل... پس تو سالمی
        جیل : میخواستم همینو بگم. کجا بودی؟ یه دفعه توی سالن غیبت زد.
        وسکر : ببخشید ولی من دلایل خاص خودمو دارم. شاید شماها باهاشون آشنا شده باشید؟ تنها کاری بود که میتونستم برای حفظ جونم در مقابلشون بکنم... موجودات عجیب
        جیل : واقعا؟ در هر حال خوبه که سالمی
        وسکر : جیل، الویت ما با خروج از اینجاست.
        جیل : بله، حق با توئه.
        وسکر : اتاقای زیادی توی این عمارت هستن که بدلیل قفل بودنشون نمیتونیم واردشون بشیم. داشتم دنبال سرنخ میگشتم...
        جیل : باشه، من به اون یکی ساختمون میرم و دنبال سرنخ میگردم.
        وسکر : این کارو میکنی؟ من روت حساب میکنم.
        (وسکر میره.)



        8. مخابره رادیویی شماره 2 (باید رادیو رو داشته باشید.)

        (بیرون از خوابگاه رادیو بوق میزنه و جیل روشنش میکنه.)
        برد : برد هستم ، میدونم نمیتونی جواب بدی ولی یه جوری یه نشونه ایی بهم بده.
        جیل : جیل هستم. برد؟ شکسته...



        C. بازگشت به عمارت

        1.هانتر

        (بعد از برگشتن به عمارت به نظر میاد چیزی داره جیل رو تعقیب میکنه. اون سریع از نردبون میره بالا و وارد انبار میشه، درو باز میکنه، میدوه تو تراس و وارد اتاق میشه. جیل میچرخه و میبینه هانتری داره به آرومی بهش نزدیک میشه.)



        2.روبه رو شدن بامار

        (جیل وارد اتاقی میشه و به طرف پیانو میره. ماری از توی شومینه میاد بیرون. به جیل حمله میکنه ولی او درست به موقع جا خالی میده و درگیری شروع میشه...)



        3.الف. دیدار با بری A

        (مار بعد از مردنش محو میشه. جیل سوراخی که مار درست کرده رو چک میکنه و بعد بری میاد توی اتاق ، جیل بلند میشه و بری سوراخو بررسی میکنه.)

        بری : چیز جالبی پیدا کردی جیل ؟
        جیل : آره ولی نمیتونم خوب ببینمش
        بری : چه طوره خود بری پایین و ببینی؟ من طناب دارم.
        جیل : اوه، داری؟ پس سعی میکنم باهاش برم پایین.
        بری : صبر کن.
        (بری طناب رو از سوراخ میفرسته پایین. جیل میرسه و بعد طناب میوفته.)
        جیل : هی، چه اتفاقی داره میوفته؟
        بری : الان این کارو کردم! ببخشید. جیل صبر کن، میرم یه طناب دیگه بیارم. (میره)
        جیل : بری؟ بری!
        { انتخاب با شماست، یا منتظرش بمونید یا برید. اگه برید بری توی آزمایشگاه میمیره. }
        (جیل منتظر میمونه. بری برمیگرده به اتاق.)
        بری : هی جیل، اونجایی؟ طنابو بگیر!
        (بری طنابو میندازه و جیل ازش میاد بالا.)
        بری : متاسفم جیل.
        جیل : فکر نمیکردم اون اتفاق بیفته
        بری : ببخشید، من واقعا بی دقتی کردم.
        جیل : بری حالت خوبه؟ شاید داری خسته میشی.
        بری : نه، خوبم، نگران نباش. (مکث) جیل من یه چیزی پیدا کردم.
        (جیل اونو از بری میگیره، نوشته...)

        شماره رمز
        810831


        جیل : ممنون پس من اینو بر میدارم.
        (بری میره.)



        3.ب. دیدار با بری B

        (مار بعد از مردنش محو میشه. جیل سوراخی که مار درست کرده رو چک میکنه و بعد بری میاد توی اتاق ، جیل بلند میشه و بری سوراخو بررسی میکنه.)

        بری : چیز جالبی پیدا کردی جیل ؟
        جیل : آره ولی نمیتونم خوب ببینمش
        بری : چه طوره خود بری پایین و ببینی؟ من طناب دارم.
        جیل : اوه، داری؟ پس سعی میکنم باهاش برم پایین.
        بری : صبر کن. (طنابو میفرسته پایین) آره، ریچارد اینو بهم داده. این رادیو هم مال اونه.
        جیل : ریچارد... (رادیو رو میگیره.)
        بری : این بیشتر به درد تو میخوره تا من. آماده ایی واسه رفتن؟
        (جیل با سر تایید میکنه و از طناب پایین میره وبعد طناب میوفته.)
        جیل : هی، چه اتفاقی داره میوفته؟
        بری : الان این کارو کردم! ببخشید. جیل صبر کن، میرم یه طناب دیگه بیارم. (میره)
        جیل : بری؟ بری!
        { انتخاب با شماست، یا منتظرش بمونید یا برید. اگه برید بری توی آزمایشگاه میمیره. }
        (جیل منتظر میمونه. بری برمیگرده به اتاق.)
        بری : هی جیل، اونجایی؟ طنابو بگیر!
        (بری طنابو میندازه و جیل ازش میاد بالا.)
        بری : متاسفم جیل.
        جیل : فکر نمیکردم اون اتفاق بیفته
        بری : ببخشید، من واقعا بی دقتی کردم.
        جیل : بری حالت خوبه؟ شاید داری خسته میشی.
        بری : نه، خوبم، نگران نباش. (مکث) جیل من یه چیزی پیدا کردم.
        (جیل اونو از بری میگیره، نوشته...)

        شماره رمز
        810831


        جیل : ممنون پس من اینو بر میدارم.
        (بری میره.)



        4. زامبی

        (زامبیی به آرامی از پله ها میاد پایین. میرسه پایین و درو باز میکنه، دست پوسیدش نشون داده میشه. در حالی که زامبی وارد میشه جیل عقب میره.)



        *** پایان بخش سوم ***

        منبع : HorrorGames.IR
        .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
        • #4
          تاریخ عضویت
          2016/02/23
          محل سکونت
          иранский
          سن
          21
          نوشته ها
          500
          1,584
          مدیر انجمن

          پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

          D.تونل های زیر زمینی

          1. اعتماد به بری؟

          (وقتی جیل وارد میشه بری اونجاست. اون می چرخه.)
          بری : اوه جیل.چه زمان بندی خوبی. یه دقیقه پیش صدایی شنیدم که از این سالن میومد. از اونجا که تاریکه نمیتونم خوب ببینم. بیا با هم بریم.



          1.الف. آره - آره

          {باهاش میرید؟ آره}
          جیل : باشه بریم.
          بری : باشه پس من پوششت میدم. بیا عجله کنیم! (جیل پایینو نگاه میکنه) هی، حالت خوبه؟ اگه بخوای من میتونم اول برم.
          {میخواید اون اول بره؟ آره}
          جیل : اوه، آره، لطفا، من یکم عصبیم.
          بری : میفهمم. اگه ازپشت بیای خطرناکتره. مواظب باش (بری میره و جیل دنبالش. صدای شلیک میاد.)
          جیل : بری؟
          {حالا میتونید دنبالش برید یا برگردید. اگه دنبالش نرید توی تونل ها میمیره.}
          (جیل به دنبالش به اتاق بعدی میره.وقتی به بری میرسه هانتری حمله میکنه. می پره ولی بری بهش شلیک میکنه. در حالی که روی زمین افتاده بری خشابی رو روش خالی میکنه.اون می میره.)
          بری : نزدیک بود. بیا باهم بریم.
          جیل : (با سر تایید میکنه) باشه، بیا بریم!
          بری : باشه، من پوششت میدم، بیا عجله کنیم!



          1.ب. آره - نه

          {باهاش میرید؟آره}
          جیل : باشه بریم.
          بری : باشه پس من پوششت میدم. بیا عجله کنیم! (جیل پایینو نگاه میکنه) هی، حالت خوبه؟ اگه بخوای من میتونم اول برم.
          {میخواید اون اول بره؟ نه}
          جیل : باشه بیا بریم بری. من روت حساب میکنم.
          (وارد اتاقی میشن.وقتی به در بعدی نزدیک میشن هانتری میپره پایین در حالی که به طرف اونا میدوه بری بهش شلیک میکنه و اون میمیره.)



          1.ج. نه - آره

          {باهاش میرید؟ نه}
          جیل : بری، من...
          بری : البته، ممکنه خطرناک باشه. حتی اگه قرار باشه تنها برم هم میرم. جیل اینجا منتظرم میمونی؟
          {میمونی؟ آره}
          جیل : متاسفم
          بری : باشه من میرم (بری سلام نظامی میده و میره و بعدا خواهد مرد.)



          1.د. نه - نه

          {باهاش میرید؟ نه}
          جیل : بری، من...
          بری : البته، ممکنه خطرناک باشه. حتی اگه قرار باشه تنها برم هم میرم. جیل اینجا منتظرم میمونی؟
          {میمونی؟ نه}
          جیل : بری، من از راه دیگه ای میرم.
          بری : مفهومه. آره، شاید باید اینکارو بکنی. مواظب باش ! (بری سلام نظامی میده. صدای شلیک شنیده میشه.)
          جیل : بری؟
          {اینجا میتونید نجاتش بدید یا بزارید بمیره. اگه نجاتش بدید اتفاقات 1.ب. تکرار میشه}



          2.الف.دیدار با انریکو A

          (جیل وارد اتاق میشه. بری هم اونجاست.)
          انریکو : اون جیله؟
          جیل : اون صدای انریکوئه؟
          انریکو : آره
          جیل : تو زنده ای!
          انریکو : همونجا وایسا! جیل، تو باکسی هستی؟
          جیل : چی؟ اوه آره (بری میاد)
          بری : انریکو!
          انریکو : پس بری و جیل باهمدیگه
          بری : انریکو حالت خوبه؟
          انریکو : استارز نابود میشه. یکی خائنه، همه چیز از اول نقشه آمبرلا بوده...
          (صدای شلیکی میاد و از سر انریکو خون میاد، از درد فریاد میزنه و میفته زمین. بری میده به طرفش)
          جیل : انریکو!
          (جیل روشو برمیگردونه. صدای پای کسی که در حال فراره شنیده میشه.)



          2.الف.دیدار با انریکو B

          (جیل وارد اتاق میشه.)
          انریکو : اون جیله؟
          جیل : اون صدای انریکوئه؟
          انریکو : آره
          جیل : تو زنده ای!
          انریکو : همونجا وایسا! جیل، تو باکسی هستی؟
          جیل : چی؟ اوه نه. من تنهام ولی چرا میپرسی؟
          انریکو : استارز نابود میشه. یکی خائنه، همه چیز از اول نقشه آمبرلا بوده...
          (صدای شلیکی میاد و از سر انریکو خون میاد، از درد فریاد میزنه و میفته زمین. جیل روشو برمیگردونه. صدای پای کسی که در حال فراره شنیده میشه.)
          جیل : انریکو! کی اونو کشته؟




          3.بری میمیره. شماره یک

          (جیل به تونل اول زیرزمینی میره. بری روی زمین دراز کشیده، جیل کنارش زانو میزنه.)
          جیل : چی شده؟
          بری : آه...من واقعا...خجالت میکشم...من...دست و پا چلفتی بودم...
          جیل : مجبور نیستی حرف بزنی. من بهت کمک های اولیه میدم!
          بری : شاید...وقتم رسیده...جیل...اینو بگیر...من از اول...به همتون... حقه زدم... اگه میتونی... منو ببخش...میتونی...اینو به خونوادم...بدی... (جیل با سر تایید میکنه.) و اگه میتونی...ازشون مراقبت کن.
          جیل : بری منظورت چیه؟ تسلیم نشو!
          بری : آه..جیل...مواظب اون یارو باش...لطفا زنده بمون... (میلرزه، آخرین آهشو میکشه و میمیره.)
          (جیل نوشته ای که بری بهش داده بود رو میخونه.)


          عزیزان من، مویرا و پلی
          امیدوارم وقتی بزرگ شدید زنان قوی و زیبایی بشید و به مادرتون کمک کنید تا شاد باشه.
          پدرتون از بهشت می بینتتون.
          پدر


          (جیل بلند میشه و بهش سلام نظامی میده.)




          E. آزمایشگاه آمبرلا:

          1.خالی شدن حوض

          (آب منبع خارج میشه. یک طرف حوض باز میشه و راهی برای جیل باز میکنه.)




          2. اسلاید شو

          (جیل اسلایدی روی دستگاه میگذاره)




          3.دیدار با کریس (باید 3 رمز رو داشته باشید و با کریس صحبت کرده باشید تا نابودساز رو غیرفعال کنید یا از شاه کلید استفاده کنید تا این صحنه رو ببینید.)

          (جیل به سمت در میره و سعی میکنه بازش کنه.)
          کریس : جیل؟ خودتی؟
          جیل : اوه کریس! تو زنده ای!
          کریس : (به سمت درب سلول میره) معلومه. لعنتی ما تو مخمصه افتادیم جیل.
          جیل : میدونم کریس. به هر حال باید این درو باز کنم. (به دستگیره میکوبه) کار نمیکنه! خوب کریس، مطمئن باش زود برمیگردم و کمکت میکنم ، منتظرم میمونی؟
          کریس : ممنون! همینجا منتظرت میمونم



          4.الف.ملحق شدن به بری

          (در حالی که جیل دکمه آسانسور b4 رو فعال میکنه، یکی صحبت میکنه)
          بری : جیل! (به سمتش میره) تو هم اینجایی جیل؟
          جیل : آره، تو هم اینجایی؟
          بری : ببین، اوه، من راهمو گم کردم.
          جیل : بزن بریم!
          (سوار آسانسور میشن.)




          4.ب.محلق شدن به بری 2 (اگه منتظر بری نمانده باشید نشان داده میشود)

          (در حالی که جیل دکمه آسانسور b4 رو فعال میکنه، یکی صحبت میکنه)
          بری : جیل! (به سمتش میره) داشتم دنبالت میگشتم.
          جیل : بری...
          بری : جیل...عصبانی نباش. من ازت خواسته بودم منتظرم بمونی.
          جیل : بری دوباره مثل وقتی طنابو انداختی خرابش نکن.
          (سوار آسانسور میشن.)



          5.الف.گفتگو وسکر 1 (باید منتظر بری مانده باشید یا جواب سوال هایش را با نه - بله داده باشید.)

          (از آسانسور بیرون میان. بری میزاره جیل ازش جلو بزنه. وقتی از گوشه ای دور زدند وسکر رو میبینن. بری سر جیل رو نشونه میگره.)
          جیل : وسکر؟
          وسکر : بری کارتو خوب انجام دادی
          جیل : همون طور که حدس میزدم
          وسکر : جیل فکر کنم باید از بری دور بشی. شنیدم اگه کارایی که میگم رو انجام نده دختراش و زنش توی دردسر میافتن
          جیل : تو خیلی ظالمی...
          وسکر : خوب لازم نیست نگران چیزی باشی چون به زودی از این دنیا آزاد میشی جیل.
          جیل : چرا باید استارز رو نابود کنی؟
          وسکر : اون هدف آمبرلاست. توی این آزمایشگاه آزمایشات خطرناکی انجام شده و ازگیها حادثه ای اتفاق افتاده. به هر حال این فاجعه نباید علنی بشه.
          جیل : پس به همین دلیل استارز در این مورد خوب سرک نکشید. پس تو به همراه این هیولاهای ویروسی برده آمبرلایی.
          وسکر : جیل فکر کنم دچار سوتفاهم شدی. برای من این هیولاهایی که ازشون اسم بردی هیچ اهمیتی ندارن. من همه اونا رو به همراه همه این آزماشیگاه خواهم سوزوند. من باید طبق دستور آمبرلا ماموریتمو تموم کنم. بری، برو بالا و منتظرم بمون.
          (بری شروع به رفتن میکنه.)
          جیل : بری!
          (بری سرشو از شرم پایین میندازه و خارج میشه.)
          وسکر : بری خیلی احمقه. او تا ابد تحت کنترل آمبرلا میمونه.
          جیل : چه جوری تو و آمبرلا با گروگان گرفتن خونوادش بهش نزدیک شدید؟
          وسکر : آمبرلا؟ در واقع من بهش نزدیک شدم ولی هیچ ربطی به آمبرلا نداره. من فقط برای اهداف شخصی خودم ازش استفاده کردم. فکر کنم تو و بری فکر میکردید من از دستورات آمبرلا پیروی میکردم.
          جیل : پس تو نقشه دیگه ای داری؟
          وسکر : اگه تو در ساخت قویترین سلاح بیولوژیکی موفق میشدی چیکار میکردی؟ چی میشد اگه تو رئیس بودی؟
          جیل : تو باید همین الان متوقفش کنی
          وسکر : تو دختر شجاعی هستی ولی اگه من جای تو بودم از کشفی مثل این دست نمیکشیدم. شما همه احمقید. هیچکس ارزش واقعیشو نمی فهمه.
          جیل : پس تو میخوای آزمایش رو بدزدی؟
          وسکر : آره، من میخوم تایرنت رو بهت نشون بدم.
          (وسکر تفنگشو به پشت سر جیل چسبونده و به سمت اتاق بعدی هدایتش میکنه، جیل با دیدن اون چیز یه قدم عقب میره.)



          5.ب.گفتگو وسکر 2 (باید منتظر بری مانده و یا جواب آره - نه داده یا پس از آره - آره یا نه - نه دنبالش رفته باشید.)

          (از آسانسور بیرون میان. بری میزاره جیل ازش جلو بزنه. وقتی از گوشه ای دور زدند وسکر رو میبینن. بری سر جیل رو نشونه میگره.)
          جیل : وسکر؟
          وسکر : بری کارتو خوب انجام دادی
          جیل : همون طور که حدس میزدم
          وسکر : جیل فکر کنم باید از بری دور بشی. شنیدم اگه کارایی که میگم رو انجام نده دختراش و زنش توی دردسر میافتن
          جیل : تو خیلی ظالمی...
          وسکر : خوب لازم نیست نگران چیزی باشی چون به زودی از این دنیا آزاد میشی جیل.
          جیل : چرا باید استارز رو نابود کنی؟
          وسکر : اون هدف آمبرلاست. توی این آزمایشگاه آزمایشات خطرناکی انجام شده و ازگیها حادثه ای اتفاق افتاده. به هر حال این فاجعه نباید علنی بشه.
          جیل : پس به همین دلیل استارز در این مورد خوب سرک نکشید. پس تو به همراه این هیولاهای ویروسی برده آمبرلایی.
          وسکر : جیل فکر کنم دچار سوتفاهم شدی. برای من این هیولاهایی که ازشون اسم بردی هیچ اهمیتی ندارن. من همه اونا رو به همراه همه این آزماشیگاه خواهم سوزوند. من باید طبق دستور آمبرلا ماموریتمو تموم کنم. بری، برو بالا و منتظرم بمون.
          (بری شروع به رفتن میکنه.)
          جیل : بری!
          (بری سرشو از شرم پایین میندازه و خارج میشه.)
          وسکر : بری خیلی احمقه. او تا ابد تحت کنترل آمبرلا میمونه.
          جیل : چه جوری تو و آمبرلا با گروگان گرفتن خونوادش بهش نزدیک شدید؟
          وسکر : آمبرلا؟ در واقع من بهش نزدیک شدم ولی هیچ ربطی به آمبرلا نداره. من فقط برای اهداف شخصی خودم ازش استفاده کردم. فکر کنم تو و بری فکر میکردید من از دستورات آمبرلا پیروی میکردم.
          جیل : پس تو نقشه دیگه ای داری؟
          وسکر : اگه تو در ساخت قویترین سلاح بیولوژیکی موفق میشدی چیکار میکردی؟ چی میشد اگه تو رئیس بودی؟
          جیل : تو باید همین الان متوقفش کنی
          وسکر : تو دختر شجاعی هستی ولی اگه من جای تو بودم از کشفی مثل این دست نمیکشیدم. شما همه احمقید. هیچکس ارزش واقعیشو نمی فهمه.
          جیل : پس تو میخوای آزمایش رو بدزدی؟
          وسکر : آره، من میخوم تایرنت رو بهت نشون بدم.
          (وسکر تفنگشو پشت سر جیل گرفته و اونو جلو میبره. یکدفعه بری از پشت گوشه ای بیرون اومده و به سر وسکر شلیک میکنه. او فریاد میزنه و بیهوش روی زمین میوفته.)
          جیل : بری!
          بری : متاسفم جیل
          جیل : خونوادت چطوره؟
          بری : اوه، من به صحبتت با وسکر گوش میدادم. کاش زودتر متوجه میشدم. من فکر میکردم یه ربطی به آمبرلا داره. میدونی که... (مکث) پس اون پشت همه چیز بوده!
          جیل : ولی خوبه که الان میدونی. به هر حال باید از اینجا بریم بیرون
          بری : جیل!
          جیل : بله، چیه؟
          بری : فکر میکنی وسکر میخواست بهت چی رو نشون بده؟
          جیل : خوب؛ فکر کنم داشت در مورد قویترین سلاح بیولوژیکی جهان به نام تایرنت صحبت میکرد یا یه همچون چیزی.
          بری : فکر میکنی بتونیم الان تایرنت رو ببینیم؟
          جیل : بری تو خیلی خوش بینی
          بری : (سلاحشو بالا میبره) واسه استارز خیلی بد میشه اگه بزاریم هیولایی به اون خطرناکی دربره...
          جیل : شاید حق با تو باشه پس بیا بریم
          (وارد اتاق بعدی میشن. وقتی جیل تایرنت رو میبینه خشکش میزنه و بری سلاحشو میگیره بالا.)



          5.ج.گفتگو وسکر 3 (بری باید مرده باشه تا نشان داده شود.)

          (جیل در راهرو را میره که یکدفعه وسکر رو میبینه.)
          جیل : وسکر؟
          وسکر : بری دیگه به دردم نمیخوره.
          جیل : همونطور که فکر میکردم. تو پشت همه اینا بودی.
          (وسکر میخنده.)

          جیل : چرا باید استارز رو نابود کنی؟
          وسکر : اون هدف آمبرلاست. توی این آزمایشگاه آزمایشات خطرناکی انجام شده و ازگیها حادثه ای اتفاق افتاده. به هر حال این فاجعه نباید علنی بشه.
          جیل : پس به همین دلیل استارز در این مورد خوب سرک نکشید. پس تو به همراه این هیولاهای ویروسی برده آمبرلایی.
          وسکر : جیل فکر کنم دچار سوتفاهم شدی. برای من این هیولاهایی که ازشون اسم بردی هیچ اهمیتی ندارن. من همه اونا رو به همراه همه این آزماشیگاه خواهم سوزوند. من باید طبق دستور آمبرلا ماموریتمو تموم کنم.
          جیل : پس تو نقشه دیگه ای داری؟
          وسکر : اگه تو در ساخت قویترین سلاح بیولوژیکی موفق میشدی چیکار میکردی؟ چی میشد اگه تو رئیس بودی؟
          جیل : تو باید همین الان متوقفش کنی
          وسکر : تو دختر شجاعی هستی ولی اگه من جای تو بودم از کشفی مثل این دست نمیکشیدم. شما همه احمقید. هیچکس ارزش واقعیشو نمی فهمه.
          جیل : پس تو میخوای آزمایش رو بدزدی؟
          وسکر : آره، من میخوم تایرنت رو بهت نشون بدم.
          (وسکر تفنگشو به پشت سر جیل چسبونده و به سمت اتاق بعدی هدایتش میکنه، جیل با دیدن اون چیز یه قدم عقب میره.)



          6. تایرنت

          (جیل جلو محفظه شیشه ایی که موجودی درونشه، وایستاده. صورت خاکستری موجود با رگهای قرمز پوشیده شده و چشاش هنوز بستن. قلبش در حال تپشش که به طور غیر معمولی میزنه و خارج از سینشه نشون داده میشه بعد دست راستش که انگشتاش تکون میخوره.)




          *** پایان بخش چهارم ***

          منبع : HorrorGames.IR
          .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
          • #5
            تاریخ عضویت
            2016/02/23
            محل سکونت
            иранский
            سن
            21
            نوشته ها
            500
            1,584
            مدیر انجمن

            پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

            7.الف.مرگ وسکر

            وسکر : (به سمت صفحه کنترل میره.) ویروس تایرنت یه ویروس قویه که هیولایی با قدرتی بیشتر از یه انسان عادی میسازه. تایرنت قویترین سلاح بیولوژیکی روی زمینه.
            جیل : منظورت این نیست که دارین روی آدمای واقعی آزمایش میکنین؟
            وسکر : این واقعا زیباست. تمام این قدرت برای من خواهد شد...
            جیل : به خاطر یه هیولای وحشتناک؟
            وسکر : نگران نباش، تمام مردم ضعیف فقط برای خورده شدن وجود دارن.
            (وسکر روی صفحه کنترل چند دکمه رو میزنه. آب داخل شیشه خالی میشه و تایرنت شروع به ضربه زدن به شیشه میکنه و میشکنتش، نعره میکشه و بیرون میاد به جیل و بعد به وسکر نگاه میکنه. درحالی که تایرنت به وسکر حمله میکنه اون میگه...)
            وسکر : چی؟ نیا اینور ! (به صفحه کنترل میرسه ولی تایرنت میکشتش) نه!!!
            (تایرنت جنازه وسکر رو میندازه زمین، شاه کلید از جیبش میوفته بیرون، تایرنت به سمت جیل برمیگرده.)
            جیل : اون کنترلی رو کاراش نداره.



            7.ب.نه! بری نه!

            جیل : میشه موجودی مثل این سلاح بیولوژیکی بنیادی باشه؟
            بری : وسکر واقعا دیوونست!
            جیل : تایرنت کاملا ساخته نشده
            بری : ولی ما نمیتونیم بزاریم زنده بمونه! (به صفحه نگاه میکنه) این باید کامپیوتر کنترل این هیولا باشه!
            (بری چند دکمه رو میزنه. آب داخل شیشه خالی میشه و تایرنت شروع به ضربه زدن به شیشه میکنه و میشکنتش، نعره میکشه و بیرون میاد و به بری نگاه میکنه.)
            بری : لعنت به تو!
            (بری کلتشو میگیره بالا ولی نه با سرعت کافی و تایرنت با پنجش اونو میکشه و پرت میکنه زمین.)
            جیل : (تایرنت بهش نیگا میکنه) اون کنترلی رو کاراش نداره.
            (جیل با تایرنت درگیر میشه و در این درگیری برنده میشه و میره تا بری رو چک کنه.)
            جیل : بری؟ بری!
            (او ناله میکشه و بلند میشه.)
            جیل : تو زنده ای!
            بری : من خیلی... خجالت میکشم... من دستوپا چلفتی...بودم.
            جیل : بیا بریم.
            (بری با سر تایید میکنه.)



            8.اعلان اخطار (باید 7.ب رو دیده باشید.)

            (بری و جیل از اتاق خارج میشن و متوجه میشن وسکر غیبش زده.)
            جیل : وسکر چی شد؟
            (آلارم خاموش میشه.)
            صدا : سیستم هدف گیری فعال شد. تمام محققان فوری پناه بگیرند...تمام راه ها را برای تخلیه باز کنید.
            بری : حتما وسکر خاموشش کرده...وقت زیادی نداریم.
            (به سمت آسانسور میرن. وقتی که رسیدن بالا بری تفنگشو بالا میگیره، مسلحش میکنه و میره.)



            9.الف.نجات کریس 1 (اگر قبلا با کریس صحبت کرده باشید.)

            (جیل وارد سلول میشه و برای کریس دست تکون میده.)
            کریس : اوه، جیل ! (به سمتش میدوه.)
            جیل : ببخشید که منتظرت گذاشتم!
            کریس : پس، همه چیز تموم شد؟
            جیل : خوب، تقریبا آره، حالا بیا بریم!
            (از اتاق خارج میشن.)



            9.ب.نجات کریس 2 (نباید قبلا با کریس صحبت کرده باشید.)

            (جیل وارد سلول میشه و برای کریس دست تکون میده.)
            کریس : اوه، جیل !
            جیل : اوه کریس! پس حالت خوبه!
            کریس : (به طرف جیل میره) آره! تو هم! چه اتفاقی برای وسکر افتاد؟
            جیل : بیا بعدا درمورد بهش حرف بزنیم. بیا از اینجا بریم!
            (از اتاق خارج میشن.)



            10.الف.مرگ بری شماره 2 (بدون کریس) (برای دیدن این صحنه نباید منتظر بری مونده باشید یا با نه - آره جواب داده باشید و کریس رو نجات نداده باشید.)

            (جیل وارد اتاق خزانه طبقه دوم میشه، بری در سمت راست صندوق افتاده، جیل به سمتش میدوه.)
            بری : سلام...جیل...تویی...
            جیل : بری؟
            بری : من... از این که الان می بینمت...واقعا خجالت زدم... فقط ... ولم کن...برو... سریع
            جیل : تموم شد بری. وسکر مرده.
            بری : که اینطور؟ (مکث) جیل، برام یه کاری انجام میدی؟ این آخرین... آرزومه. لطفا... این عکسو بده به ... خونوادم...این کارو میکنی؟
            جیل : حتما
            بری : منو ببخش...جیل...(آخرین نفسشو میکشه و میوفته زمین.)
            (جیل به سمت بری میره. سرشو پایین میاره بعد عکسی که بری بهش داده بود رو نگاه میکنه.)


            عزیزان من، مویرا و پلی
            امیدوارم وقتی بزرگ شدید زنان قوی و زیبایی بشید و به مادرتون کمک کنید تا شاد باشه.
            پدرتون از بهشت می بینتتون.
            پدر


            (جیل بلند میشه.)
            {روی جنازه بری کلیک کنید. میگه "حتما توسط اون هیولا بهش حمله شده که یه چیمرایی که طبقه پایینه اشاره داره.}



            10.الف.مرگ بری شماره 2 (با کریس) (برای دیدن این صحنه نباید منتظر بری مونده باشید یا با نه - آره جواب داده باشید و کریس رو نجات داده باشید.)

            (جیل وارد اتاق خزانه طبقه دوم میشه، کریس کنار بری زانو زده، جیل به سمتش میدوه.)
            کریس : جیل!
            بری : سلام...جیل...تویی...
            جیل : بری؟
            بری : من... از این که الان می بینمت...واقعا خجالت زدم... فقط ... ولم کن...برو... سریع
            جیل : تموم شد بری. وسکر مرده.
            بری : که اینطور؟ (مکث) جیل، برام یه کاری انجام میدی؟ این آخرین... آرزومه. لطفا... این عکسو بده به ... خونوادم...این کارو میکنی؟
            جیل : حتما
            بری : منو ببخش...جیل...(آخرین نفسشو میکشه و میوفته زمین.)
            کریس : (جلو میره) خدای من!
            (جیل به سمت بری میره. سرشو پایین میاره بعد عکسی که بری بهش داده بود رو نگاه میکنه.)


            عزیزان من، مویرا و پلی
            امیدوارم وقتی بزرگ شدید زنان قوی و زیبایی بشید و به مادرتون کمک کنید تا شاد باشه.
            پدرتون از بهشت می بینتتون.
            پدر



            جیل : بیا بریم کریس، نمیتونیم وایستیم.



            11.الف.عجله بری

            (جیل وارد آزمایشگاه طبقه اول میشه، بری اونجاست.)
            بری : زود باش!
            (وارد اتاق بعدی میشن.)



            11.ب.عجله بری و کریس

            (جیل وارد آزمایشگاه طبقه اول میشه، بری و کریس اونجان.)
            بری : زود باش!
            (وارد اتاق بعدی میشن.)



            12.مخابره رادیویی شماره 3

            (در گذرگاه هلیکوپتر نشین، رادیو مخابره ای دریافت میکنه.)
            برد : این برده... سوخت داره تموم میشه... اگه کسی زندست باهام تماس بگیره، باشه؟ این آخرین باره... (صدا محو میشه)



            13.الف.تشویق کریس

            (جیل باتری رو سرجاش میزاره، هیولایی از اون طرف تونل فریاد میزنه)
            جیل : اون نه، داری شوخی میکنی! بعد از این که این همه راه تا اینجا اومدیم!
            کریس : خانوما مقدم ترن! جیل اول تو برو!
            جیل : ولی کریس!
            کریس : بهم فرصت بده نقش آدم خوبه رو بازی کنم.
            جیل : باشه، به عهده تو میذارمش. توی هلی کوپتر می بینمت (وارد آسانسور میشه.)



            13.ب.تشویق بری

            (آلارم خاموش میشه، جیل باتری رو سرجاش میزاره)
            صدا : 3 دقیه تا انفجار
            (هیولایی از اون طرف تونل فریاد میزنه)
            بری : لعنتی! فقط یه قدم مونده بود تا تمومشه! باشه من میرم. جیل تو سعی کن با برد تماس بگیری. (کلتشو به سمت صدا میگیره.)
            جیل : باشه ! (وارد آسانسور میشه)



            13.ج.تشویق نجات یافتگان

            (آلارم خاموش میشه، جیل باتری رو سرجاش میزاره)
            صدا : 3 دقیه تا انفجار
            (هیولایی از اون طرف تونل فریاد میزنه، بری کلتشو به سمت صدا میگیره.)
            جیل : اون نه، داری شوخی میکنی! بعد از این که این همه راه تا اینجا اومدیم!
            کریس : خانوما مقدم ترن! جیل اول تو برو!
            جیل : ولی کریس!
            کریس : بهم فرصت بده نقش آدم خوبه رو بازی کنم.
            جیل : باشه، به عهده تو میذارمش. توی هلی کوپتر می بینمت (وارد آسانسور میشه.)



            14.الف. بازگشت تایرنت. (باید بری و کریس یا فقط بری را نجات داده باشید.)

            (جیل به هلیکوپتر میرسه و یه منور روشن میکنه، کمی بعد برد از بالای سرش رد میشه و آماده فرود میشه که یکدفعه چیزی از زیر زمین رد میشه و باعث میشه تکه های بزرگ سنگ به هوا پرتاب شن، تایرنت نعره ای میکشه و بیرون میاد و به سمت جیل میدوه.)

            14.ب. (باید تنها باشید یا فقط کریس رو نجات داده باشید.)

            (جیل به محل فرود هلیکوپتر میرسه و یه منور روشن میکنه. کمی بعد برد میرسه، او در هوا ایستاده، صفحه سیاه میشه.)



            15.هدیه برد (باید بری و کریس یا فقط بری را نجات داده باشید.)

            (موشک افکن بزرگی از هلیکوپتر به پایین پرتاب میشه.)
            برد : داره میاد! جیل اون هیولا رو بکش! تو یه آمازونی جیل!



            16.مرگ تایرنت (باید بری و کریس یا فقط بری را نجات داده باشید.)

            (جیل موشک افکنو برمیداره و به تایرنت شلیک میکنه. موشک به سینه تایرنت برخورد میکنه و به قطعات کوچکی تقسیم میشه، صفحه سیاه میشه.)



            پایان ها :

            17.الف.پایان A - جیل

            (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
            (هلی کوپتر در آسمان ابری پرواز میکند عمارت منفجر میشه. جیل تنها در هلی کوپتر نشسته، پیشونیشو نوازش میکنه، کلاهشو برمیداره و موهاشو تکون میده و به زمین نگاه میکنه، بعد هلی کوپتر در حال رفتن نشون داده میشه.)


            17.ب.پایان B - کریس و جیل

            (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
            (هلی کوپتر در آسمان ابری پرواز میکند عمارت منفجر میشه. جیل سرشو روی شونه کریس گذاشته و استراحت میکنه، اونا دستشنو روی پای همدیگه گذاشتن، کریس به جایی زل زده و حالت خشکی در چهره داره، بعد هلی کوپتر در حال رفتن نشون داده میشه.)


            17.ج.پایان C - بری و جیل

            (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
            (هلی کوپتر در آسمان ابری پرواز میکند عمارت منفجر میشه که بعد از چند ثانیه توپ قرمزی از آتش تبدیل میشه. بری سرشو پایین میندازه و به عکس خونوادش نگاه میکنه. جیل هم به او.)

            جیل : زنت؟
            بری : آره، زنم و بچه هام. (مکث) اونا همیشه منتظر من مونده بودن... حتی امروز بزرگترین دخترم... (مکث، صورتش در هم میره.) ببخشید...
            جیل : نگران نباش. اون هنوز باید زنده باشه.
            (هلی کوپتر در حال رفتن در غروبی نارنجی دیده میشه.)


            17.د.پایان D - کریس، بری و جیل

            (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
            (هلی کوپتر در آسمان ابری پرواز میکند عمارت منفجر میشه که بعد از چند ثانیه توپ قرمزی از آتش تبدیل میشه. جیل سرشو روی شونه کریس گذاشته و استراحت میکنه، کریس عرق رو از پیشونیش پاک میکنه و به بری نگاه میکنه و او بهش لبخند میزنه، بری با کلتش ور میره، کریس آهی میکشه، هلی کوپتر در حال رفتن در غروبی نارنجی دیده میشه.)


            *** پایان بخش پنجم و آخر سناریوی جیل ولنتاین ***

            منبع : HorrorGames.IR
            .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
            • #6
              تاریخ عضویت
              2016/02/23
              محل سکونت
              иранский
              سن
              21
              نوشته ها
              500
              1,584
              مدیر انجمن

              پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

              سناریوی بخش کریس ردفیلد



              A. عمارت



              1.گشایش

              جولای 1998

              (جنگل راکون ، آسمان ابری.)

              کریس : تیم آلفا داره دور مرز جنگل پرواز می کنه و موقعیت شمال غربی شهر راکون، جایی که دنبال بازمانده هلی کوپتر اعضای تیم براوو که وسط ماموریتشون گم شده بودن می گشتیم
              وسکر : کریس، پیداش نکردی؟
              کریس : نه هنوز پیداش نکردم
              (روزنامه نشون داده میشه که توش نوشته "راکون تایمز، قتل های عجیبی در راکون رخ داده" بعد "وحشت در راکون! مرگ قربانیانی دیگر." بعد "S.T.A.R.S (تاکتیک های ویژه و سرویس نجات.) برای نجات راکون فرستاده شدند." بعد نقشه ای از کوهستان اطراف راکون.)
              کریس : تازگیا چند مورد قتل عجیب در شهر راکون رخ داده، طبق گزارشاتی خارجی گروهی متشکل از حدود 10 نفر به خونواده ای حمله کرده و ظاهرا قربانیان خورده شدن. تیم براوو به مخفیگاه اون گروه رفته ولی ناپدید شدن.
              (آسمونی ابری با دودی که از بالای زمینی با علف های بلند، بلند میشه.)
              جیل : کریس، نگاه کن!
              (تیم آلفا از بین علفا راه میرن، یکدفعه همشون وایمیستن.)
              کریس : اون هلی کوپتر تیم براوو بود ولی کسی توش نبود. به طور عجیبی بیشتر تجهیزات هنوز سرجاش بود. به هر حال خیلی طول نکشید که دلیلشو بفهمیم.

              (سر بروسی با غرش ( سربروس :سگ های وحشی آدم خوار). جیل و کریس با هم اکتشاف میکنن. جاسپ تنهاست. اون دستشو بلند می کنه و سعی میکنه توجه تیمو به خودش جلب کنه.)
              جوزف : هی! اینجا!
              (سگا دهنشونو باز کردن و غریدن. جوزف با احتیاط خم میشه و چیزیو برمیداره، اون چیز دستی بود که تفنگی رو گرفته بود، اون داد میزنه و میندازتش زمین. سگا بهش حمله می کنن. درحالی که داشت دریده میشد تصویر روی صورتش زوم میکنه. کریس ، بری و وسکر برمیگردن تا نگاه کنن. چند بار تصویر بین دهان باز سگا و دهان باز جاسپ که داره فریادد میکشه جابه جا میشه.)
              جیل : جوزف!

              (سگی به کریس حمله میکنه و اونم بهش شلیک میکنه. جیل در حال دویدن به سگها شلیک میکنه. بری و وسکرم همین طور. بازماندگان تیم آلفا وایمیستن و متوجه میشن هلیکوپترشون داره میره.)
              کریس : نه! نرو!
              (هلی کوپتر میره و تیمو رها میکنه. سگا دوباره حمله میکنن و اعضای تیم آلفا شروع به دویدن. کریس به سگا شلیک میکنه شلیک میکنه. وسکرم هم همینطور.)

              کریس : جیل! به طرف اون خونه بدو!
              (کریس چند تا شلیک میکنه، عمارتی قدیمی نشون داده میشه و بعد دهن یه سگ. اونا به عمارتی که فکر میکردن امنه پناه میبرن. البته هنوز...)



              2.داخل عمارت

              (سالن طبقه اول، جیل، کریس و وسکر داخل هستن)
              جیل : نمیدونم چی اتفاقی افتاده
              کریس : بری! بری کجاست؟
              وسکر : خوب متاسفم ولی احتمالا اون...
              جیل : نه...
              (صدای شلیکی از سمت غرب میاد. کریس به طرفش میدوه)
              جیل : اون چیه؟
              کریس : من میرم و چِکِش میکنم.
              وسکر : باشه، من و جیل همینجا میمونیم. شاید وضعیت اضطراری پیش بیاد.
              (کریس راه میوفته)
              جیل : کریس... مواظب باش
              (کریس براش دست تکون میده و میره بیرون.)
              {اگه کریس برگرده به سالن :
              وسکر : اگه صدای شلیکی شنیدی بررسیش کن.
              (کریس شونه بالا میندازه و سالن رو ترک میکنه)}



              3-الف.زامبی


              (مردی با ژاکت سبز، کچل، سفید و دارای صورتی بیمارگونه کنار مردی زانو زده و ظاهرا داره اونو میخوره، چاله خونی روی فرش میریزه. زامبی به آرومی سرشو برمیگردونه و با چشمان آبی و لبان خونین به شما نگاه میکنه...)



              4.جست و جو برای وسکر

              (کریس دوباره وارد سالن اصلی میشه و اونو خالی پیدا میکنه، دروبرشو نگاه میکنه و به وسط سالن میره)
              کریس : وسکر؟ جیل؟ (دوباره اطرافشو نگاه میکنه) چه اتفاقی برای جیل و وسکر افتاده؟



              5.الف.آشنایی با ربکا شماره 1 (باید به اتاق سیو غربی طبقه اول برید و قبلا ربکا رو ندیده باشید.)
              (کریس وارد میشه و اسپری سفیدی بهش میخوره)
              کریس : وای! چیه؟
              ربکا : (از حالت نشست دفاعیش بیرون میاد.) چی؟ اوه! اوه نه! ببخشید، نمیخواستم اون کارو بکنم.
              کریس : تو باید از تیم براوو باشی.
              ربکا : آره. ربکا هستم. ربکا چمبرز. من یه تازه واردم. ماه پیش به تیم براوو استارز پیوستم. خوب، واقعا متاسفم، حالت خوبه؟
              کریس : آره، من کریس ردفیلدم از تیم آلفا، تو تنها عضو تیم براوویی که اینجاست؟
              ربکا : خوب، چون هلی کوپتر فرود اضطراری داشت، من دویدم توی این خونه، به هرحال، ولی من، اوه... اوه...
              کریس : متوجهم، کار دیگه ای نبود که بتونی انجام بدی، به هر حال خوبه که اینجایی
              ربکا : (سلام نظامی میده.) بله قربان، ولی عجیبه... من به تازگی صحت کارکردن هلی کوپتر رو چک کرده بودم ولی موتور خراب شده، پرواز کوتاهی بود...
              {دوباره با ربکا حرف بزنید میگه: ممکنه همه...}



              5.الف-الف. آره

              (کریس میخواد بره)
              ربکا : خوب؟ حالا باید چی کار کنم؟ اگر میخوای دنبال بقیه اعضای استارز بگردی، نظرت چیه که منم باهات بیام؟
              {ربکا رو با خودت میبری؟}
              {آره}
              کریس : باشه، بیا انجامش بدیم!
              ربکا : (سلام نظامی میده) بله قربان! تمام سعیمو میکنم. (مکث) باید چیزیو آماده کنم، میخواید شما جلو برید؟



              5.الف-ب. نه

              (کریس میخواد بره)
              ربکا : خوب؟ حالا باید چی کار کنم؟ اگر میخوای دنبال بقیه اعضای استارز بگردی، نظرت چیه که منم باهات بیام؟
              {ربکا رو با خودت میبری؟}
              {نه}

              کریس : اون بیرون خیلی خطرناکه بزار من این کارو بکنم.
              ربکا : متوجهم، از اونجا که این اتاق پر از وسایل شیمیاییه فعلا همینجا میمونم، شاید به درد بخورم، خوب من یه نگاهی به وسایل شیمیایی میندازم.
              (کریس میره)
              {اگر برید بیرون و بلافاصله دوباره وارد شید ربکا میگه : خوب من یه نگاهی به وسایل شیمیایی میندازم.}
              {اگر کمی بعد دوباره وارد شید می بینید که ربکا روی تخت نشسته و سرشو گرفته، در حالی که کریس نزدیک میشه ربکا بلند میشه.
              ربکا : کریس! این اتاق پر از وسایل پزشکیه. جز زخمای عمیق میتونم زخمای دیگتو درمان کنم. میخوای اینکارو انجام بدم؟
              {میخوای زخماتو درمان کنم؟}
              {آره}

              کریس : لطفا یه کاری برام بکن
              (صفحه سیاه میشه، ربکا کریس رو معالجه میکنه و بعد صفحه دوباره بر میگرده.)
              ربکا : بیشتر این مواد دارویی مال آمبرلاست.
              کریس : آمبرلا چیه؟
              ربکا : نمیدونی؟ اون یه کمپانی بزرگ دارویی واقع در شهر راکونه
              کریس : متوجهم. میدونی چقدر از این مواد دارویی قابل استفادن؟
              ربکا : خوب فکر کنم به اندازه 2 دفعه دیگه هست.}
              {دوباره با ربکا صحبت کنید میگه : مراقب خودت باش.}
              {اگر سوال قبلی رو با "نه" پاسخ داده باشید.
              کریس : من خوبم ولی لطفا اگه اتفاقی برام افتاد مراقبم باش.
              ربکا : باشه، میتونی روم حساب کنی ولی ما فقط به اندازه 3 بار مواد دارویی داریم. ببخشید ولی در این باره ازم عصبانی نیستی، نه؟
              کریس : معلومه که نه. تو خیلی نگران بودی، نه؟ هی، ما همکاریم، درسته؟ بیا با هم کار کنیم.
              ربکا : بله قربان! هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم!}



              *** پایان بخش اول ***

              منبع : HorrorGames.IR
              .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
              • #7
                تاریخ عضویت
                2016/02/23
                محل سکونت
                иранский
                سن
                21
                نوشته ها
                500
                1,584
                مدیر انجمن

                پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

                5.ب.آشنایی با ربکا شماره 2 (نباید قبلا ربکا رو دیده باشید.)

                (کریس گوشه ای رو دور میزنه و ریچارد ایکن رو می بینه که زخمی روی زمین دراز کشیده و زنی پیشش زانو زده.)
                ربکا : تو کی هستی؟
                کریس : من کریس ردفیلد از تیم آلفا هستم. اومدم تا نجاتتون بدم. ریچارد چه اتفاقی افتاده؟ (به طرف ریچارد میدوه.)
                ریچارد : کریس... این خونه خیلی خطرناکه... شیاطین وحشتناکی هستند... (از زخمش خون میاد) آخ!
                ربکا : حرف نزن ریچارد. به نظر میاد یه مار سمی گازش گرفته ولی اندازه زخم ها به طور غیر عادی بزرگه.
                ریچارد : اون فقط یه مار سمی نیست، اون یه هیولاست!
                ربکا : ریچارد... اون به سِرُم نیاز داره ولی تو یه اتاق دیگه جاش گذاشتیم.
                کریس : باشه، من میرم ! (میدوه)
                ربکا : زودباش لطفا!
                کریس : باشه، همینجا منتظر بمون، زود برمیگردم. (خارج میشه)
                {اگه دوباره باهاشون صحبت کنید. میگن
                ربکا : زودباش لطفا!
                ریچارد : مواظب باش!}




                5.ب.الف. برای ریچارد سِرُم بیار (باید بین 20 تا 30 دقیقه برگردید.)

                (کریس وارد اتاق میشه و به سمت ربکا و ریچارد میدوه)
                کریس : این از سِرُم! اون حاش خوبه؟
                ربکا : آره، ممنون، ریچارد دووم بیاز، الان بهت تزریقش میکنم.
                ریچارد : کریس... کریس... این یه رادیوئه... برش دار... (از زخمش خون می پاشه.)
                کریس : ریچارد! نه!
                ربکا : ریچارد!
                ریچاد : ربکا... مواظب خودت باش... (دستشو بالا میگیره و یکدفعه شل میشه. او میمیره.)
                (کریس و ربکا بهم دست میدن و بعد ربکا جنازه رو تکون میده.)
                ربکا : ریچارد؟... ریچارد! تو...
                کریس : ربکا، اون بیرون خیلی خطرناکه، باهام میای؟
                ربکا : من... من میخوام یکم بیشتر اینجا بمونم...
                کریس : باشه ربکا. میتونی از سلاح استفاده کنی؟ من دنبال بقیه میگردم. از خودت محافظت کن (برمیگرده و میدوه.)
                ربکا : کریس، لطفا مراقب خودت باش!
                (کریس برمیگرده و بهش دست تکون میده.)
                {دوباره باهاش صحبت کنید. کریس کنار جنازه ریچارد زانو میزنه و باهاش دست میده.
                ربکا : لطفا مرافب خودت باش!
                (کریس با سر تائید میکنه و میره)}



                5.ب-ب. بزار بمیره (باید بعد از 20-30 دقیقه برگردید.)

                (کریس وارد اتاق میشه، ربکا رفته. جنازه ریچارد رو بررسی میکنه.)
                {ریچارد مرده}
                (کریس سرشو تکون میده.)



                6.الف. ربکا استاد موسیقی شماره یک (باید ربکا رو توی اتاق سیو طبقه اول دیده باشید)

                (کریس از نت های روی پیانو استفاده میکنه)
                {متاسفانه کریس نمیتونه نت بخونه.}
                (کریس چند تا نت رو میزنه. یکدفعه در باز میشه. ربکا بهش دست تکون میده.)
                ربکا : کریس، به من اجازه بده.
                کریس : (دست تکون میده) ربکا، تویی؟
                ربکا : (به پیانو نگاه میکنه بعد به طرفش میره.) آه، این مونلایت سوناتاست.
                کریس : میتونی بنوازیش؟
                (ربکا سعی میکنه بنوازتش ولی با چند تا اشکال، یکدفعه تسلیم میشه و روی کیبرد میزنه.)
                کریس : صبر کن این چیه؟
                ربکا : اجرا من خیلی خوب نیست، کریس میشه تمرین کنم؟



                6.ب. ربکا استاد موسیقی شماره 2 (باید ربکا رو توی اتاق مرمری طبقه دوم دیده باشید.)

                (کریس از نت های روی پیانو استفاده میکنه)
                {متاسفانه کریس نمیتونه نت بخونه.}
                (کریس چند تا نت رو میزنه. یکدفعه در باز میشه. ربکا بهش دست تکون میده.)
                ربکا : کریس، منم.
                کریس : (دست تکون میده) حالت خوبه؟
                ربکا : آره، تصمیم گرفتم دیگه غصه نخورم. (به پیانو نگاه میکنه بعد به طرفش میره.) آه، این مونلایت سوناتاست.
                کریس : میتونی بنوازیش؟
                (ربکا سعی میکنه بنوازتش ولی با چند تا اشکال، یکدفعه تسلیم میشه و روی کیبرد میزنه.)
                کریس : صبر کن این چیه؟
                ربکا : اجرا من خیلی خوب نیست، کریس میشه تمرین کنم؟



                7.الف. جواب بده بله

                {میزاری تمرین کنه؟}
                {آره}

                کریس : ببین، فقط آروم باش و تمرکز کن.
                ربکا : باشه (شروع به تمرین میکنه)



                7.الف. جواب بده نه

                {میزاری تمرین کنه؟}
                {نه}

                کریس : بیا برگردیم و دنبال بقیه بگردیم.
                ربکا : باشه.
                (کریس میخواد خارج شه ولی ربکا هنوز داره پیانو میزنه.)
                کریس : (با عصبانیت) ربکا...
                ربکا : میدونم، میدونم فقط یکم بیشتر (به تمرین ادامه میده.)



                8.مونلایت سوناتا

                (بعد از یکم گشتن کریس به اتاق پیانو برمیگرده.)
                ربکا : کریس! کریس!
                (کریس به طرف ربکا میره)
                ربکا : خوشت اومد؟
                (کریس با سر تائید میکنه، ربکا آهنگو خیلی بهتر مینوازه.)
                کریس : اوه، خیلی عالی بود!
                (قسمتی از دیوار بالا میره. کریس به طرفش میره.)
                ربکا : اون چیه؟
                {دوباره با ربکا صحبت کنید، میگه : کریس، مراقب باش!}
                {بعد از حل کردن معما با ربکا صحبت کنید . میگه : کریس، خوبی؟}




                9.آشنایی با مار عظیم، یاون.

                (زیر شیروانی طبقه 2، وقتی به وسط اتاق برسید ماری عظیم از گوشه اتاق بیرون میاد و به کریس حمله میکنه. کریس کلی بهش شلیک میکنه و بعد مار میلرزه و میره تو سوراخی که ازش اومده بود.)

                *** پایان بخش دوم ***

                منبع : HorrorGames.IR
                .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
                • #8
                  تاریخ عضویت
                  2016/02/23
                  محل سکونت
                  иранский
                  سن
                  21
                  نوشته ها
                  500
                  1,584
                  مدیر انجمن

                  پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

                  1.الف. کریس میوفته (باید ربکا رو توی اتاق سیو طبقه اول دیده باشید و به سوالش با "نه" پاسخ داده باشید.)

                  (کریس از زیر شیروونی طبقه دوم خارج میشه و به دیوار تکیه میکنه و میشینه.)
                  کریس : من مسموم شدم؟ لعنتی، برام سِرُم بیار... (میوفته)
                  (ربکا وارد اتاق میشه. صفحه سیاه میشه.)
                  ربکا : کریس... کریس...
                  (اتاق سیو غربی طبقه اول. کریس روی تخت دراز کشیده.)
                  کریس : (بیدار میشه) ربکا، توئی؟
                  ربکا : حالت خوبه کریس؟
                  کریس : اوه، آره... چه اتفاقی افتاد؟
                  ربکا : یه مار سمی گازت گرفته! خوبی؟
                  کریس : آخ... دارم از سر درد میمیرم...
                  ربکا :فکر کنم حالت خوب میشه چون بهت تزریق کردم ولی لطفا از دردسر دوری کن!
                  {دوباره با ربکا صحبت کنید. میگه : کریس، مواظب خودت باش!}



                  1.ب. کمک ربکا (یا باید ربکا رو توی اتاق سیو طبقه اول دیده باشید و پاسخ آره داده باشید یا توی اتاق مرمری دیده باشیدش و موفق یه نجات ریچارد شده باشید.)

                  (کریس از زیر شیروونی طبقه دوم خارج میشه و به دیوار تکیه میکنه و میشینه.)
                  ربکا : کریس ! (به طرف کریس میدوه)
                  کریس : من مسموم شدم؟ لعنتی، برام سِرُم بیار...
                  ربکا : مطمئنم سِرُم باید اونجا باشه! الان برمیگردم ! (میره)
                  (برمیگرده. کریس روی زمینه. ربکا کنارش زانو میزنه و بهش تزریق میکنهو صفحه سیاه میشه و وقتی دوباره برمیگرده کریس وایستاده.)
                  ربکا : خوبی؟
                  کریس : اوه، آره... چه اتفاقی افتاد؟
                  ربکا : یه مار سمی گازت گرفته! خوبی؟
                  کریس : آخ... دارم از سر درد میمیرم...
                  ربکا :فکر کنم حالت خوب میشه چون بهت تزریق کردم ولی لطفا از دردسر دوری کن!
                  کریس : تو جونمو نجات دادی... یکی طلبت
                  {دوباره با ربکا صحبت کنید. میگه : خوشحام که تونستم کمک کنم!}



                  10.ج. سِرُم بگیر (باید برای نجات ریچارد دیر رسیده باشید.)

                  (کریس از زیر شیروونی طبقه دوم بیرون میاد و یکدفعه سرشو میگیره.)
                  کریس : من مسموم شدم؟ لعنتی، برام سِرُم بیار...



                  B. خوابگاه (نگهبانی)
                  1. مخابره رادیویی شماره 1 (باید رادیو رو داشته باشید)


                  (پس از کشتن همه سگا در باغ، رادیوی کریس شروع به بوق زدن میکنه و کریس روشنش میکنه)

                  برد : این برده، تیم آلفا استارز لطفا جواب بده! چی؟ کسی اونجا نیست؟
                  کریس : این کریسه.
                  برد : برد هستم... تیم آلفا استارز... تیسم براوو... مهم نیست. هر کسی... جواب بده... این برده
                  کریس : لعنتی! خراب شده ! (به رادیو مشت میزنه)



                  تخلیه استخر

                  (صفحه آهنی زنگ زده بالا میره و باعث میشه آب توی طرف دیگه تخلیه بشه.)



                  3.الف. کریس بر ضد گیاه 42 (باید 10.الف یا 10.ج رو دیده باشید)

                  (اتاق گیاه 42. در حالی که کریس وارد میشه به گیاه 42 نگاه میکنه و به طرفش میره، گیاه غول پیکر با بازو چپش اونو برمیداره، تا نزدیکای سقف بالا میبره و پرتش میکنه زمین. کریس بلند میشه و شروع به جنگیدن با گیاه میکنه.)



                  3.ب. کمک دوباره ربکا (باید 10.ب رو دیده باشید)

                  (اتاق گیاه 42. در حالی که کریس وارد میشه به گیاه 42 نگاه میکنه و به طرفش میره، گیاه غول پیکر با بازو چش اونو برمیداره. کریس از درد فریاد میکشه و ربکا وارد اتاق میشه.)

                  ربکا : کریس! (سلاحشو به سمت گیاه میگیره.)
                  کریس : ربکا... نه... فایده ای نداره. ریشه ها توی زیر زمینن. میتونی... وای...
                  ربکا : کریس!
                  کریس : این فایلو با خودت ببر . (یه کتاب آبی میندازه پایین) از اطلاعات این... برای ساخت معجون... برای کشتن ریشه... استفاده کن. ربکا... لطفا...
                  ربکا : (با سر تایید میکنه) کریس، نمیر!
                  (ربکا V-jolt رو درست میکنه و به اتاق ملاقات در زیر زمین میره. به سمت ریشه گیاه 42 میره. نوسته میشه "به نظر ریشه گیاه میاد" جیل V-jolt رو در میاره و روی ریشه میریزه. از محل تماس دودی زردی بلند میشه. جیل دست تکون میده و ریشه شروع به کوچیک شدن میکنه و قهوه ای میشه. وقتی به نصف سایز اصلیش میرسه دیگه منقبض نمیشه و شروع به سفت شدن میکنه. جیل به طرفش میره و نوشته میشه "پژمرده شده". او برمیگرده تا بره. کریس هنوز گرفتاره. گیاه تا نزدیکای سقف بالا میبرتش و پرتش میکنه زمین. 3تا از بازوچه هاش میوفتن وکوچیک تر میشه. کریس شروع به جنگیدن باهاش میکنه. همه بازوچه هاش خودش میوفتن و محو میشن. کریس آتشدان کلیدی رو برمیداره و خارج میشه.)



                  3.ب-الف. بعدا بدون رادیو (نباید رادیو رو داشته باشید.)

                  (توی راهرو کریس و ربکا همدیگر رو میبینن)
                  ربکا : اوه! باورم نمیشه! حالت خوبه؟
                  کریس : آره، اون زیادیشه. ما به " ریشه " مشکل رسیدیم. دوباره نجات یافته.
                  ربکا : (به زمین نگاه میکنه، روشو برمیگردونه) (با تردید) تو هم همینکارو برام میکردی، نه؟
                  کریس : (با سر تایید میکنه) تضمینش میکنم.
                  ربکا : خوب کریس این رادیوی ریچارده. کمی قبل توی باغ یه مخابره ازش دریافت کردیم. اون هنوز داره تو آسمون گشت میزنه. ظاهرا نمیتونه صدامونو بشنوه. احتمالا رادیوش خرابه.
                  کریس : متوجهم. من نگهش میدارم. ما باید یه جوری بهش نشون بدیم اینجاییم.
                  ربکا : (رادیو رو بهش میده) فکر کنم بتونم توی اتاق از دارویی که پیدا کردم چیزی بسازم. (راه میوفته و وسط راه میایسته و میگه) به هر حال خوش حالم که سالمی کریس. (خارج میشه)



                  3.ب-ب. بعدت با رادیو (باید رادیو رو داشته باشید.)

                  (توی راهرو کریس و ربکا همدیگر رو میبینن)
                  ربکا : اوه! باورم نمیشه! حالت خوبه؟
                  کریس : آره، اون زیادیشه. ما به " ریشه " مشکل رسیدیم. دوباره نجات یافته.
                  ربکا : (به زمین نگاه میکنه، روشو برمیگردونه) (با تردید) تو هم همینکارو برام میکردی، نه؟
                  کریس : (با سر تایید میکنه) تضمینش میکنم.
                  ربکا : فکر کنم بتونم یه معجون دیگه درست کنم. به اتاق دارویی که قبلا پیداکردم برمیگردم. (راه میوفته و وسط راه میایسته و میگه) به هر حال خوش حالم که سالمی کریس (خارج میشه)
                  {به اتاق V-jolt برید}
                  ربکا : کریس! این اتاق پر از وسایل پزشکیه. جز زخمای عمیق میتونم زخمای دیگتو درمان کنم. میخوای اینکارو انجام بدم؟

                  {میخوای زخماتو درمان کنم؟}
                  {آره}

                  کریس : لطفا یه کاری برام بکن
                  (صفحه سیاه میشه، ربکا کریس رو معالجه میکنه و بعد صفحه دوباره بر میگرده.)
                  ربکا : بیشتر این مواد دارویی مال آمبرلاست.
                  کریس : آمبرلا چیه؟
                  ربکا : نمیدونی؟ اون یه کمپانی بزرگ دارویی واقع در شهر راکونه
                  (کریس میره)
                  {اگه با نه پاسخ دهید.}

                  کریس : من خوبم ولی لطفا اگه اتفاقی برام افتاد مراقبم باش.
                  ربکا : بیشتر این مواد دارویی مال آمبرلاست.
                  کریس : آمبرلا چیه؟
                  ربکا : نمیدونی؟ اون یه کمپانی بزرگ دارویی واقع در شهر راکونه
                  کریس : متوجهم.
                  {دوباره با ربکا صحبت کنید میگه : مراقب خودت باش.}



                  4.دیدار دوباره با وسکر

                  (کریس وارد خوابگاه میشه. صدای شلیک میاد. کریس گوشه ای رو دور میزنه و وسکر رو در حال شلیک به زنبورها میبینه.)
                  کریس : وسکر!
                  وسکر : کریس... تو زنده ای
                  کریس : میخواستم همینو بگم. جیل کجاست؟ باهاش نیستی؟
                  وسکر : متاسفم. توسط یه هیولای عجیب بهمون حمله شد. وقتی داشتیم در اطراف میگشتیم ارتباطم باهاش قطع شد. امیدوارم حالش خوب باشه...
                  کریس : متوجهم. خوب تقصیر تو نیست. اینجا دیوونه واره! اگه اینجا بمونیم هممون میمیریم. باید چی کار کنیم وسکر؟
                  وسکر : ما باید این ماموریتو تموم کنیم. چه فرار کنیم و چه دنبال جیل بگردیم. گلوله زیادی برامون باقی نمونده و درهای بسته زیادی توی خونه هست. دوباره چکشون کن. باید یه جای امنی برای پنهان شدن باشه. من یکم دیگه هم اطراف خونه رو میگردم.
                  کریس : باشه.
                  وسکر : بیا راه بیفتیم (راهرو رو ترک میکنه)



                  5. مخابره رادیویی شماره 2 (باید رادیو رو داشته باشید.)

                  (بعد از این که کریس خوابگاه رو ترک میکنه رادیوش بوق میزنه. روشنش میکنه.)
                  برد : برد هستم. میدونم نمیتونی صدامو بشنوی ولی یه جوری یه علامتی بهم بده.
                  کریس : این کریسه. برد صدامو میشنوی؟ لعنتی! (به رادیو مشت میزنه)

                  *** پایان بخش سوم ***

                  منبع : HorrorGames.IR
                  .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
                  • #9
                    تاریخ عضویت
                    2016/02/23
                    محل سکونت
                    иранский
                    سن
                    21
                    نوشته ها
                    500
                    1,584
                    مدیر انجمن

                    پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

                    C. بازگشت به عمارت



                    1.ببین! یه رادیو! (نباید تا به حال رادیو را گرفته باشید)

                    (راهروی تراس طبقه اول؛ کریس کنار در چیزی میبیند.)
                    کریس : چی؟ (کنار وسیله زانو میزند.) حتما یک رادیوی استارزه! یکم خراب شده ولی شاید هنوزم کار کنه. با خودم میبرمش. (برمیداره.)



                    2.هانتر

                    (بعد از برگشتن به عمارت به نظر میاد چیزی داره کریس رو تعقیب میکنه. اون سریع از نردبون میره بالا و وارد انبار میشه، درو باز میکنه، میدوه تو تراس و وارد اتاق میشه. کریس میچرخه و میبینه هانتری داره به آرومی بهش نزدیک میشه.)



                    3.الف.ربکا رو نجات بده! شماره 1 (بعد از کشتن هانتر، نباید ربکا رو با خودتون آورده باشید یا ربکا رو توی طبقه اول دیده باشید و بهش جواب منفی داده باشید.)

                    کریس : این... اینا چین؟ هیو... هیولا؟ (مکث) ربکا! اون هنوز توی خونست!



                    3.ب.ربکا رو نجات بده! شماره 2 (بعد از کشتن هانتر، ریچارد رو توی طبقه دوم دیده باشید و گذاشته باشین بمیره.)

                    کریس : اینا چین؟
                    (صدای فریادی از طبقه بالا میاد)
                    کریس : صدای ربکاست! حتما طبقه بالاست!



                    4.الف.مقابله با هانتر طبقه اول

                    کریس : این... اینا چین؟ هیو... هیولا؟ (مکث) ربکا! اون هنوز توی خونست!



                    4.الف-الف. به سرعت رسیدن (اگه زود به اتاق سیو برسید، دم در هانتری رو میبینید ولی ربکا اونجا نیست، وارد اتاق شید...)

                    (اتاق سیو غربی طبقه اول؛ ربکا کنار تخت پنهان شده)
                    کریس : ربکا!
                    ربکا : (بلند میشه) کریس!
                    کریس : خدا رو شکر که سالمی!
                    ربکا : متاسفم که نگرانت کردم.
                    کریس : ما تو خطر بزرگی هستیم! باید برنامه برای گشتن دنبال بقیه بکشیم، بعد از اینجا در ریم! مفهومه؟
                    ربکا : بله قربان!
                    کریس : باشه. اول من میرم. با قضاوت خودت پیش برو. از پسش برمیای؟
                    ربکا : بله، میتونم ! (سلام نظامی میده)
                    کریس : موفق باشی. (می چرخه)
                    {دوباره با ربکا صحبت کنید.
                    ربکا : بله قربان! تمام سعیم رو میکنم!}




                    4.الف-ب.نجاتش بده (اگه دیر برسید این صحنه نشون داده میشه)

                    (اتاق سیو غربی طبقه اول؛ ربکا روی زمینه و در حال خزیدن از هانتری دور میشه. هانتر به شونه ربکا میکوبه و فریاد میکشه.)
                    کریس : ربکا!
                    (هانتر برمیگرده و به کریس نگاه میکنه، کریس فرار میکنه، ربکا فریاد میکشه. وقتی کریس دوباره وارد اتاق میشه سر ربکا رو جدا شده میابه. پس از کشتن هانتر جنازشو چک میکنه.)
                    کریس : ربکااااااااااااا! (کریس با هر دو دستش گردنش رو میگیره و زانو میزنه بعد به زمین مشت میزنه.)



                    4.ب-ب. فرار کن

                    (کریس میدوه بیرون. از کتابخونه صدای فریادی میاد. بعد از دوباره وارد شدنش با هانتر میجنگه، بعد از اون بدن بدون سر و خون آلود ربکا رو چک میکنه، زانو میزنه و سرشو تکون میده.)



                    5.بازگشت یاون

                    (کریس وارد اتاقی میشه و به طرف پیانو میره. ماری از توی شومینه میاد بیرون. به کریس حمله میکنه ولی اون درست به موقع جاخالی میده و درگیری شروع میشه...)



                    6.زامبی

                    (زامبیی به آرامی از پله ها میاد پایین. میرسه پایین و درو باز میکنه، دست پوسیدش نشون داده میشه. در حالی که زامبی وارد میشه کریس عقب میره.)



                    D. تونل های زیر زمینی



                    1. دیدر با انریکو

                    (کریس گوشه ای را دور زده و کسی را میبیند.)
                    کریس : انریکو!
                    انریکو : (نشسته) کریس نزدیکتر نیا.
                    کریس : صبر کن. چی شده؟
                    انریکو : خیانت کار. (تفنگشو میگیره بالا)
                    کریس : (صورتشو میپوشونه) نه!
                    (انریکو کریس رو نشونه نگرفته بود ولی گلوله ای به سرش برخورد میکنه. و به زمین میافته.)
                    انریکو : لعنت... آمبرلا...
                    کریس : کیه? کسی اونجاست؟
                    (صدای قدم های فردی در حال دویدن شنیده میشه.)
                    کریس : خیانت کار؟ منظورش چی بود؟
                    {جنازه انریکو رو چک کنید..}
                    (به خاطر زخمش نمیتونه تکون بخوره. چیزی توی دستشه.)


                    *** پایان بخش چهارم ***

                    منبع : HorrorGames.IR
                    .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
                    • #10
                      تاریخ عضویت
                      2016/02/23
                      محل سکونت
                      иранский
                      سن
                      21
                      نوشته ها
                      500
                      1,584
                      مدیر انجمن

                      پیش فرض پاسخ : سناریوی Resident Evil 1 (فارسی)

                      E. آزمایشگاه آمبرلا :



                      1. خالی شدن حوض

                      (آب منبع خارج میشه. یک طرف حوض باز میشه و راهی برای جیل باز میکنه.)



                      2. اسلاید شو

                      (کریس اسلایدی رو وارد دستگاه میکنه)



                      3. دیدار با جیل. (باید قبل از دیدار با وسکر جیل رو توی سلولش ببینید.)

                      (کریس به سمت در زندان میره و سعی میکنه بازش کنه.)
                      جیل : کریس!
                      کریس : جیل!
                      جیل : (جیل به سمت سوراخ روی در میره.) کریس، وسکر، اون...
                      کریس : میدونم. (دوباره سعی میکنه بازش کنه) لعنتی، باز نمیشه ! ببین، جیل؛ همینجا منتظر بمون. نجاتت میدم.
                      جیل : باشه، منتظر میمونم.



                      الف.دوباره رسیدن به ربکا شماره 1 (نباید ربکا رو در حالی که هانتری به او حمله میکرده دیده باشید.)

                      (کریس دکمه آسانسور رو میزنه، ربکا میاد)
                      ربکا : کریس! (میدوه طرفش)
                      کریس : ربکا، تو سالمی!
                      ربکا : توی باغ دیدمت. بالاخره تونستم بهت برسم!
                      کریس : خوب، خوشحالم که حالت خوبه. دیگه تنهایی جایی نرو!
                      ربکا : (سلامی نظامی میده) بله، قربان!
                      (وارد آسانسور میشن)



                      4-ب.دوباره رسیدن به ربکا شماره 2 (باید ربکا رو در حالی که هانتر بهش حمله کرده دیده باشید.)

                      (کریس دکمه آسانسور رو میزنه، ربکا میاد)
                      ربکا : کریس! (میدوه طرفش)
                      کریس : ربکا، تو سالمی!
                      ربکا : ببخشید.
                      کریس : خوب، خوشحالم که حالت خوبه. دیگه تنهایی جایی نرو!
                      ربکا : (سلامی نظامی میده) بله، قربان!
                      (وارد آسانسور میشن)



                      5-الف. گفت و گو با وسکر شماره 1 (ربکا باید زنده باشه)

                      (ربکا و کریس از آسانسور پیاده میشن. به راهشون ادامه میدن تا به گوشه ای میرسن، پس از دور زدن اون وسکر رو میبینن که تفنگشو به سمتشون گرفته.)
                      وسکر : کریس، به عنوان زیر دستم مهارت شگفت انگیزی داری.
                      کریس : من هیچ وقت برای کمپانیی مانند آمبرلا کار نمیکنم... و وسکر، تو سابقا با آمبرلا بودی.
                      وسکر : منظورت چیه؟
                      کریس : از کی یکی از ماموران آمبرلا بودی و به استارز خیانت میکردی؟
                      وسکر : اینجا رو اشتباه میکنی. درسته که قبلا با آمبرلا بودم ولی الان آمادگی رویارویی با هر چیزی رو دارم، حتی راحت شدن از شر استارز.
                      کریس : حالا بدترین موقعیت ممکن پیش اومده. شکست آزمایش منجر به ساخت ویروس شده؛ یک سلاح بیولوژیکی، تمام آزمایشگاه رو فاسد کرده.
                      وسکر : نه، بدترین اتفاق با ساخته شدن ویرویس تایرنت روی داد. من تعدادی از اعضای استارز رو به خاطر اون از دست دادم.
                      کریس : تو اونارو با دستاری خودت کشتی! تو انریکو رو کشتی؟
                      ربکا : جدا؟
                      وسکر : آره، اینجوری... (تفنگشو بالا میگیره و به ربکا شلیک میکنه، ربکا میوفته زمین.)
                      کریس : ربکا!
                      وسکر : تکون نخور! اگه اینکارو بکنی به تو هم شلیک میکنم. کریس میخوام چیزی رو بهت نشون بدم. حالا راه بیفت.
                      (اونا وارد اتاقی میشن. وسکر تفنگشو روی سر کریس گرفته. وقتی کریس میبینه چه چیزی داخل محفظه ی شیشه آزمایش هستش یک قدم عقب میره.)



                      5-الف. گفت و گو با وسکر شماره 2 (ربکا نباید زنده باشه.)

                      (کریس از آسانسور پیاده میشه. تا به گوشه ای راه میره، وقتی دورش میزنه میبینه وسکر تفنگشو به سمتش گرفته)
                      وسکر : کریس، به عنوان زیر دستم مهارت شگفت انگیزی داری.
                      کریس : من هیچ وقت برای کمپانیی مانند آمبرلا کار نمیکنم... و وسکر، تو سابقا با آمبرلا بودی.
                      وسکر : منظورت چیه؟
                      کریس : از کی یکی از ماموران آمبرلا بودی و به استارز خیانت میکردی؟
                      وسکر : اینجا رو اشتباه میکنی. درسته که قبلا با آمبرلا بودم ولی الان آمادگی رویارویی با هر چیزی رو دارم، حتی راحت شدن از شر استارز.
                      کریس : حالا بدترین موقعیت ممکن پیش اومده. شکست آزمایش منجر به ساخت ویروس شده؛ یک سلاح بیولوژیکی، تمام آزمایشگاه رو فاسد کرده.
                      وسکر : نه، بدترین اتفاق با ساخته شدن ویرویس تایرنت روی داد. من تعدادی از اعضای استارز رو به خاطر اون از دست دادم.
                      کریس : تو اونارو با دستاری خودت کشتی! تو انریکو رو کشتی؟
                      وسکر : انریکو؟ من استارز رو خودم نابود خواهم کرد، البته به همراه تو. حقیقت اینه که آمبرلا خودشم نمیدونه باید با تایرنت چی کار کنه. ما دستور گرفتیم که این آزمایشگاه رو منفجر کنیم که البته ایده بدی هم نیست. ولی نظر من اینه که باید این آزمایش رو نگه داریم... برای استفاده در آینده.
                      کریس : تو. تو فکر میکنی میتونی با ابزاری به این مهمی ناپدید بشی؟
                      وسکر : میخوای ببینیش؟ باهام بیا... ببخشید که آداب لازم رو ندارم ولی من عادت ندارم افراد رو اسکورت کنم. حالا راه بیافت
                      (اونا وارد اتاقی میشن. وسکر تفنگشو روی سر کریس گرفته. وقتی کریس میبینه چه چیزی داخل محفظه ی شیشه آزمایش هستش یک قدم عقب میره.)



                      6. تایرنت

                      (کریس جلو محفظه ی شیشه ایی که موجودی درونشه، وایستاده. صورت خاکستری موجود با رگهای قرمز پوشیده شده و چشاش هنوز بستس. قلب در حال تپشش که به طور غیرمعمولی میزنه و خارج از سینشه نشون داده میشه بعد دست راستش که انگشتاش تکون میخوره.)



                      7.مرگ وسکر

                      کریس : آیا این...
                      وسکر : (به سمت صفحه کنترل میره.) درسته، این موجود نهایی، تایرنت است!
                      (کریس میخندد)
                      وسکر : کریس ؟
                      (کریس به خندیدن ادامه میدهد.)
                      وسکر : (تفنگش رو به سمت کریس میگیره) بس کن
                      کریس : وسکر تو هستی، این نجات دهندته؟ تو میگی این شکست خورده نجات دهنده تو هستش؟
                      وسکر : حالا میفهمی که تایرنت شکست خورده یا نه (وسکر روی صفحه کنترل چند دکمه رو میزنه. آب داخل شیشه خالی میشه و تایرنت شروع به ضربه زدن به شیشه میکنه و میشکنتش، بیرون میاد، در حالت انتظار ایستاده و به کریس نگاه میکنه.)
                      وسکر : برو به جهنم. جیل هم بهت ملحق میشه.
                      (تایرنت برمیگرده و به وسکر نگاه میکنه. درحالی که شروع به حمله به وسکر میکنه اون میگه : )
                      وسکر : چی؟ نیا اینور ! (پنجه تایرنت ازش عبور میکنه) نه!!!
                      (تایرنت جنازشو میندازه زمین {اگه ربکا مرده باشه کلید اصلی از جیبش میوفته بیرون} بعد برمیگرده و به کریس نگاه میکنه.)
                      کریس : تو نمیتونی منو بکشی.



                      8. ربکا زندست! (باید 5-الف را دیده باشید)

                      (کریس از آزمایشگاه خارج میشه، همون موقع ربکا رو میبینه که اونجا وایستاده.)
                      کریس : واوُ!
                      ربکا : به نظر میرسه این جلیقه ضدگلوله خیلی محکمه!
                      کریس : معلومه!
                      ربکا : کاپیتان وسکر چی؟
                      کریس : اون با شکست نهایی خوابیده. زودباش، من میخوام از اینجا در رم ! (میدوه توی آسانسور)



                      9. سیستم راه اندازی (باید 5-الف رو دیده باشید)

                      (ربکا و کریس از آسانسور خارج میشن.)
                      ربکا : ببخشید، کریس...
                      کریس : ربکا، چیه؟
                      ربکا : من یک فایل تحقیقاتی توی آزمایشگاه دیدم. توش نوشته شده بود که قسمت اعظمی از آزمایش تایرنت اینجا قرار داده! ما باید اینجارو نابود کنیم!
                      کریس : ما الانم تو این مخمصه هستیم. ربکا تو میتونی اینکارو انجام بدی؟
                      ربکا : بله قربان! من سیستم راه اندازی یک بمب رو فعال میکنم!
                      کریس : باشه! حالا ما شانسی برای فرار داریم! بیرون میبینمت!
                      (ربکا میدوه توی اتاق نیرو و درو میبنده. کریس به راه رو "o" در آزمایشگاه برمیگرده. آژیر خاموش میشه. کریس با سراسیمگی به اطراف نگاه میکنه.)
                      صدا : سیستم راه اندازی فعال شد. تمام محققان آماده ی پناه گرفتن باشن. تمام راه های تخلیه ساختمان باز میشوند.



                      10-الف.نجات جیل شماره 1 (باید قبلا جیل رو دیده باشید.)

                      کریس : (در سلول جیل رو باز میکنه و وارد میشه) جیل! ببخشید که منتظرت گذاشتم.
                      جیل : کریس! (میدوه طرفش و بقلش میکنه) میدونستم که میتونم بهت اعتماد کنم.
                      کریس : بزن بریم! لازم نیست اینجا بمونیم. (خارج میشه)



                      10-ب.نجات جیل شماره 2 (نباید قبلا جیل رو دیده باشید.)

                      کریس : (در سلول جیل رو باز میکنه و وارد میشه) جیل! اینجایی؟
                      جیل : (میچرخه و به کریس نگاه میکنه) کریس؟ (میدوه طرفش و بقلش میکنه)
                      کریس : جیل! تو سالمی!
                      جیل : آه... وسکر اینجاست... اون...
                      کریس : اوه، میدونم، به هر حال بیا در ریم ! (خارج میشه)



                      11. مخابره رادیویی شماره 3

                      (در گذرگاه هلیکوپتر نشین، رادیو مخابره ای دریافت میکنه.)
                      برد : این برده...سوخت داره تموم میشه... خوب، این آخرین امتحانه... اگه کسی زندست لطفا علامتی بفرسته... این... (صدا محو میشه)



                      12.الف. تشویق جیل

                      (آخر تونل کریس باتری رو وارد مکانش میکنه. هیولایی از سمت دیگر تونل فریاد میکشه.)
                      جیل : بزار من حسابشون رو برسم!
                      کریس : ولی...
                      جیل : فورا با برد تماس برقرار کن!
                      کریس : باشه ! (وارد آسانسور میشه، جیل بهش سلام نظامی میده.)



                      12.ب. تشویق ربکا

                      (آخر تونل کریس باتری رو وارد مکانش میکنه. صدایی شروع به صحبت میکنه)
                      صدا : 3 دقیقه تا انفجار
                      ربکا : (به سمت کریس میدوه) موفق شدم! من سیستم فعالسازی بمب رو از کار انداختم!
                      کریس : عالیه! ربکا برد بالا توی هلیکوپتره!
                      (هیولایی از سمت دیگر تونل فریاد میکشه.)
                      کریس : به اون هیولاها نگاه کن!
                      ربکا : کریس اگه برد توی هلیکوپتره هر طور شده باهاش تماس برقرار کن.
                      کریس : ولی...
                      ربکا : من هیولا رو عقب نگه میدارم.
                      کریس : باشه. بهت اعتماد دارم.
                      ربکا : بهم اعتماد داشته باش ! (براش دست تکون میده درحالی که اون وارد آسانسور میشه.)



                      12.ج. تشویق نجات یافتگان

                      (آخر تونل کریس باتری رو وارد مکانش میکنه. صدایی شروع به صحبت میکنه)
                      صدا : 3 دقیقه تا انفجار
                      ربکا : (به سمت کریس و جیل میدوه) موفق شدم! من سیستم فعالسازی بمب رو از کار انداختم!
                      کریس : عالیه! ربکا برد بالا توی هلیکوپتره!
                      (هیولایی از سمت دیگر تونل فریاد میکشه.)
                      ربکا : به اون هیولاها نگاه کنین!
                      جیل : بزار من حسابشون رو برسم!
                      کریس : ولی...
                      (ربکا سلاحش رو به سمت صدا میگیره.)
                      جیل : فورا با برد تماس برقرا کن!
                      کریس : باشه ! (وارد آسانسور میشه، جیل بهش سلام نظامی میده.)



                      13.الف. بازگشت تایرنت (باید ربکا زنده باشه)

                      (کریس به هلیکوپتر نشین میرسه و یه منور روشن میکنه، کمی بعد برد از بالای سرش رد میشه و آماده فرود میشه که یکدفعه چیزی از زیر زمین رد میشه و باعث میشه تکه های بزرگ سنگ به هوا پرتاب شن. تایرنت نعره ای میکشه وبیرون میاد و به سمت ردفیلد میدوه.)



                      13.ب. نجات هلی کوپتر (باید ربکا مرده باشه)

                      (کریس به محل فرود هلیکوپتر میرسه و یه منور روشن میکنه. کمی بعد برد میرسه. او در هوا ایستاده. صفحه سیاه میشه.)



                      14. هدیه برد

                      (موشک افکن بزرگی از هلیکوپتر به پایین پرتاب میشه.)
                      برد : کریس! از استفاده کن! هیولارو باهاش نابود کن!



                      15. مرگ یک تایرنت

                      (کریس موشک افکنو برمیداره و به تایرنت شلیک میکنه. موشک به سینه تایرنت برخورد میکنه و به قطعات کوچکی تقسیم میشه. صفحه سیاه میشه.)



                      پایان ها

                      16.الف. پایان A - کریس (نباید کسی رو نجات داده باشید)

                      (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
                      (هلی کوپتر در آسمانی ابری پرواز میکند، تصویری از عمارت نشان داده میشه؛ همانجوری هستش که در زمان ورود استارز به آن بود. کریس در هلیکوپتر نشسته. آهی میکشه. عرقش را از پیشانیش پاک میکند. آهی دوباره. تکیه میده و به چیزی زل میزنه. هلی کوپتر در حال رفتن نشون داده میشه.)


                      16.ب. پایان B - کریس و جیل (باید فقط جیل را نجات داده باشید.)

                      (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
                      (هلی کوپتر در آسمانی ابری پرواز میکند، تصویری از عمارت نشان داده میشه؛ همانجوری هستش که در زمان ورود استارز به آن بود. کریس و جیل داخل هلیکوپترند. جیل سرشو روی شونه کریس گذاشته و استراحت میکنه. اونا دستشونو روی پای همدیگه گذاشتن. کریس به جایی زل زده و حالت خشکی در چهره داره . بعد هلی کوپتر در حال رفتن نشون داده میشه.)


                      16.ج. کریس و ربکا (باید فقط ربکا رو نجات داده باشید.)

                      (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
                      (هلی کوپتر در آسمانی ابری پرواز میکند عمارت منفجر میشه که بعد از چند ثانیه توپ قرمزی از آتش تبدیل میشه. کریس به ربکا که داره به خودش کش و قوس میده و خمیازه میکشه نگاه میکنه.).
                      کریس : ربکا خسته ای؟
                      ربکا : متاسفم، کریس... هستم.
                      کریس : کارت واقعا عالی بود. این پرونده خیلی عجیب بود... این پرونده ... (سرش رو به آرومی تکون میده.)
                      (هلی کوپتر در حال رفتن در غروبی نارنجی دیده میشه.)

                      16.د. کریس، جیل و ربکا (باید هم جیل و هم ربکا رو نجات داده باشید.)

                      (هلی کوپتر از افق ظاهر میشه و فرود میاد.)
                      (هلی کوپتر در آسمانی ابری پرواز میکند عمارت منفجر میشه که بعد از چند ثانیه توپ قرمزی از آتش تبدیل میشه. جیل روی شونه کریس استراحت میکنه. کریس عرقش رو از روی پیشونیش پاک میکنه، به ربکا نگاه میکنه و لبخند میزنه. ربکا خوابیده و کمی خرخر میکنه. کریس به سمت دیگری نگاه میکنه و آهی میکشه. هلی کوپتر در حال رفتن در غروبی نارنجی دیده میشه.)

                      *** پــــــــایـــــان ***
                      .Never Give up on Something You Really Want. It's Difficult to Wait, But More Difficult Regret
                      نمایش نتایج: از 1 به 10 از 10

                      اطلاعات موضوع

                      کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

                      در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

                      کلمات کلیدی این موضوع

                      علاقه مندي ها (Bookmarks)

                      علاقه مندي ها (Bookmarks)

                      مجوز های ارسال و ویرایش

                      • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
                      • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
                      • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
                      • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
                      •