در ۲۲ مارس سال ۱۹۹۶، شرکت ژاپنی کپکامlبازی را عرضه کرد که در زمان خود یک اثر بی*نظیر و باکیفیت و درگذر زمان تبدیل به یکی از اصلی*ترین نمادهای ژانر وحشت در دنیای بازی*های ویدئویی تبدیل شد. این بازی که در ژاپن با نام Biohazard شناخته می*شود، پایه*گذار و توسعه*دهنده ژانری از وحشت شد که از آن به نام ترس و بقا نام برده می*شود. Biohazard که در سطح جهانی Resident Evil نامیده شد، به خودی خود حرف*های زیادی برای گفتن داشت، این بازی با پیگیری یک داستان غنی و مجذوب*کننده علمی، کلیشه*های خسته*کننده سبک ترس و وحشت را درهم شکست و با ارائه یک گیم پلی خاص که هنوز طرفداران پروپاقرصی را دارد توانست یک انقلاب بزرگ را در این ژانر ایجاد کند. در رزیدنت ایول، دیگر موجودات ترسناک و خیالی براساس کلیشه*های قدیمی دشمن نیستند بلکه در پس به وجود آمدن هرکدام از آن*ها داستانی علمی وجود دارد. گیم*پلی این بازی نیز برجستگی*های خاص خود را دارد؛ گرچه سبک کلی قرارگرفتن دوربین و بعضی ویژگی*های گیم*پلی این بازی قبل*تر نیز وجود داشت ولی این بازی بود که به دلیل اقبال عمومی و توسعه همین گیم*پلی، طلایه*دار آن شد. گیم*پلی این بازی سرشار از محدودیت*های مکانی، آیتم*های قابل جمع*آوری و مهمات است که گیمر درهمین وضعیت باید در محیطی رعب*آور، با خون*آشامان و سایر دشمنان مبارزه کند و معماهای مختلف و مرگ*باری را حل کند. داستان این بازی نیز پیچیده و چندلایه است و پیرامون فرستاده شدن یک گروه پلیسی زبده به محل چند جنایت است. این جنایات سبب ناپدید شدن گروه پلیسی فرستاده شده قبلی است و بازیکن کنترل شخصیت*های گروه پلیس جدید را برعهده دارد.
رزیدنت اویل، بازی رایانه*ای به کارگردانی شینجی مکامی بود که برای اولین بار در 22 مارس 1996 برای کنسول پلی*استیشن 1 منتشر شد.

داستان بازی

داستان بازی در شب ۲۴ جولای ۱۹۹۸ و در حومه کوهستانی شهری خیالی به نام "راکون سیتی" شکل می*گیرد. گروه پلیسی استارز که خود بخشی از اداره پلیس شهر راکون است، تیم آلفای خود را برای جستجوی تیم قبلی که به محوطه "کوهستان آرکلی" فرستاده شده بودند اعزام می*کند. تیم براوو یک روز پیش از این برای بررسی وقایع وحشتناکی به این کوهستان اعزام شده بود ولی ارتباطشان در این مدت با مرکز قطع شد. از همین رو یک شب بعد، تیم آلفا برای جستجو به کوهستان آرکلی رفتند ولی به سرنوشتی مشابه دچار شدند، این تیم ۶ نفره پس از آن*که مورد هجوم زامبی*ها قرار گرفتند ارتباط خود را با مرکز ازدست دادند؛ جوزف فراست کشته شد، براد ویکرز خلبان گروه با هلیکوپترش فرار کرد، جیل ولنتاین، کریس ردفیلد،بری برتون و البرت وسکر به سمت یک عمارت متروک]فرار کردند. بخش گیم*پلی بازی از این بخش و در داخل عمارت آغاز می*شود.

کریس ردفیلد، آلبرت وسکر و جیل ولنتاین وارد عمارت می*شوند و بری بارتون دیگر عضو گروه که در حال فرار بود پیش از ورود به عمارت مفقود شد. پس از ورود به عمارت، صدای شلیک گلوله*ای باعث ترس بازماندگان می*شود و به همین منظور آلبرت وسکر، فرمانده تیم از کریس می*خواهد تا برای بررسی به اتاق*های اطراف برود. کریس پس از اندکی جستجو در اتاق*ها، جسد Kenneth J. Sullivan را می*بیند که درحال خورده شدن توسط یک زامبی بود، کریس پس از آن*که از منشا تیراندازی باخبر شد به اتاق وسکر و جیل رفت تا این ماجرا را گزارش کند اما در این اتاق دیگر نه وسکر حضور داشت و نه جیل، تنها اسلحه دستی جیل بود که بر روی زمین افتاده بود. اکنون کریس در یک عمارت خوفناک که مملو از زامبی*های بی*رحم هستند کاملا گیر افتاده است و دیگر نمی*تواند از عمارت خارج شود، داستان بازی از این قسمت به بعد روی کریس ردفیلد متمرکز است که باید به تنهایی و با حداقل امکانات و تجهیزات، به دنبال وسکر و جیل باشد و درنهایت از آن*جا فرار کند، او البته با یکی دیگر از اعضای تیم براوو که زنده مانده است مواجه می*شود، ربکا چمبرز که موفق شده تا در این عمارت زنده بماند نیز در جریان بازی و در برخی قسمت*ها به کریس کمک می*کند. بازیکن در بازی، باید همواره از راهروها و اتاق*های تو در تو، پر از تله و «پر از اتفاق» یک عمارت «ویروس زده» درحرکت باشد؛ همواره محدود است، آیتم*های کمی را می*تواند همراه خود داشته باشد و مهمات بسیار کمی را نیز برای سلاح*های ناکارآمدش به دست می*آورد. دشمنان، انسان*هایی هستند که به نوع خاصی از ویروس مبتلا شده*اند.
کریس در جریان جستجوی عمارت، به ریشه*های اتفاق خون*آشام شدن ساکنین این عمارت پی می*برد. زامبی*ها به T-VIRUSمبتلا شده*اند، این ویروس قربانی خود را ابتدا کشته و بعد با ایجاد یک جریان الکتریکی ضعیف، زندگی ضعیفی را به او بازمی*گرداند، این زنده پس از مرگ از سطح هوشی و حرکتی بسیار ضعیفی برخوردار است و به همین دلیل به موجودات زنده پیرامون خود حمله از خون و گوشت قربانی تغذیه می*کند. این موجودات اساسا مرده هستند و در بازی دشمنان ثابت محسوب و «زامبی» نامیده می*شوند. در داخل عمارت، کریس تنها با انسان*های خون*آشام روبه*رو نیست و باید با سایر حیوانات مثل سگ*ها که به ویروس آلوده شده*اند نیز برای بقا مبارزه کند. او هرچه به پیش می*رود سرنخ*های بیشتری از وقایع اطراف خود کسب می*کند و با موجودات جدید و گاهی غول*آسایی مواجه می*شود. مار غول*پیکر، گیاه سمی غول*پیکر و کوسه*های غول*پیکر از آن جمله*اند. در هر صورت کریس موفق به عبور از تمام این موانع می*شود و سرانجام خود را به آزمایشگاه تحقیقاتی که در زیرزمین محوطه عمارت قرار داشت می*رساند.

کریس در آزمایشگاه زیرزمینی متوجه می*شود که در پس تمامی این ویروس*ها، تحقیقات و جنایات شرکت امبرلا قرار دارد. او همچنین پس از آنکه جیل را زندانی شده در یک سلول می*یابد، متوجه می*شود که وسکر این کار را کرده است، او در ادامه وسکر را پیدا می*کند. وسکر که خود را یک محقق شرکت آمبرلا معرفی می*کند، موجودی قدرتمند به نام Tyrant را برای نابودی کریس از محفظه آزاد می*کند. این موجود در همان ابتدا وسکر را می*کشد ولی کریس پس از یک مبارزه نفس*گیر او را از پای در می*آورد. پس از آن ربکا چمبرز سیستم نابودسازی خودکار آزمایشگاه را فعال می*کند، کریس نیز به سمت سلول جیل حرکت می*کند و او را آزاد می*کنند و هرسه به سمت محوطه فرودگاه آزمایشگاه حرکت می*کنند در میان راه بری بارتون نیز به آن*ها ملحق می*شود. در محوطه فرودگاه پس از آنکه کریس یک منور را برای علامت دادن به هلیکوپتر به آسمان شلیک می*کند، Tyrant زمین را شکافته و مجددا به سمت کریس حمله می*کند. کریس پس از مدتی مبارزه، درنهایت با شلیک یک راکت از طرف براد (خلبان گروه) این هیولا را نابود می*کند و با سه همراه خود، جیل ولنتاین، ربکا چمبرز و بری بارتون از عمارت می*گریزد.

گیم*پلی

در ابتدای این بازی می*توان یکی از دو شخصیت کریس ردفیلد یا جیل ولنتاین را انتخاب کرد. روند گیم*پلی این دو برخلاف روند داستانی*آن*ها تقریبا مشابه یکدیگر است با این تفاوت که کریس روند داستانی مشکل*تری را نسبت به جیل انجام می*دهد.

گیم*پلی این بازی آمیخته با محیطی رعب*آور است به طوری که راهروها و اتاق*ها بسیار باریک، تو در تو و تاریک، زامبی*ها و سایر موجودات ترسناک، بی*رحم و خون*آشام و l,موسیقی بازی نیز هماهنگ با همین فضا و موجودات است. بازیکن*توسط دوربین سوم*شخص دنبال می*شود، این دوربین در طی بازی ثابت است و تنها در هنگام حرکت بازیکن، محل قرار گیری آن تغییر و به این شکل او را دنبال می*کند. جهت*های حرکتی گیم*پد همواره عملکرد ثابتی دارند و در فضاهای با دوربین روبه*رو، چپ و راست یا از پشت سر همواره عملکرد ثابتی دارند. بازیکن با استفاده از سلاح*های سرد و گرم با دشمنان مبارزه می*کند، تنوع این سلاح*ها بسیار پایین و مهمات نیز در جریان بازی اندک است. دشمنان از طریق ضربه زدن و ایجاد جراحت باعث کم شدن «خط خون» می*شوند که بازیکن می*تواند با استفاده از گیاهان دارویی یا اسپری کمک*های اولیه این سلامتی خود را مجددا به دست بیاورد. گیاهان نیز خود به سه دسته تقسیم می*شوند، گیاه سبز برای افزایش خط عمر، گیاه آبی برای رفع حالت مسمومیت و گیاه قرمز نیز به دلیل قدرت بالا به تنهایی قابل استفاده نیست و باید با دیگر گیاه*ها ترکیب شود تا میزان اثرگذاری آن*ها را افزایش دهد. نحوه ذخیره بازی نیز با استفاده از یک دستگاه ماشین تحریر خواهد بود که برای هر مرتبه ذخیره نیاز به یک واحد جوهر نیز وجود دارد.

محل بازی یک عمارت است که دارای تله*ها، اتاق*ها و آیتم*های مخفی و آشکار است. بازیکن باید برای باز کردن درب*ها یا وارد شدن به فضاهای جدید، کلیدهایی را پیدا کند و یا به حل معماهایی تعیین شده بپردازد. پیداکردن کلیدها و حل معماها در طی بازی از آسان به سخت هست که همین مورد نیز بستگی به شخصیت قابل بازی دارد. نابود کردن زامبی*ها و مهاجمان نیز در جریان بازی رفته رفته سخت*تر می*شود و درکنار آن به تنوع آن*ها افزوده می*شود.

درمجموع گیم*پلی این بازی در زمان خود کاری خلاقانه شمرده می*شد و تحسین*ها و امتیازهای زیادی را از جانب منتقدان کسب کرد. درحال حاضر از آن با عنوان گیم*پلی کلاسیک رزیدنت ایول یاد می*شود.

گرافیک

این بازی جزو نسل*های نخست بازی*های کامپیوتری بود که از طراحی*های سه بعدی برخوردار است، کیفیت این طراحی*ها در مقایسه با هم*نسلان خود بسیار بالا است و نوآوری*های جالبی در آن گنجانده شده است. از طرفی بازی روایتگر یک داستان ترسناک در محیط عمارتی تقریبا بسته است. این عمارت بسیار مجلل طراحی شده است، فرش*ها و سنگ*فرش*های طرح*دار، دیوارها دکوراسیون اتاق*ها و ... که با ظرافت و ریزنگری خاصی طراحی شده*اند و خصایص مثبت این بازی را بیش*از پیش کامل می*کنند.

موسیقی و صداگذاری

موسیقی متن این بازی یکی از نقاط قوتی است که بیشتر نقدهای وارد شده به آن مثبت بوده است. به فراخور محیط عمومی بازی که یک داستان ترسناک را روایت می*کند، موسیقی متن هنرمندانه آن، جلوه ترسناک بازی را بیشتر به رخ می*کشد. Tomozawa Makoto، Kaida Akari و Ueda Masami کار نوشتن و اجرای موسیقی متن را برعهده داشتند. این بازی با توجه به اینکه از دموهای Live Action برخوردار بوده است، صداگذاران شخصیت*ها نیز همین بازیگران بوده*اند. Charlie صداگذار کریس ردفیلد، Inezh صداگذار جیل ولنتیان، Eric صداگذار شخصیت آلبرت وسکر و برای بری بارتون نیز Gregory صحبت می*کند.