ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





مهمان گرامي
براي مشاهده تالار با امکانات کامل ، دانلود محتویات و عکس ها و شرکت در مباحث ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کرده و ایمیل فعالسازی فرستاده شده را تایید کنید .
سايت فارسی Horror Games - بازی های ترسناک
نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض سناریو ی فارسی Resident Evil 6

    تاپیک به مرور زمان کامل خواهد شد.

    1- کمپین جیک مولر:

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    24 دسامبر 2012

    جیک مولر در حال راه رفتن است و در حالیکه سوت میزد سیبی را در دستش تکان میداد. پس از مدتی جیک
    روی زمین نشسته
    وسیب را کنار خود میگذارد.
    در طرف دیگر شری برکین را نشان میدهد که در حال آمدن پیش جیک مولر می باشد اما چند نفر
    را مشاهده میکند که در حال تزریق ویروس C به خود میباشند.

    جیک واکسنی را که حاوی ویروس C بود به گردن خود تزریق میکند و در همین لحظه یک جاوو او را پیدا میکند:

    جیک: این چیزه... هنوز روت اثر نکرده؟ قرار بود یه مکمل انرژی باشه اما... من هیچ فرقی احساس نمیکنم!
    جاوو به سمت جیک حرکت میکند...
    جیک در حالیکه از روی زمین بلند میشود: میدونی... بین خودم و خودت بمونه. من فکر میکنم ما باید پول بیشتری درخواست میکردیم...
    جاوو به جیک حمله میکند و با چاقو سیب را نصف میکند...
    جیک سیب را می فشرد و میگوید: خیلی بیشتر!
    جیک: من تا حدودی مطمئنم اینا جزء قراردادمون نبود...

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    و به جاوو ضربه میزند و دوباره او را میگیرد: اما بازم حاضرم مذاکره کنم!
    و طی حرکاتی جاوو را از بین میبرد...
    شری: از داروهات استفاده کردی؟
    جیک:آره ولی اگه توهم میخوای باید بری پایین و اسمتو پیش اون خانم بنویسی. البته بهت توصیه نمیکنم!
    شری به ساعت خود نگاه کرده و میگوید: شکی نیست...که تو پادزهر رو داری!
    جیک: خیلی مچکرم!
    شری دریچه ای را باز میکند.
    جیک: وایسا...چیه؟
    شری: تو میتونی کلیدی برای نجات این دنیا باشی جیک مولر.
    جیک لبخندی میزند... جاوو ها به آنها میرسند...
    جیک: بهتره اول خودمو نجات بدم...
    جیک داخل دریچه میشود شری به جاوو اول چند تیر شلیک کرده و او هم داخل دریچه میشود...
    سکانس زنی را نشان میدهد که با دیدن این وضعیت لبخندی میزند...
    جیک از درچه پایین می آید و به دنبال شری هم از دریچه خارج میشود...
    جیک: چیزی رو از دست دادی؟
    شری: فقط تعادلم رو...من خوبم.
    شری کارت خود را در می آورد: شری بریکین...مامور ایالات متحده....
    جیک وسط حرف او پرید و میگوید: هی هی هی...آفرین ولی الان اصلا وقتش نیس!
    جیک جلوتر رفته و به شری میگوید: تو میای؟
    شری: به دنبال شما!
    گیم پلی بازی:
    شری: اون چیزایی که بالا بودند جاوو بودن...اونا از B.O.W برای شورش استفاده کردن.
    جیک: پس به خاطر همینه که اون نیروهای BSAA لعنتی اینجان.
    شری: ما باید از این کشور خارج بشیم. بدون متوجه شدن هیچ کس!
    جیک: خدا لعنتت کنه BSAA داری به چه چیزی شلیک میکنی؟
    شری: هر کسی که تو جوخه ی تو بوده الان یکی از اون جاووهاس! و لباس های تو هم شبیه به اوناس. عجله کن. باید از اینجا بریم!
    جیک: اوه مرد اون سیرک رو نگاه کن. کسی ذرت داره؟
    شری:بیخیال بازی رو تموم کن. ما وقت نداریم!
    جیک: این هرج و مرج لعنتی از ایجاس!
    شری: بهتره ما یه جای امن پیدا کنیم. من قراره تو رو از اینجا به یه جای دیگه ببرم.
    کمی جلوتر:
    کات سین:
    جیک و شری در را شکانده و وارد میشوند... جیک به اطرافش کمی نگاه میکند.
    جیک: خیلی خب. هر چیزی به وقتش. من دویست هزار تا جلوتر میخوام، دویست تای دیگه هم وقتی این ماجرا تموم بشه. و اون B.O.W ها... اونا اضافی اند! هزار دلار برای هر کدومشون!
    شری جلوتر آمده و میگوید: من اینجا نیومدم تا استخدامت کنم!
    جیک: چی؟ پس چرا اینجایی؟
    شری: خونت.
    جیک لبخندی میزند و به بیرون نگاه میکند.
    جیک: تو چی کاره ای؟ مامور صلیب سرخ یا هر چیزی؟
    شری: نه گوش کن اونا... چیزایی که به ما حمله کردن... همه ی اونی تحت تاثیر ویروس جدیدی که بهش ویروس C میگن قرار گرفتن.همون چیزی که توهم ازش استفاده کردی. بهت اثری نکرد چون تو پادزهر داری!
    جیک دستش را روی گردنش میگیرد.
    شری: دقیقا همین الان ما داریم با حملات بیوتروریستی جهان مبارزه میکنیم و دیروز ما به یه واکسن احتیاج داشتیم.
    ما بهت احتیاج داریم جیک... ما به خونت احتیاج داریم.

    جیک کمی فکر کرده و سرش را تکان میدهد.
    جیک: پنجاه میلیون دلار.
    شری(با تعجب): چی؟
    جیک: نقد. بدون مذاکره. یه تیکه اش هم به خودت میرسه!

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    پایان قسمت اول

    ^کپی ممنوع مگر با ذکر منبع^

    نویسندگان:

    RAYAN
    کاپتان پرایس1378
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Resident Evil 6

    قسمت دوم

    جیک و شری از اتاقی که درآن بودند بیرون میایند و وارد راهروی فضای باز و بزرگی میشن.
    جیک : مثل اینکه اونا منتظر مان.ما مجبور میشیم که بهشون شلیک کنیم.
    شری : موافقم.ما راه دیگه ای نداریم.
    اونا در راهشون جاووها رو از از بین میبرن و از راهرویی عبور میکنن.جلوتر جیک به کمک میله ای به آن طرف میپرد.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک : منتظر چی هستی؟
    شری : از نظر تو من شبیه یه آکروبات باز سیرک هستم؟؟!؟!
    جیک : نگران نباش.من تا وقتیکه پولمو نگیرم فرار نمیکنم.
    شری از یه راه دیگه عبور میکنه و به دیوار بلند میرسه.
    شری : بهم کمک کن.
    جیک به سمت جایی که شری هست میره و به شری کمک میکنه تا از دیوار بالابره.
    جیک : اینجا داره خیلی راحت نابود میشه.
    پس از اینکه شری و جیک دوباره به هم ملحق شدن به یه دری میرسند که با کمک هم اونو میشکنند و وارد میشند و از پنجره پلی رو میبینن که چند نفر در حال جنگیدن با هم هستن
    شری : مثل اینکه قراره bsaa با اونا سر و کله بزنه.
    جیک : و تو نصف قضیه رو نمیدونی.آخرین بار من متوجه شدم که همکارای من اون طرف رودخونه یه تانکی رو پارک کردن.تنها راهی که bsaa دوباره میتونه از اون پل عبور کنه توی کفن هستش.
    شری : نه داری اشتباه میکنی.اونا مقاوم تر از اون چیزین که تو فکرش رو میکنی.
    سپس اونا در راهشون با جاووها مبارزه میکن و اونا رو میکشن . جیک ، شری رو به بالای نردبان میفرسته تا شری میله رو برای جیک پایین بندازه.جیک پس از پریدن توسط میله مشاهده میکنه که بالگرد bsaa داره به سمتش شلیک میکنه.
    جیک : ااااه چیه؟من یکی از اون عوضیا نیستم ، احمقا !
    جیک موفق میشه تا از دست اون بالگرد جون سالم به در ببره و در ادامه نیز به شری ملحق میشود...با کمک هم باز هم دری رو میشکونن اما در این مکان حجم عظیمی از جاووها وجود داره.
    جیک : تو چی فکر میکنی؟جنگیدن یا فرار کردن؟؟
    شری : خیلی زیادن.من فرار میکنم !
    شری و جیک مجبور میشن که از اون منطقه فرار کنن و در نهایت به یک در نسبتا بزرگ قرمز رنگ میرسن و وارد اون میشوند.


    ^کپی ممنوع مگر با ذکر منبع^

    نویسندگان:
    RAYAN
    کاپتان پرایس1378
    ویرایش توسط کاپتان پرایس 1378 : 2017/02/23 در ساعت 17:34
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Resident Evil 6

    اونا واردجایی شبیه فاضلاب میشن و اطراف خودشونو با دقت نگاه میکنن.
    جیک : خیلی خوب کجا بریم؟

    سپس اوستانک رو نشون داده میشه که کسی رو با چنگک بزرگ خودش گرفته و اوستاناک هم چیز تیزی رو تو بدن اون فرو میکنه. از طرف دیگه هم جاووها از راه رسیده و به جیک و شری تیرندازی میکنند.

    شری : بیا بریم.این کار وقت تلف کردنه.
    جیک : اوه نه لللعنتی!
    سپس اوستاناک به سمت اونا حمله ور میشه و پس از گذشتن جاووها جیک رو میبینه و به سمتش حرکت میکنه.
    شری : فرراااار کن !
    سپس عقب میرن و پشت ستونی پناه میگیرن.
    جیک : اینو بخور !

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک به کپسول های گاز کنار اوستاناک شلیک میکنه و اونارو منفجر میکنه.
    شری : واسه هشداری که دادی ممنون.

    جیک با انگشتش به اوستاناک اشاره میکنه... در میان آتش انفجار اوستاناک یکی از جاووها که رو زمین هستش رو با چنگک برمیداره و اونو به طرز فجیعی میکشه و سپس فریادی هم میزنه.


    جیک : خیلی خوب ما با برنامه تو پیش میریم.
    در همین موقع جیک و شری به سرعت از دست اوستاناک در حال فرار هستن.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک : اون حروم زاده خیلی قویه !
    شری : بدووووووووووو !!!
    پس از فرار:
    شری : جججیک.

    جیک : آااه همیشه زنا یه دردسری دارن.

    جیک به سمت شری میپره سپس از دست اوستاناک فرار میکنن و از پنجره ای شیرجه میزنن و وارد جایی میشن.
    جیک : اون دیگه چه کوفتی بود؟
    شری : اون داره مارو دنبال میکنه خب... در حقیقت تو رو.
    پس از عبور از اون مکان وارد سالن بسیار بزرگی میشن.
    شری : نگاه کن.ما نمیتونیم از اینجا بیرون بریم.
    جیک : مثل اینکه اینجا هم داره فرو میریزه.یکی به بازرس بیرون ساختمون خبر بده.
    شری : آره.پسر اینجا از بیرون خیلی سردتره.
    پس از اینکه اونا دری رو میشکنن و وارد میشن قسمتی از سقف فرو میریزه و و جاوو ها وارد میشن.

    شری : اونا مارو پیدا کردن.

    جیک : گندش بزنن. این عوضی ها کار بهتر از این ندارن انجام بدن؟
    به محض اینکه اونا میخوان وارد در بعدی بشن اوستاناک وارد میشه.پس از درگیری های زیاد جیک و شری با شلیک به سمت بشکه های انفجاری به اوستاناک آسیب میزنن.
    شری : تو جیک رو نمیبری !
    جیک : امیدوارم که قضیه 50 میلیون دلار منو فرموش نکرده باشی.
    شری : اگه از اینجا زنده بیرون بریم با رئیسم صحبت میکنم.
    در حین مبارزه با اوستاناک:
    جیک : چیه عوضی؟داری قدرتتو از دست میدی؟
    شری و جیک بالاخره موفق میشن بر اوستاناک غلبه کنن اما ناگهان زیر پای اونا خالی میشه و رو زمین میوفتن و حالا در مکان تاریکی هستن.
    شری : قسم میخورم این ماموریت داره خیلی سخت میشه ولی حداقل هنوز تو زنده ای.
    جیک : سه سال پیش فکر میکردم که قراره تو جنگل های آمریکای جنوبی بمیرم.دشمن مارو محاصره کرده بود.قبلا میدونستم که همه تو تیم ما مردن و من هم اسلحمو گم کرده بودم...یه احمقی با چاقو به من حمله ور شد.حتما فکر میکرد من ارزش یه گلوله هم نداشتم.
    شری : چرا اینا رو به من میگی؟
    جیک : نمیدونم... اما مرگ روی تیغ آخرین راهیه که میخوای.


    ^کپی ممنوع مگر با ذکر منبع^
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Resident Evil 6


    جیک و شری از آنجا خارج شده و پس از مبارزه با دو جاوو وارد دری میشوند.
    شری جلو میاد و با استفاده از کارت شناسایی خودش را معرفی میکند:
    شری:شری برکین-امنیت ملی!
    کریس به طرف شری میرود.
    کریس:شری برکین؟ تو توی راکون سیتی بودی؟
    شری:از کجا اینو میدونی؟
    کریس:کلر.
    شری:صبر کن...تو کریس هستی؟
    کریس:خواهرم خیلی با من در مورد تو حرف میزد.
    پیرز به جیک اشاره میکند.
    پیرز:کریس...اون مرد به عنوان یک شورشی تحت تعقیبه.
    شری:آآآره،اون یه مزدوره اما الان تحت حافظت دولت ایالات متحده هست و برای bsaa هیچ خطری نداره.
    جیک:مگر اینکه کسی به من پول بده تا خطرناک بشم.
    پیرز:چی گفتی؟
    جیک به پیرز نگاه میکند.
    جیک:چیه؟
    کریس:هیچی.
    در همین لحظه مرکز فرماندهی از طریق بیسیم با تیم کریس ارتباط برقرار میکند...
    مرکز فرماندهی:از مرکز فرماندهی به تیم آلفا،نیروی کمکی بخاطر ضدهوایی قادر به فرود اومدن نیست،اونا را از بین ببرید...چی؟؟؟؟ما یک دیو بزرگ روی رادار میبینیم،درست به سمت شما میاد!!!
    یک .b.o.w غول پیکر که توسط یک هلیکوپتر حمل میشه دقیقا در محلی که نیروهای bsaa اونجا جمع شدن رها میشود.
    کریس: ما بعدا حرف میزنم ، الان شما باید پناه بگیرید.
    گیم پلی بازی

    یکی از اعضای تیم اکو:تیم آلفا به گوش باشین اکو صحبت میکنه،اون ضدهوایی ما رو ناتوان کردن.
    کریس:دریافت شد اکو،ما ترتیب اونا رو برای شما میدیم.
    فین به سمت ساختمانی که اولین اسلحه ضدهوایی اونجاست میره.
    فین:اولین هدف ما اینجاست!
    شری:کریس! ما به شماکمک میکنیم.
    کریس:نیازی نیست! شما باید به یک محل امن برید.
    شری:نگران من نباش،من میتونم از خودم مراقبت کنم! و شما به کمک احتیاج دارین.
    جیک:یامسیح...شانس من برای زنده موندن وقتی برای پول و ثروت میجنگیدم بیشتر بود.
    فین به سمت اولین ضد هوایی میرود تا چاشنی های انفجاری رو کار بگذارد تا ضد هوایی منفجر بشود...در همین حین بقیه فین را پوشش میدن.

    فین:من ضامن های مواد منفجره را روی اسلحه ضدهوایی کار میذارم،ولی یکم طول میکشه،برای من فرصت انجام این کار رو فراهم کنید!
    شری:کریس... ما ترتیب اون بزرگه رو میدیم.
    جیک:مچکرم که منو برای این کار داوطلب کردی.
    فین:یکم دیگه وقت لازم دارم!
    پس از اتمام کارگذاری چاشنی:
    فین:چاشنی ها کارگذاشته شدن! همه برید عقب!
    اسلحه اول به وسیله انفجار نابود میشه.
    مرکز فرماندهی:فقط دو اسلحه دیگه باقی مونده!
    فین:باشه،به سمت هدف بعدی میریم

    فین:من چاشنی های مواد منفجره را روی اسلحه ضدهوایی کار میذارم،ولی یکم طول میکشه،برای من فرصت انجام کارو فراهم کنید!
    بقیه همراه جیک و شری فین رو پوشش میدن و حواس b.o.w بزرگی رو پرت میکنن.
    فین:یکم دیگه وقت احتیاج دارم!
    پس از مدتی کارگذاری ضامن ها روی اسلحه دوم هم تموم میشود:
    فین:ضامن ها کار گذاشته شدن! همممممه برید عقب!
    انفجاری رخ میدهد و ضد هوایی دوم هم نابود میشود.
    مرکز فرماندهی:خوبه آلفا،یه اسلحه دیگه مونده.
    در همین حین b.o.w بزرگ دیگری وارد میشود.
    مرکز فرماندهی:یک b.o.w غول پیکر دیگه به موقعیت شما نزدیک میشه...
    پیرز:این همونیه توی منطقه دل دو اونو گم کردیم!
    کریس:تیم آلفا! آماده برای شلیک!
    فین:فقط یکی مونده! همه برید توی اون تونل زیرزمینی!

    فین:من چاشنی های مواد منفجره را روی اسلحه ضدهوایی کار میذارم،ولی یکم طول میکشه،برای من فرصت انجام کارو فراهم کنید! فقط یکم دیگه وقت میخوام!
    پس از گذشت لحظاتی :
    فین:ضامن ها کار گذاشته شدن! همه برید عقب!
    بعد از نابودی تمام سلاح های ضد هوایی:
    اگر b.o.wهای غول پیکر از بین رفته باشن:
    مرکز فرماندهی:کارو خوب انجام دادید آلفا! تیم اکو به زودی فرود میاد.
    اگر بعد از نابودی سلاح های ضد هوایی .b.o.wهای غول پیکر هنوز زنده باشند:
    مرکز فرماندهی:تمام اسلحه های ضدهوایی از بین رفتند،خوبه آلفا! اما کارتون هنوز تمم نشده تیم اکو تا وقتی که شما ترتیب b.o.w بزرگ رو ندید نمیتونه فرود بیاد،ما از بالابهش حمله میکنیم...نقطه ضعفش رو پیدا کنید.

    خلبان جت جنگنده:قسمت آسیب پذیر در معرض دید رو مورد هدف قرار داریم،شلیک میکنیم!
    بعد از نابودی b.o.w توسط بمب باران جت ها:
    مرکز فرماندهی:کارو خوب انجام دادید آلفا! تیم اکو به زودی فرود میاد.
    دمو:

    کریس:من مختصات را به خلبان دادم.
    شری:به خاطر کمکت خیلی ممنونم.
    جیک و شری به سمت هلیکوپتر میرن که کریس جیک را صدا میزنه.

    کریس:هی...هی... ما قبلا همدیگه رو دیدیم؟
    جیک:شما کله گنده ها همتون شبیه همین،متاسفم رفیق.
    پیرز(با عصبانیت):داری شوخی میکنی!
    پیرز با عصبانیت به سمت جیک میره که کریس جلوش رو میگیره:
    کریس:اشتباه از من بود،امیدارم پرواز خوبی داشته باشید.

    جیک وشری به سمت بالگرد میروند.

    ^کپی ممنوع مگر با ذکر منبع^
    ویرایش توسط کاپتان پرایس 1378 : 2017/03/16 در ساعت 19:21
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Resident Evil 6

    جیک و شری هم اکنون درون هلیکوپتری هستن که کریس برای اونا آماده کرده بود که در همین حال شری در حال صحبت کردن با تلفن هستش و جیک هم از پنجره هلیکوپتر به بیرون نگاه میکنه.


    شری : بله....اما یه چیزی هست که من باید با شما در میون بذارم....آقای مولر به خاطر همکاریش در خواست غرامت کرده...50 میلیون دلار....بله...بله...متوجه هستم...بهش میگم.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    سپس شری تلفن خودشو خاموش میکنه و جیک هم روبه روی شری روی صندلی میشینه.
    جیک : خوب ما معامله میکنیم؟
    شری : بله.ما معامله میکنیم.

    جیک :هه... آسون بود.
    بعد از اون جیک آرم مزدورا که روی کاپشنش هستش رو بر میداره و به طرف دیگه پرت میکنه.
    جیک : در ضمن اون یارو که تو باهاش خودمونی بودی.
    شری : منظورت کریسه؟
    جیک : خودشه !
    شری : مگه اون چیه؟
    جیک : فراموشش کن.
    ناگهان هلیکوپتر یه تکان شدیدی میخوره و جیک و شری هم به سرعت از جای خودشون بلند میشن.


    جیک و شری حالا آماده هستن تا ببینن اون صدا برای چی بوده.
    شری : اون چی بود؟
    جیک : احساسم میگه یه چیز بد داره اتفاق میوفته و اون داره میاد.
    در همین حال اوستاناک یکی از درهای هلیکوپترو با چنگک خودش میشکونه و سعی داره به جیک و شری آسیب بزنه.
    شری : اوه خدای من.
    جیک : اون بیخیال بشو نیس!
    شری : ما باید به سمتش تیرنداری کنیم یا اون مارو به پایین میکشه.
    جیک : من دارم 50 میلیونو میگیرم.اشکالی نداره یه خورده هم کار میکنم !
    اونا همچنان با کمک یه سرباز bsaa در حال جنگیدن با اوستاناک هستن.
    سرباز : اون چیزه دنبال شما دوتاست درسته؟
    شری : آره.ما نمیخواستیم تا شما رو تو خطر بندازیم !
    اوستاناک همچنان در تلاشه که به اون دو صدمه بزنه و باز هم از طریق در های دیگه هلیکوپتر سعی در انجام این کارو داره.جیک و شری هم به طرفش تیرندازی میکنن.همین طور که در حال مبارزه با هم هستن اوستاناک به درون هلیکوپتر نارنجک میندازه و قسمتی از هلیکوپتر آتیش میگیره و دودی زیادی رو ایجاد میکنه.



    در همین حال چون هلیکوپتر آسیب زیادی دیده سرباز از جیک و شری میخوان که درون هلیکوپتر دیگری که سالم هستش برن.
    سرباز : داخل هلیکوپتر بعدی بپرید ! سریع باشین !



    ابتدا شری با کمک جیک میپره و بعدش که جیک پرش رو انجام میده هلیکوپتر قبلی منفجر میشه و جیک به سختی از لبه هلیکوپتر میگیره.اوستاناک هم که از هلیکوپتری آویزون شده به سمت اونا شلیک میکنه.ولی جیک بالاخره سوار میشه.
    جیک : این چیزه داره همینجوری بهتر و بهتر میشه.
    بعد از اون اتفاق جیک و شری به پشت هلیکوپتر میرن که دو اسلحه رگباری وجود داره تا با استفاده از اون اوستاناک و دیگر هلیکوپتر ها رو از بین ببرن.



    جیک : اون روی ما قفل کرده.این داره واسه من دیوونه کننده میشه.
    شری : نمیتونیم بیشتر از این ضربه بخوریم.ما باید به سمت اون موشک ها شلیک کنیم.
    جیک : باید برگه جریمه رو قبل از اینکه واسه این کار ثبت نام کنم میخوندم !



    اونا بالاخره هلیکوپتری که اوستاناک از اون آویزونه رو از بین میبرن اما اوستاناک روی هلیکوپتر دیگه ای میپره.
    جیک : همونجا بمون حروم زاده !
    شری : مراقب حملاتش باش.به هلیکوپترا تیرندازی کن !
    در حین جنگ ناگهان یکی از هلیکوپتر ها به سمت اونا موشک میفرسته.
    جیک : موشک داره میاد !
    اونا به موشک ها شلیک میکنن و هلیکوپتر ها منفجر میشن و شری و جیک به عقب پرت میشن و اوستاناک هم روی هلیکوپتر اونا میوفته.
    جیک : برو تو هلیکوپتر خودت حرومزاده.
    شری : به کپسول گاز شلیک کن !
    جیک به کپسول کنار اوستاناک شلیک میکنه و اوستاناک به پایین میوفته.پس از اون نیز جیک و شری رو زمین لیز میخورن و در استانه سقوط قرار میگیرن و از لبه هلیکوپتر میگیرن.در همین زمان میبینن که چتر نجاتی داره به سمت اونا میاد.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    شری : نگاه کن ! چتر نجات !
    جیک چتر نجاتو برمیداره و به همراه شری به پایین میپره و به پایین میرن و هلیکوپتر هم در هوا منفجر میشه.

    بعد از سقوط از هلیکوپتر جیک به هوش آمده و شری رو روی خودش میبینه و وقتی به او دست میزنه دستش خونی میشه و همین که خون رو میبینه زود اونو کنار زده و بلند میشه.شری به هوش میاد و جیک به او نگاه میکنه.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]



    جیک: چیکار کنم؟

    شری: بکشش بیرون...

    جیک: نه! اون وقت تا حد مرگ خونریزی میکنی.

    شری: لطفا...

    جیک: بهم نگو که بهت اخطار ندادم.

    جیک آن تکه از هلیکوپتر که وارد بدن شری شده بود را گرفته و بیرون میکشد.شری نیز فریاد زده اما پس از مدتی کوتاه آن قسمت از بدن شری به طرز شگفت انگیزی ترمیم شده و شری بلند میشه




    جیک: این یعنی چی؟(مکث)میخوای بگی همین الان چه اتفاقی افتاد یا نه!؟

    شری: داستانش طولانیه.

    جیک: آره؟شاید این خون تو بود که باید برای ساخت واکسن تست میکردن.


    شری: اونا تست کردن....حتی بیشتر از اونیکه بتونم تحمل کنم.


    شری به سمت دیتا چیپ رفته سپس تبلتش رو روشن میکنه


    جیک: داری چیکار میکنی؟


    شری: دیتا گم شده!

    جیک: چه دیتایی؟


    شری: دیتای تو!آنالیز خونت,ژنت و هر اطلاعاتی که برای ساختن واکسن احتیاج داریم.

    جیک: نه!منظورت اینه که همه ی چیزایی که من برای گرفتن 50 میلیونم احتیاج دارم.

    جیک: خب....بجنب ابر دختر بیا دنبالشون بگردیم.
    ویرایش توسط کاپتان پرایس 1378 : 2017/06/23 در ساعت 12:20
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Resident Evil 6

    گیم پلی:

    شری: من تمامی اطلاعات مربوط به تورو در چند دیتا چیپ دستی ذخیره کردم.ما باید پیداشون کنیم.

    جیک: وسط این طوفان؟تو واقعا میخوای من برای اون پول کار کنم مگه نه؟


    (اونا به راه خود ادامه داده و از نردبانی بالا میرن و کلبه ای رو میبینن)


    جیک: هی اونجا رو ببین یه کلبس.بالاخره یه ذره شانس آوردیم....

    شری: خب.اول دیتاها رو پیدا میکنیم.بعد اونجا پناه میگیریم.

    جیک: خب,این دیتایی که میخوای پیداش کنیم.درباره ی منه,مگه نه؟

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    شری: 3 تا دیتا هست که من توی این اتفاق گمشون کردم.این ردیاب محل هرکدومو رو نقشه نشون میده.

    جیک: باشه...ما وسایلتو پیدا میکنم.بعد من برای هردومون یه قهوه ی خوبو گرم آماده میکنم.

    شری: از این طرف!

    (در ادامه ی راه اونا به چند Chrysalid میرسن)


    جیک: یا مسیح...اون چیزای مزخرف و کثیف دیگه چین؟


    شری: اونا جاوو هستن و به شکل....پیله در اومدن.

    از درون آنها چند Mesets خارج میشه
    شری: وقتی اونا بیرون میان....خب....اصلا خوب نیست.

    جیک: خیلی خوشحالم که بدنم در برابر چیزی که اونا بهم دادم مقاوم بود.



    جیک: پس این چیز کوچیک شامل کلی اطلاعات از منه....هع.

    جیک: دو تا مونده.بهتره عجله کنیم قبل از اینکه پشت من یخ بزنه.


    اونا دیتا اول را پیدا میکنن.


    جیک: یکی دیگه پیدا کردم. به نظر که داغون نشده.
    جیک: خب.یکی دیگه مونده.و من شرط میبندم این آخری پیدا کردنش خیلی سخته.

    اونا آخرین دیتا یعنی دیتا رو پیدا میکنن.

    جیک: پیدات کردم.

    جیک:کافیه؟


    شری: آره ممنون بابت کمکت.حالا بیا از اینجای یخی بریم.

    پس از پیدا کردن همه ی دیتاها شری و جیک وارد کلبه میشوند.

    *سایت بازی ترسناک*
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2016/07/06
    نوشته ها
    293
    454

    پیش فرض پاسخ : سناریو ی فارسی Resident Evil 6


    دمو شروع میشه:
    درون کلبه

    شری: مممن کمک میارم.محل قرار خیلی هم نمیتونه دور باشه.


    شری به سمت درب رفته و بازش میکنه...

    جیک: صبررر کن!



    (جیک زود جلو رفته و جلوی باز شدن درو میگیره چون بیرون خیلی سرد و طوفانیه.سپس شری به کنار آتش رفته و میشینه)


    (جیک نیز به سمت او رفته و در کنارش میشینه)

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک: خب...تو همیشه همونطوری بودی؟همون چیز "ترمیم شونده"؟


    شری: پدر من یه دانشمند بود.وقتی اون منو تنها گزاشت که داشت روی زیست سلاح ها کار میکرد.خوشبختانه قبل از اینکه خیلی دیر بشه با واکسن درمان شدم.ویروس تغییر شکل کرد و سازگار شد و از اون موقع تا حالا به یه قسمت از من تبدیل شده.

    جیک: چه اتفاقی برای پدرت افتاد؟


    شری: تحقیقاتش اونو کشت.تا مرگش بدنش انقدر جهش یافته بود که....حتی قابل شناختن هم نبود.

    جیک: متاسفم.اصلا منظوری نداشتم....


    شری: اشکالی نداره.منم دست خالی از اون حادثه بیرون نیومدم.


    جیک: آره,تو قدرتای مافوقی به دست آوردی.

    شری: منظورم اون نبود.افرادی که منو نجات دادن,لیان و کلر بهترین دوستایی هستن که من تا حالا داشتم.


    جیک: کلر خواهر همون یارو تو BSAA هستش؟


    شری: اونا جونشونو به خاطر من توی راکون سیتی به خطر انداختن.من هنوزم دارم تلاش میکنم که مثل اونا باشم...و هرگزم تسلیم نمیشم و اهمیتی هم نداره که چه اتفاقی بیوفته.



    (جیک به شری نگاه میکنه و ناگهان به روی اون می افته تا او را از گلوله های شلیک شده توسط جاووها نجات بده)

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک: صحبت در مورد اتفاقات...



    (سپس بلند شده و به سمت پنجره میرون و جاوو ها را میبینن)

    جیک: مثل اینکه چن تا مزاحم بی محل داریم.و این کلبه هم فقط دعوت نامه بود.
    گیم پلی شروع میشه:
    (جیک و شری درون کلبه با جاوو های مهاجم مبارزه میکنن)

    شری: ما محاصره شیدیم!



    (سپس جاوو ها با منفجر کردن دیوار پشتی کلبه وارد میشوند ولی باز هم جیک و شری آن ها را نابود میکنند.سپس زمین تکان خورده و بهمن می آید)

    شری: بهمن داره میاد!باید زود از اینجا بریم!

    جیک: بهشون گفتم که اینقد سروصدا راه نندازنا!



    (اونا سوار اسنوموبیل های جاوو ها شده تا فرار کنن)

    جیک: روشنش کن!قبل از اینکه اینحا زنده به گور بشیم!


    (سپس با اسنوموبیل ها از بهمن فرار میکنن ولی بهمن همچنان پشت سرشونه)

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک: کل کوه داره پایین میریزه!مثل اینکه خدا واقعا از ما بدش میاد!


    شری: ما میتونیم فرار کنیم,فقط برو!به هر حال....من ازت متنفر نیستم!

    جیک: اوه عالیه!این خیلی کمک میکنه!


    (بهمن از سمت چپ به سمتشون میاد)

    شری: اوه نه!برو راست!

    جیک: همینجوری با سرعت برو!من نمیخوام اینجا دفن بشم!



    (اونا وارد غاری کوچک میشندو پس از آن وارد دریاچه ی یخ زده ای شده که تکه های یخ روی آن تکه تکه میشن و بالا میان و بهمن همچنان به دنبالشونه)


    جیک: اصلا فکر خوبی نیست
    !

    شری: الان دیگه خیلی دیره!

    (اونا پس از عبور از دریاچه به یک سکوی بلند میرسن)

    شری: ببببپر!


    (سپس از روی سکو عبور کرده و با اسنوموبیل مپرن و بار دیگر از روی اسنوموبیل پریده و به زمین می افتن و با پای پیاده با تمام سرعت از بهمن فرار میکنن تا اینکه در آخر وارد یک غار میشن)
    گیم پلی:
    (اونا در درون غار به هوش آمده و بلند میشن و به راهشون ادامه میدن)
    شری: خوبی؟

    جیک: نگران من نباش.من مثل یه تانک م.


    شری: باشه نمیشم.زود باش بریم.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    (درون غار جیک و شری از روی یخ هایی سست عبور میکنن که صدای عجیبی میدن)

    جیک: واو,چه صدای باحالی....مواظب باش.


    شری: دارم به این فکر میکنم که این غار چقدر میتونه عمیق باشه.


    (جیک و شری به دربی رسیده و وارد آن میشن.پس از ورود Ustanak را در قسمت پایینی ساکن میبینن و زود مخفی میشن.از طرفی دیگر مردی با کارت در دستش از دربی وارد میشه.یکی از Oko ها که در آنجا بود شروع به صدا دادن و تغییر رنگ میکنه و Ustanak را متوجه خود کرده و او به طرف مرد دویده و اورا با یک ضربه پرتاب و میکشه)



    جیک: یا مسیح!آخه چطوری میشه اون کشت!

    شری: فکر کنم که از اون حشره ها برای پیدا کردن ما استفاده میکنه.مواظب باش.


    (پس از طی مسیری بدون سروصدا اونا به محلی میرسن که باید از Oko ها بی سر و صدا عبور کنن و تنها دو بار فرصت اشتباه دارن و بار سوم Ustanak اونا رو میگیره)

    (اشتباه اول:اونا زود وارد یکی از جعبه ها میشن تا در امان بمونن)

    جیک: لعنت!اون پیدامون کرد!

    شری: زود باش,قایم شو!

    (اونا درون سطل زباله مخفی شدن و Ustanak از اونجا رد میشه)


    جیک: من اصلا از طرفدارای قایم موشک بازی نیستم.

    شری: اوه,پس ترجیح میدی که اون تورو بکشه؟


    (اشتباه دوم:اونا زود وارد یکی از جعبه ها میشن تا در امان بمونن)

    شری: اون پیدامون کرد!


    جیک: قایم شو...قبل از اینکه برسه!


    (اونا درون جعبه مخفی شدن و Ustanak از اونجا رد میشه)


    شری: دستاتو بکش اونور!

    جیک: هی,این تویی که به من دست میزنی.در ضمن چی باعث شد فکر کنی که من مثل توئم؟

    شری: اگه زنده نمیخواستمت بهت شلیک میکردم!

    (پس از عبور از چند Oko اونا به جایی میرسن که راه توسط جعبه ای بزرگ بسته شده و محبورن اونو هل بدن و هنگام هل دادن قندیلی به زمین افتاده و Ustanak را متوجه خود میکنه و زود به آونجا میاد)

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]


    جیک: واقعا؟لعنتی این یارو حتی به یه صدای کوچیکم حساسه.

    شری: اون مطمئنا نسبت به اندازش خیلی سریع حرکت میکنه.

    (بار دیگر در ادامه ی راه خود به محلی پر از Oko میرسن که تنها فرصت دو بار اشتباه دارن)


    (اشتباه اول:اونا زود وارد یکی از جعبه ها میشن تا در امان بمونن)

    شری: اون پیدامون کرد!

    جیک: قبل از اینکه بیاد قایم شو!


    (اونا درون جعبه مخفی شدن و Ustanak رسیده و وقتی چیزی نمیبینه زود برمیگرده)


    جیک: گمشو از اینجا برو,به خاطر مسیح!


    (اشتباه دوم:اونا زود وارد یکی از سطل ها میشن تا در امان بمونن)

    جیک: لعنتی!اون پیدامون کرد!


    شری: زود باش!قایم شو!

    (اونا درون جعبه مخفی شدن و Ustanak رسیده و دو تا از جعبه ها را نابود میکنه و وقتی که میخواد مال اونا رو نابود کنه از طرفی دیگه صدایی شنیده و دور میشه)


    جیک: از این قایم موشک بازی لعنتی متنفرم!

    شری: خیلی نزدیک بود.


    (در این قسمت اونا از Oko ها عبور کرده تا به درب برسن)

    شری: جیک...مواظب باش....

    (اونا از در عبور کرده و به راه خود ادامه میدن که ناگهان Ustanak دیوار را شکسته و به دنبال آنها میره و جیک و شری نیز فرار میکنن)


    جیک: اوه لعنتی....فرار کن!


    (پس از فرار از دست Ustanak جیک و شری به همان محوطه ی باز که در ابتدا دیدن میرسن و با درب بسته ای روبه رو میشن که کلیدش دست همون مرده کشته شده توسط Ustanak هستش)


    شری: ما نمیتونیم بدون اون کلید جایی بریم.

    جیک: پس بیا بریم برداریمش.

    شری با کمک جیک به طرف دیگر این محل میپه تاکارت را از دست مرد مرده برداره ولی در حضور اوستاناک !

    شری: جیک!باید که حواسش رو پرت کنی.

    جیک یک بمب از راه دور را در گوشه ای از زمین یخی به کار گزاشته و خود در جایی دیگه پنهان میشه و اونو منفجر میکنه و اوستاناک با زدن دادی به آنجا رفته و شری زود کارت رو برمیداره.


    جیک: هع ....چی راجع بش فک کردی حرومزاده؟؟

    شری: ساکت باش!صداتو میشنوه!


    جیک و شری از کارت بر روی درب استفاده کرده و درب باز میشه و همین که آنها از کلید استفاده کردن صدایی از دستگاه اومده و Ustanak متوجه آن شده و به سمتشان میدوه ولی اونا زود وارد درب میشن و درب بسته میشه.سپس در اینجا از درب های متعددی باید عبور کنن که پس از عبور از هر کدام Ustanak تلاش میکنه قبلی رو بشکنه و وارد بشه.


    جیک: یا مسیح!اون یه عوضیه که هیچی حالیش نمیشه!


    اونا درب آخرو باز میکنن و به یک دستگاه بزرگ حفر تونل میرسن و سوارش میشن و در این هنگام Ustanak ظاهر میشه ...

    شری: فکر کنم این متوقفش کنه!

    جیک: اوه,این باید سرگرم کننده باشه!

    (Ustanak مقاومت میکنه ولی بازم اونا موفق شده و Ustanak عقب عقبی میره)

    جیک: اونقدرام قوی نیستی، نه؟


    شری: الانه که شکستش بدیم!

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

    (بعد از نبردی سخت و طاقت فرسا جیک و شری موفق شده و او را شکست دهند و Ustanak بیهوش میشود)
    شری: ما تونستیم.ما شکستش دادیم.البته تقریبا.

    (سپس از دستگاه پیاده شده و به طرف خروخی غار میرن)

    جیک: اون خروجیه؟

    شری: آره,وقتی که اونجا برسیم من برای منتقل کردنمون تماس میگیرم.تیم من باید نزدیک باشه.
    دمو شروع میشه:

    جیک و شری از غار خارج میشن.شهری از دور دیده میشه:
    شری: محل قرارمون اونجاست.
    جیک: بالاخره.
    ناگهان جاوو ها ظاهر شده و به سمت اونا تیر اندازی میکنن و جیک و شری هم به مقابله باهاشون میپردازن.

    ولی غافل از پشت سرشان ناگهان Ustanak از درون غار نمایان شده و به اونا حمله ور میشه و ابتدا با یک ضربه ی محکم شری را به طرفی پرت کرده و شری بیهوش میشه.سپس با ضربه ای دیگر جیک را نقش زمین میکنه.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند ! ]

    جیک در حال نگاه کردن به شری روی زمین: زود باش ابر دختر.

    (جیک تلاش میکنه که بایسته ولی Ustanak پایش را مجکم روی کمر جیک میزاره و مانع این کار میشه.از طرف دیگر میز کارلا رادمز ظاهر میشه و به نزدیکی جیک میاد تا جیک اونو به خوبی ببینه)

    جیک:هه.. میدونی,اون شلیک های سرنگت داغون میکنه بانو !

    کارلا: خب,پس وسکر کوچیک تویی.

    جیک: وسکر؟؟؟ اش...اشتباه گرفتین.

    کارلا: آلبرت وسکر یه احمق به تمام معنا بود,اون یه احمق بود که میخواست دنیا رو نابود کنه.همچنین پدر تو هم بود.


    جیک: چی؟!

    کارلا: که باعث میشه تو ازش یه گروه خونی خیلی ویژه به ارث ببری.

    (سپس کارلا بلند میشه و به Ustanak علامت میده و او با ضربه ی پا جیک را نیز بیهوش میکنه تا با خودشون ببرنشون)

    **بازی ترسناک**
    ویرایش توسط کاپتان پرایس 1378 : 2017/06/30 در ساعت 20:29
نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •